تبليغاتX
مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره،مقاله،اختلال رواني

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

آزادي و کنترل در تعليم و تربيت

آزادي و کنترل در تعليم و تربيت

 آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون سن،جنس،نژاد،ثروت و.... ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه انسان براساس يك سلسله معيارهايي كه تعيين كننده ي ميزان اختياروآزادي اودردوره هاي مختلف رشد است؛مي تواندازآزادي بهره مندشود.واين درحقيقت صورتهاي گوناگون آزادي داده شده به اوست.پس حدود،آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟ پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوق اورادرنظرنگيريم. بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي. تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است. اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد. واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند. از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود. بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد. پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او. ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند. چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند. منبع: فرآيند انسان سازي در تعليم وتربيت تهيه وتنظيم :معصومه مرادي به نقل از ماهنامه الکترونيکي پژواک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 0:3  توسط حسن  | 

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌
 
 تيپهاي‌ بدني‌ و كژ رفتاري‌
        بسياري‌ از نظريه‌ پردازان‌ در تبيين‌ زيست‌ شناختي‌ كژ رفتاريها، تيپ‌ بدني‌ و شخصيت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ مي‌دانند، حتي‌ از زمان‌ بقراط‌ تيپهاي‌ مختلف‌ بدني‌ و ارتباط‌ آن‌ با شخصيت‌ فرد مورد توجه‌ بوده‌ است‌. امروزه‌ نيز مي‌توان‌، تيپ‌ شناسي‌ را در نظريه‌ برخي‌ از انديشمندان‌ پيدا كرد، ما در اينجا به‌ تيپ‌ شناسي‌ بدني‌ كرچمر، ويليام‌ شلدون‌ و تيپ‌ شناسي‌ زيستي‌ پنده‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.
  تيپ‌ شناسي‌ كرچمر  
             اميل‌ كرچمر، روانپزشك‌ آلماني‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ را از هم‌ مجزا كرد   (1925)
             1ـ لاغر اندامان‌: كه‌ داراي‌ اندامي‌ بلند و لاغر، باريك‌ و ظريف‌ بدني‌ سخت‌ با دست‌ و پاهاي‌ بالنسبه‌ بلند هستند. آنها قسمت‌ اعظم‌ كژرفتاران‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، مخصوصاً مرتكب‌ سرقت‌، جعل‌، كلاهبرداري‌ و خيانت‌ در امانت‌ مي‌گردند.
             2ـورزشكاران‌: كه‌ داراي‌ استخوانبندي‌ محكم‌ و قامتي‌ متناسب‌ مي‌باشند. از نظر كيفيت‌ تبهكاري‌ بعد از لاغر اندامان‌ قرار دارند، بزهكاري‌ آنان‌ بيشتر اعمال‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ است‌.
             3ـ فربه‌ تنان‌: داراي‌ قامتي‌ كوتاه‌ يا متوسط‌، پهناي‌ زياد بدن‌، تنومند، سري‌ پهن‌، چهره‌اي‌ گرد هستند. تعدادشان‌ در ميان‌ كژرفتاران‌ بالنسبه‌ كمتر است‌ و بزهكاري‌ آنها ديررس‌ و توأم‌ با فريبكاري‌ مي‌باشد.
 
  تيپ‌شناسي‌ ويليام‌ شلدون‌
        در سال‌ 1940 ويليام‌ شلدون‌ زيست‌ شناس‌ آمريكايي‌، سامانه‌اي‌ مفيد از گروه‌ بندي‌ افراد ارائه‌ داد كه‌ در آن‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ شامل‌ آندومورف‌ (چاق‌)، مزومورف‌ (عضلاني‌) و اكتومورف‌ (استخواني‌) تقسيم‌ كرد. او پس‌ از تحقيق‌ و بررسي‌ به‌ نتايج‌ زير دست‌ يافت‌، كساني‌ كه‌ بدني‌ عضلاني‌ دارند احتمال‌ كژرفتاري‌ آنان‌ از همه‌ بيشتر است‌، (60 درصد مزومورف‌ و 30 درصد آندومورف‌) افراد چاق‌ معمولاً مهربان‌ و آسايش‌ طلبند، ولي‌ كساني‌ كه‌ استخواني‌ باشند بسيار حساس‌ و تا اندازه‌اي‌ گوشه‌ گيرند. در سال‌ 1965 بر اساس‌ نتايجي‌ كه‌ در مقايسه‌ بين‌ پانصد پسر جوان‌ بزهكار با 500 جوان‌ معمولي‌ انجام‌ شد، معلوم‌ گرديد از نظر آماري‌ درصد چشمگيري‌ از جوانان‌ بزهكار از تيپ‌ عضلاني‌ هستند.
 
  تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ پنده‌
        نوع‌ ديگري‌ از تيپ‌شناسي‌ زيستي‌- جنايي‌ كه‌ در خور ذكر است‌، بر خلاف‌ تيپ‌شناسي‌هاي‌ قبلي‌ مبتني‌ بر سرشت‌ بدني‌ نيست‌؛ بلكه‌ اساس‌ آن‌ را طرز عمل‌ غدد بسته‌ تشكيل‌ مي‌دهد. از آن‌ جمله‌ است‌ تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ «پنده‌» (1950) ايتاليايي‌، با محتوايي‌ بسيار پيچيده‌ كه‌ منجر به‌ تأييد روابط‌ بين‌ شكل‌ جنايت‌ و تيپ‌ زيستي‌ مي‌شود. اين‌ تيپ‌شناسي‌، آنگاه‌ به‌ شرح‌ مزاج‌ هيپرتيروئيدي‌ يا تيروئيدي‌ پركار و هيپوتيروئيدي‌ كم‌ كار مي‌پردازد
             مزاج‌ تيروئيدي‌ پركار خاص‌ فردي‌ است‌ كه‌ داراي‌ قد بلند است‌. به‌ علاوه‌ چهره‌ و ابروها خيلي‌ رشد كرده‌، فوق‌ العاده‌ هيجاني‌، دچار خشم‌ فراوان‌، مضطرب‌، گرفته‌ و عبوس‌، خسته‌، خيلي‌ باهوش‌، فعال‌ و پر جنب‌ و جوش‌ و داراي‌ حركاتي‌ غير ارادي‌، ناپايدار و خشن‌ است‌. اين‌ نوع‌ مزاج‌ در بين‌ دزدان‌ و جنايتكاران‌ عاطفي‌ بيشتر يافت‌ مي‌شود. به‌ عكس‌ مزاج‌ تيروئيدي‌ كم‌ كار دچار نقيصه‌ هوشي‌، بي‌ قيد، فاقد تصميم‌ و خواب‌ آلود است‌. دي‌ توليو مشاهده‌ كرد كه‌ فرد هيپوپاراتيروئيدي‌ نافرمان‌، ياقي‌ و سركش‌، فحاش‌ و هتاك‌ است‌.
  ناهنجاري‌هاي‌ كروموزومي‌ و كژرفتاري‌
        هر يك‌ از ما زندگي‌ را با سلول‌ كوچكي‌ به‌ نام‌ تخم‌ آغاز مي‌كنيم‌. تخم‌، سلول‌ اوليه‌اي‌ است‌ كه‌ از تقسيم‌ و تكثير آن‌، آدمي‌ به‌ وجود مي‌آيد. تخم‌ داراي‌ هسته‌ است‌، در درون‌ هسته‌ عوامل‌ تعيين‌ كننده‌ وراثت‌ قرار دارند كه‌ به‌ آنها كروموزوم‌ مي‌گويند. انسان‌ سالم‌ داراي‌ 23 جفت‌ كروموزوم‌ است‌ .22 جفت‌ كروموزوم‌ كه‌ تعيين‌ كننده‌ منشهاي‌ ارثي‌ به‌ غير از جنس‌ (نرو ماده‌) است‌ و «اتوزوم‌» ناميده‌ مي‌شود. يك‌ جفت‌ ديگر را كروموزوم‌ جنسي‌ مي‌گويند. كروموزومهاي‌ جنسي‌ در مردان‌ به‌ صورت‌  XY   و در زنان‌  XX   است‌.
             كروموزومهاي‌ جنسي‌ خاستگاه‌ رفتار جنايي‌ نيست‌ ؛ اما در عوض‌ كروموزومهاي‌ اضافي‌ ممكن‌ است‌ تبهكاري‌ را در پي‌ داشته‌ باشد. كروموزوم‌ جنسي‌ اضافه‌ ممكن‌ است‌ از نوع‌  XXY   يا  XYY   باشد.
             الگوي‌ كروموزم‌ اضافي‌  X : اين‌ الگوي‌ كروموزومي‌ كه‌ اغلب‌ با عقب‌ ماندگي‌ ذهني‌ همراه‌ است‌، نشانگان‌ كلاين‌ فلتر نيز ناميده‌ مي‌شود و در مردان‌ وجود دارد و به‌ عنوان‌ ناهنجاري‌ كروموزومي‌ مورد توجه‌ است‌. فورسمن‌ در يك‌ مطالعه‌ جامع‌ نتيجه‌ گرفت‌ مرداني‌ كه‌ داراي‌ كروموزم‌ اضافي‌  X   هستند، در محاكم‌ قضايي‌ بيشتر ديده‌ مي‌شوند؛ ولي‌ اين‌ ارتباط‌ آنقدر مستدل‌ و قوي‌ نيست‌ كه‌ جنبه‌ پيش‌ بيني‌ داشته‌ باشد و بتوان‌ به‌ كمك‌ آن‌ الگوي‌ رفتاري‌ شخص‌ را در آينده‌ پيش‌ بيني‌ نمود در مجموع‌ اينان‌ در دو مورد توافق‌ وجود دارد. يكي‌ شروع‌ زودرس‌ كژرفتاري‌ و تمايل‌ به‌ تكرار آن‌ و ديگر اينكه‌ خلافهاي‌ جنسر در بين‌ اين‌ افراد كمي‌ بيشتر است‌.
             به‌ طور كلي‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر هستند، رفتاري‌ ناسازگار و ميل‌ به‌ ارتكاب‌ جرم‌ دارند. ميانگين‌ هوشي‌ آنان‌ پايين‌تر از معدل‌ حد متوسط‌ هوشي‌ افراد عادي‌ است‌ و در ميان‌ آنها اختلالات‌ رواني‌ و نارساييهاي‌ جسماني‌ ديده‌ مي‌شود. بررسيهاي‌ وسيع‌ برخي‌ از پژوهشگران‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ نفوذ و قدرت‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر در ايجاد حالت‌ ضد اجتماعي‌ و كژرفتاري‌ تا حدود 36% بوده‌ و جرم‌ مبتلايان‌ به‌ اين‌ نشانگان‌ بيشتر جرايم‌ جنسي‌، آدمكشي‌ و دزدي‌ است‌.
 الگوي‌ كروموزوم‌ اضافي‌  Y : برخي‌ از پژوهشگران‌  بر اين‌ عقيده‌اند افرادي‌ كه‌ تبهكار به‌ دنيا مي‌آيند داراي‌ الگوي‌ كروموزوم‌  XYY   هستند. در سال‌ 1967، ريچارد اسپك‌ كه‌ متهم‌ به‌ كشتن‌ هشت‌ پرستار در شيكاگو شده‌ بود، داراي‌ اين‌ نوع‌ كروموزوم‌ بود. پس‌ از كشف‌ اين‌ قضيه‌، پژوهشهاي‌ گوناگوني‌ در آمريكا و انگلستان‌ صورت‌ گرفت‌ تا معلوم‌ گردد آيا ميان‌ كروموزوم‌ اضافي‌ و كژرفتاري‌ رابطه‌اي‌ وجود دارد يا نه‌.
             ويژگيهاي‌ رواني‌ و جسماني‌ دارندگان‌ كروموزوم‌ اضافي‌  Y   را مي‌توان‌ چنين‌ برشمرد: سطح‌ هوش‌ پايين‌، (در حدود 60 و حداكثر 80)، ميل‌ و آمادگي‌ ارتكاب‌ جرم‌، حركات‌ عصبي‌، ناپايداري‌ و بي‌ ثباتي‌ در امور، عدم‌ مقاومت‌ در برابر سختي‌ها و مشكلات‌، احساس‌ كمبود عاطفي‌، زود خشمي‌ و عصبانيت‌، بي‌ گذشتي‌ و قساوت‌، ناتواني‌ در پيش‌ بيني‌ امور و دور انديشي‌، سرپيچي‌ از هنجارهاي‌ اجتماعي‌، سوء قصد عليه‌ اموال‌ ديگران‌، ميل‌ شديد به‌ تجاوزات‌ جنسي‌، سوءقصد عليه‌ اشخاص‌ و ارتكاب‌ قتلهاي‌ فجيع‌، غير عادي‌ بودن‌ رفتارها، بي‌ ارادگي‌ و بالاخره‌ ستيزه‌ جويي‌. اين‌ افراد داراي‌ قد بسيار بلندي‌ در حدود 80/1 مي‌باشند. موهاي‌ سرشان‌ به‌ طور زودرس‌ ريزش‌ دارد. چشمانشان‌ بينايي‌ معمولي‌ را از دست‌ مي‌دهد و نزديك‌ بين‌ مي‌شوند؛ عوارض‌ پوستي‌، ناراحتي‌هاي‌ مجراي‌ ادرار و اختلالات‌ رواني‌ كه‌ آنان‌ را آماده‌ ارتكاب‌ تبهكاري‌ مي‌كند، نيز در نزد آنان‌ بسيار ديده‌ مي‌شود.
 
  جذابيت‌ و كژرفتاري‌
        برخي‌ از جرم‌ شناسان‌، ويژگيهاي‌ جسماني‌ مانند شكل‌ ظاهري‌ و چهره‌ فرد و ارتباط‌ آن‌ با ساختمان‌ بدني‌ و كژرفتاريها و طرز برخورد دادگاهها نسبت‌ به‌ اين‌ مجرمان‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌اند. استافيري‌ (1967) دريافت‌ كه‌ نوع‌ ساختماني‌ بدني‌ تأثير مهمي‌ در قضاوت‌ دارد و معمولاً مزومورفها(افراد عضلاني‌ و قوي‌) كه‌ جذاب‌ و زيبا هستند، بيشتر مورد نصيحت‌ قرار مي‌گيرند و سختگيري‌ براي‌ آنها كمتر است‌. كاويور و هاوارد (1973) با تأكيد بر ظاهر و سيماي‌ افراد به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ هم‌ مجرمان‌ سياهپوست‌ و هم‌ مجرمان‌ سفيد پوست‌ آمريكايي‌ نسبت‌ به‌ غيرمجرمان‌ جذابيت‌ و زيبايي‌ كمتري‌ دارند، حتي‌ كاركناني‌ كه‌ در كانونهاي‌ اصلاح‌ و تربيت‌ مقيم‌ هستند، نسبت‌ به‌ كل‌
 جمعيت‌ چهره‌ زشت‌تري‌ دارند. تامپسون‌ (1990) تخمين‌ زد كه‌ در هر سال‌ به‌ طور متوسط‌ 250 هزار مجرم‌ و متخلف‌ زشت‌ و نازيبا در زندانها وجود دارند، شايد غيرجذاب‌ بودن‌ (زشت‌ بودن‌ چهره‌) در ايجاد جرم‌ و يا احتمالاً افزايش‌ مجازات‌ توسط‌ دادگاهها نقش‌ داشته‌ باشند. تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ كودكان‌ زيبا و جذاب‌ همواره‌ موارد توجه‌ بزرگترها بوده‌ و ارزش‌هاي‌ منفي‌ كمتري‌ نسبت‌ به‌ كودكان‌ غير جذاب‌ يا زشت‌ دارند. حتي‌ وقتي‌ كه‌ رفتارهاي‌ خلاف‌ و ضد اجتماعي‌ نيز انجام‌ مي‌دهند.
             اين‌ نظريه‌ كه‌ ظاهر غير جذاب‌ و زشت‌ با كژرفتاري‌ مرتبط‌ است‌، جراحان‌ ترميمي‌ را واداشت‌ تا با مطالعه‌ بر روي‌ زندانياني‌ كه‌ از نظر ظاهري‌ ناهنجاريهايي‌ داشتند بررسيهاي‌ انجام‌ دهند. در سال‌ 1970، 4250 نفر از زندانيان‌ را براساس‌ ويژگيهاي‌ جسماني‌ و رواني‌ جدا كرده‌ و به‌ چهار گروه‌ تقسيم‌ كردند. يك‌ گروه‌ فقط‌ تحت‌ جراحي‌ پلاستيك‌ قرار گرفت‌. گروه‌ دوم‌ تنها مشاوره‌ و گروه‌ سوم‌ هم‌ جراحي‌ پلاستيك‌ و هم‌ مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند و گروه‌ چهارم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ گروه‌ كنترل‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود، اين‌ اعمال‌ درست‌ قبل‌ از آزاد شدن‌ از زندان‌ انجام‌ گرفت‌. نتيجه‌ نشان‌ داد كه‌ اين‌ افراد يك‌ تصور جديد از خود داشتند مجرماني‌ كه‌ تحت‌ عمل‌ جراحي‌ قرار گرفته‌ بودند، طي‌ يكسال‌ پيگيري‌ كمتر از مجرماني‌ كه‌ جراحي‌ نشده‌ بودند مجدداً به‌ جرم‌ دست‌ زدند. جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ گروهي‌ كه‌ تنها مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند به‌ اعمال‌ خلاف‌ و جرم‌ دست‌ زدند. اگر چه‌ نتايج‌ اين‌ بررسي‌ خيلي‌ روشن‌ و دقيق‌ نيست‌ اما تصور مي‌شود كه‌ اصلاح‌ ظاهر و اندام‌ باعث‌ اصلاح‌ پذيرش‌ ديگران‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ احتمال‌ نيز وجود دارد كه‌ افراد وقتي‌ از نظر ظاهري‌ عيب‌ و نقصي‌ نداشته‌ باشند نياز كمتري‌ براي‌ دفاع‌ يا ثابت‌ كردن‌ ارزش‌ خود دارند. در نتيجه‌ اين‌ افراد كمتر به‌ كژرفتاري‌ يا رفتار پرخاشگرانه‌ كه‌ درنتيجه‌ ناچيز شمردن‌ آنان‌ و يا مبارزه‌ براي‌ خود است‌، دست‌ مي‌زنند.
  ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌
        در سالهاي‌ اخير، نظريه‌ جالبي‌ درباره‌ ارتباط‌ بين‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ و شخصيت‌ افارد مطرح‌ گرديد. برخي‌ تحقيقات‌ بر روي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ مثل‌: گوشهاي‌ غير طبيعي‌، گوشهاي‌ داراي‌ انحنا و افتاده‌، انگشتان‌ خميده‌، انحراف‌ چشمها، پرمويي‌، پنجه‌هاي‌ پاي‌ به‌ هم‌ چسبيده‌، زبان‌ شياردار و ارتباط‌ آنها با ناهنجاريهاي‌ چون‌: اختلالات‌ يادگيري‌، بيش‌ فعالي‌، اسكيزوفرني‌، پرخاشگري‌، تهاجمي‌ بودن‌ و بي‌ عرضه‌ و بي‌ مهارت‌ بودن‌، تأكيد زيادي‌ شده‌ و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ ممكن‌ است‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ كه‌ به‌ طور خلاصه‌  ( mpas )  خوانده‌ مي‌شوند با برخي‌ ويژگيهاي‌ رفتاري‌ خلقي‌ (شخصيتي‌) كودكان‌ در ارتباط‌ باشند. اين‌ ارتباط‌ در ميان‌ تعداد زيادي‌ از پسران‌ پيش‌ دبستاني‌ كه‌ داراي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ بودند مشاهده‌ گرديد.
             نظر ديگر بر اين‌ است‌ كه‌ عوامل‌ تراتوژنيكي‌ - عوامي‌ كه‌ هنگام‌ رشد جنين‌ و در اوايل‌ دوران‌ بارداري‌ ايجادي‌ مي‌شود- بر سيستم‌ اعصاب‌ مركزي‌ اثر مي‌گذارند و در نتيجه‌ باعث‌ بوجود آمدن‌ مشكلات‌ رفتاري‌، و اختلالات‌ رشدي‌ مي‌گردند. در مطالعه‌اي‌ كه‌ توسط‌ برنان‌، مدنيك‌ و كندل‌ انجام‌ شده‌ آزمودنيهايي‌ را كه‌ مشكلاتي‌ هنگام‌ تولد داشتند و دچار  Mpas   بودند، مورد بررسي‌ قرار دادند و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ اين‌ افراد بيش‌ از كساني‌ كه‌ چنين‌ اختلالاتي‌ را نداشتند، در بزرگسالي‌ مرتكب‌ جرم‌ شدند. اين‌ يافته‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ اختلال‌ در شد طبيعي‌ سيستم‌ اعصاب‌ مي‌تواند خطر «ريسك‌ كردن‌» افراد را براي‌ انجام‌ رفتار خشونت‌آميز بالا ببرد. براي‌ گسترش‌ چنين‌ نتيجه‌اي‌ تحقيقات‌ بيشتري‌ لازم‌ است‌.
  هدايت‌ الله‌ ستوده‌
 روزنامه‌ همشهري‌

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:57  توسط حسن  | 

آموزش برخورد با صرع کودکان

آموزش برخورد با صرع کودکان
مقدمه: بسياري از افراد مبتلا به صرع اولين تشنج خود را قبل از 20 سالگي تجربه مي کنند. بنابراين اگر کودک شما به صرع دچار شده است ، شما تنها نيستيد بلکه امروزه شانس بالايي وجود دارد که وضعيت بيمار شما تحت کنترل در آمده و بخوبي حفظ شود. صرع کودکان از نظر نوع، درجه يا شدت بسيار متفاوت است و ممکن است با مساله ديگري در ارتباط باشد.بسياري از کودکان دچار صرع کودکاني کاملا نرمال و فعال هستند که نياز چنداني به مراقبت ويژه ندارند.اين بچه ها مي توانند تمام کارهايي را که دوستان آنها انجام مي دهند اعم از شنا، ورزش و بازيهاي مختلف را انجام دهند.در بعضي موارد بيماري شديدتر است و کودکان نيازمند درمان و مراقبتهاي طولاني مدت مي باشند.
در اين مقاله تلاش ما بر اين است که به شما به عنوان والدين يا قيم بيمار مبتلا به صرع نکاتي را آموزش دهيم تا با وضعيت کودک خود در مواجهه با مساله رشد و همچنين استقلال شخصيت او آشنا شويد.
توصيف صرع کودکان
صرع مي تواند در هر سني آغاز شود اما معمولا شروع آن در اوايل زندگي است.هرچند بعضي از مردم فکر مي کنند صرع با ناتوانايي هاي ذهني و يا جسمي همراه است اما در واقع بسياري از کودکان مبتلا به صرع از هوش و توانايي هاي طبيعي برخوردارند. البته بعضي از بيماران نيز مشکلات جسمي يا ذهني دارند که ممکن است با آسيب مغزي يا بيماري ديگري مرتبط باشد.
صرع چيست؟
صرع حالتي عصبي است که در آن گروهي از سلولهاي مغزي در زماني نابجا به ميزان زيادي فعال شده و ترشح مي کنند. با اينکه صرع علت بسياري از تشنجهاست اما صرع با تشنج تفاوت دارد. کودکي که يک بار تشنج کرده است يک کودک صرعي نيست بلکه ممکن است علل بسيار زيادي بتوان براي تشنج او پيدا کرد.
علت صرع چيست؟
علت هميشه شناخته شده نيست . گاهي به علت آسيب مغزي ،تومور مغزي يا ضربه به سراست. همچنين ميتواند مربوط به مسموميت،عفونت،تکامل مغزي يا ژنها باشد .
چه چيزهايي سبب شروع صرع ميشوند؟
کودکان با هم تفاوت دارند. در بعضي از کودکان تشنج ميتواند زماني اتفاق بيفتد که فرد مبتلا به صرع صداي يکنواختي را مکرر بشنود. تشنج مي توا ند هنگامي که فرد به نوري درخشان نگاه مي کند يا جاهاي خاصي از بدنش را لمس مي کنند رخ دهد.
انواع مختلف تشنج کدامند؟
نوزادان يا کودکان خردسال مبتلا به تب بالا ممکن است براي چند دقيقه لرز پيدا کنند و دچار کاهش سطح هوشياري شوند. به اين حالت تشنج ناشي از تب گفته مي شود.اين تشنجها نشانه اي از صرع نيستند و معمولاً با افزايش سن محو مي شوند.
صرع ژنراليزه
در اين مواقع کودک هوشياريش را از دست مي دهد. ممکن است گريه کند يا به زمين بيافتد و همچنين ممکن است کنترل ادرار يا مدفوع خود را از دست بدهد. در اين گونه تشنجها تمام بدن کودک مي لرزد، احتمالاً چشمانش به بالا منحرف مي شود و دهانش پر از کف خواهد شد.
صرع آبسانس(کوچک)
در اين حملات از آنجايي که طول حمله کوتاه است و چند ثانيه طول مي کشد لذا کودک بيدار مي ماند و ممکن است به کاهش هوشياري او توجهي نشود. ممکن است کودک به نقطه اي خيره شود و به سرعت پلک بزند.ممکن است کودک حرکاتي شبيه جويدن انجام دهد و يا در صورتش حرکات سريع لرزشي ديده شود.
آيا من گناهکارم؟
مانند بسياري از والدين مکن است شما هم به اين فکر کنيد که آيا کاري کرديد؟ يا کاري بايد مي کرديد و نکرديد؟ که باعث شروع صرع در کودک شديد. و ممکن است به دنبال علت بيماري گشتن بخشي از تلاش شما را به دنبال صرع کودک شامل شود. بسيار بعيد است که شما کاري کرده باشيد که مسول تشنج فرزندتان باشيد و در بسياري از موارد علت صرع شناخته نشده است.
حفظ آرامش
احتمالاً وقتي کودکتان را در حال تشنج مي بينيد خيلي مي ترسيد و دستپاچه مي شويد. اما بايد بدانيد که حفظ آرامش در اين لحظات بسيار مهم است چرا که بايد دقيقاً آنچه اتفاق افتاده را براي پزشک توضيح دهيد.
تشخيص صرع معمولاً مشکل است و هميشه نمي توان به راحتي در مورد اينکه کودکي تشنج کرده يا نه قضاوت کرد.بچه ها هم مانند بزرگسالان تشنجهاي منتشر و نسبي دارند و بايد اين وضعيتها از هم افتراق داده شود. علاوه بر اين حالاتي وجود دارند که با تشنج اشتباه مي شوند مثل تشنج ناشي از تب و حملات بند امدن نفس. بنابراين بسيار براي پزشک حائز اهميت است که اطلاعات کافي در مورد اتفاقي که براي کودک شما افتاده است داشته باشد. و اين اطلاعات را تنها شما مي توانيد به خوبي در اختيارش بگذاريد.
تشنج ناشي از تب
اين تشنج با افزايش سريع درجه حرارت بدن ايجاد مي شود و با بيماري کودک مثل گلودرد يا دندان در آوردن ارتباط دارد. خوشبختانه اکثر بچه ها وقتي بزرگ شده و به سن مدرسه مي رسند ديگر دچار اين تشنج نمي شوند.
حملات بند آمدن نفس
اين حملات واکنش شديد به شوک يا ترس هستند.کودک در هنگام ترس به جاي جيغ زدن يا خشمگين شدن ، يک بار جيغ کشيده و نفس عميقي مي کشد به شکلي که انگار مي خواهد گريه کند ً سپس نفس خود را مدتي نگه مي دارد و همين باعث مي شود که نفس کودک بند بيايد.
وقتي کودکم دچار تشنج شد چه کنم؟
دو مورد مهمي که بايد انجام شود اين است که :
1- مطمئن شويد کودک شما نفس مي کشد
2- اجازه ندهيد کودک به خودش آسيب بزند.
آرامش خود را حفظ کنيد و اين چند مرحله ساده را دنبال کنيد:
- مطمئن شويد کودکتان نفس مي کشد. اگر لبهايش کبود شده نشانگر آن است که نفس نمي کشد
- اگر کودک نفس نمي کشد، با اورژانس تماس بگيريد، اگر احيا بلد هستيد پيش از رسيدن کمک احياء را شروع کنيد
- اگر کودک نفس مي کشد او را روي زمين بخوابانيد تا زمين نخورد.
- کودک را به پهلو بخوابانيد تا از خفگي ناشي از انسداد مجاري تنفسي جلوگيري شود.
- اطراف کودک را از چيزهايي مثل ميز و صندلي خالي کنيد
- بند لباسهايي که کودک به تن دارد را شل کنيد.
- بچه را محکم نگيريد و مانع حرکات او نشويد.
- هرگز حين تشنج چيزي داخل دهانش نگذاريد و سعي نکنيد با انگشت دهانش را باز نگه داريد.
- در صورت امکان هر چه زودتر با پزشک تماس بگيريد.
- احتمالاً بعد از تشنج کودک شما به خواب عميقي فرو خواهد رفت. اين طبيعي است. او را بيدار نکنيد. وقتي او خواب است به او غذا و آشاميدني ندهيد.
مشکلات کنترل صرع
با وجوديکه در اغلب بچه ها دورنماي صرع خوب است اما بعضي از کودکان که به شکلهاي وخيم تر بيماري دچار هستند با دارو به سختي کنترل مي شوند و تشنجهاي ممتد خواهند داشت.
انها ممکن است مشمول "سند رمهاي "مختلف باشند .سندرم به گروهي از علائم گفته ميشود .يک پزشک متخصص ميتواند با شکل تشنجهاي کودک شما به سند رم تشنجي فرزندا نتان پي ببرد.کودکاني که دچار صرع با کنترل مشکل هستند ممکن است مشکلات ديگري مانند تاخير تکامل و يادگيري مشکل داشته باشند.
لازم است بدانيد که کودک شما در وضيعتي قرار دارد که نبايد دور بماند و اين بسيار شايع است که در دوره اي از زمان دچار ناراحتي و غصه شود و شما بايد براي اين لحظات آمادگي داشته باشيد .اگر کودک شما به طور جدي توسط صرع تحت تاثير قرار گرفت اين پمفلت با اطلاعات و توصيه هايي که به شما مي دهد باعث ميشود که شما براي کودکتان بهترين باشيد و با چالشهاي ويژه اي که روبرويتان قرار داردآشنا شويد...
تشخيص
مشاهدات و دانش شما از کودکتان در کمک کردن به پزشک براي تشخيص درست بسيار مهم است همان طور که از آزمايشات تشخيصي معمول مثل آزمايش خون،EEGو تصوير برداري مغز استفاده ميشود ،همچنين کودکتان بايد از لحاظ تکامل و رفتار نيز مورد ارزيابي قرار گيرد .بنابراين هنگام مراجعه به پزشک حتما کارت رشد کودک و نيز ساير ازمايشات قبل را همراه خود داشته باشيد .
کلي صحبت کنيد
شما زمان زيادي براي پرسيدن سوالات و صحبت کردن در مورد نگرانيها يتان در مورد تشخيص کودکتان نياز دارد .پزشک شما مي تواند به شما اطلاعات ، توصيه و اطمينان خاطر بدهد، اما در يک مطب شلوغ وقت براي بحث طولاني وجود ندارد .ازپزشکتان وقت ويژه اي براي مشورت بخواهيد و يا اگر در بيمارستان مشاور پرستار ويژه ي صرع وجود دارد از ايشان راهنمايي و مشورت بخواهيد . ممکن است شما ازاينکه بفهميد کودکتان صرع دارد شوکه شويد اما به ياد داشته باشيد که از ده کودک مبتلا به صرع ،هشت کودک زندگي لذت بخش وطبيعي خواهند داشت .
درمان و اداره بيمار
هدف درمان طبي کنترل تمايل تشنج کودک شماست به شکلي که کودک شما تا حد امکان زندگي با کمترين اسيب ناشي از صرع را داشته باشد دوري کردن از چيزهايي که باعث تحريک و شروع صرع مي شوند و نيز داروهاي ضد صرع راههاي اصلي دستيابي به اين هدف است.کودک شما معمولاً تا قطع کامل تشنجهايش که معمولاً دست کم دو سال طول مي کشد بايد روي درمان ضد صرع بماند. البته در مواردي بايد داروهاي ضد صرع به صورت کنترل شده ادامه يابد.معمولاً فرزندتان پس از 16 سالگي از زير نظر متخصص اطفال خارج و تحت نظر متخصصين اعصاب بزرگسالان قرار مي گيرد.
جراحي
جراحي هم در تعداد اندکي از بچه ها ي مبتلا به صرع هاي خاصي ضرورت مي يابد.
رژيم غذايي
بعضي بچه ها که دچار انواعي از صرع هستند که درمان آنها مشکل است ً ممکن است رژيم غذايي پر چربي که کتوژنيک ناميده مي شود به آنها کمک کند.متاسفانه معمولا پيگيري اين رژيم دردسر ساز است و مي تواند باعث بد فرم شدن بدن کودک شود اما اگر توصيه پزشکتان باشد و شما عمل نکنيد وضع از اين بدتر مي شود. به هر شکل حتماً قبل از آنکه براي کودکتان از رژيم غذايي خاصي استفاده کنيد با پزشکتان مشورت نماييد.
خانواده
هنگامي که بار اول از صرع کودکتان مطلع مي شويد احتمالاً بسيار ناراحت مي شويد ومکن است احساس درماندگي کنيد. ممکن است از اين نگران باشيد که صرع چگونه کودکي فرزندتان را تحت تاثير قرار مي دهد و آيا داروهاي ضد صرع عوارضي دارد يا خير. پاسخ اين سوالات به درستي شناخته نشده است. مشکلاتي که شما با آن روبرو مي شويد براي اولين بار در خانواده تجربه مي کنيد و بايد کاملاً واقع بينانه براي مواجهه با لحظات سخت آماده باشيد. باوجود تمام اين مشکلات اغلب خانواده ها وقتي براي بار اول مي فهمند که دچار چنين مشکلي شده اند و وقتي که راه برخورد با آن را ياد مي گيرند به خوبي از عهده آن برمي آيند.
مثبت بيانديشيد
تجربه ً بصيرت و درک شما، راهنماي خوبي برايتان هستند تا بتوانيد بهترين مراقبت را از کودکتان به عمل آوريد. در وضعيتي قرار بگيريد تا بتوانيد بيشترين اعتماد به نفس را داشته باشيد. تواناييهايتان را براي برآوردن نيازهاي کودکتان بشناسيد. اما در مراقبت از کودک زياده روي نکنيد و تمام توجه و هم و غم خود را به او معطوف نکنيد.
ساير مردم
شايد از اينکه آشنايان، بستگان يا همسايه ها بفهمند کودکتان صرع دارد بترسيد. وقتي مردم از صرع چيزي نمي دانند و يا مي ترسند احتمالاً واکنشهاي منفي نشان مي دهند. صراحت و صداقت بهترين راه براي مبارزه با نگاه منفي در مورد صرع است. با اينکار شما در خواهيد يافت که اکثر مردم اگر بدانند که چه کمکي از آنها برمي آيد ، قلباً به کمک شما مي آيند.
صرع ورفتار
خانواده هاي کمي هستند که دچار مشکلات رفتاري نيستند- چه کودک مبتلا به صرع داشته باشند و چه نداشته باشند.- . به ندرت پيش مي آيد که مشکلات رفتاري به طور مستقيم ناشي از صرع باشد و چيزي تحت عنوان " شخصيت صرعي " تنها يک افسانه است.
تشنج برخي از بچه ها با استرس يا هيجان بدتر مي شود و در بعضي موارد مشکل رفتاري به دليل داروهاي خاصي بوجود مي آيد.گاهي بي حواسي زودگذر در جريان يک تشنج کوچک و بي علامت در صرع کوچک مي تواند باعث گيجي يا نا اميدي کودک شود که به نوبه خود منجر به مشکلات رفتاري مي شود.
اگر کودکتان دچار مشکلي شد سعي کنيد تا حد امکان دليل پيدايش آن مشکل را دريابيد. متخصصيني که درگير مسائل کودکتان هستند به خوبي مي توانند به شما کمک کنند. بنابراين از اينکه به آنها بگوييد و يا از ايشان سوال کنيد واهمه نکنيد.
اذيت وآزار
بعضي از بچه هاي مبتلا به صرع در مدرسه منزوي مي شوند. اين به دليل عدم اعتماد به نفس و توانايي اندک آنها در برقراري ارتباط متقابل مي باشد.ممکن است کودک کج خلق يا خشن شده،يا اينکه سوء رفتارهايي مثل فرار از مدرسه از خود بروز دهد.با معلم کودکتان صحبت کنيد و مطمئن باشيد فرزندتان به اعتماد و حمايت شما پشتگرم است.
به کودکتان کمک کنيد که با صرع زندگي کند
اطلاعات صحيح و خوشبينانه به شما و فرزندتان کمک مي کند که از زندگي دوران کودکي او لذت ببريد.به او به اندازه اي راجع به صرع بگوييد که احساس مي کنيد مي تواند بفهمد و به او راههاي ساده اي را که بوسيله آنها مي تواند شرايط را کنترل کند نشان دهيد.هر چه قدر بزرگتر مي شود شما مي توانيد او را تشويق کنيد تا مسووليت پذير تر باشد. خطوط راهنماي زير مي تواند مفيد باشد:
آنچه بايد انجام دهيد-
کودکتان را آنگونه که هست بپذيريد(به عنوان کسي که صرع دارد) و او را تشويق کنيد که به همين شکل عمل کند.
کودکتان را حمايت کنيد و اعتماد و اطمينان او را براي قرار گرفتن در شرايط متفاوت افزايش دهيد.
به او اطمينان دهيد وقت ، علاقه و انرژي شما بين هر يک از بچه هايتان تقسيم شده است.
به جاي آنکه به کارهايي که کودکتان نمي تواند انجام دهد فکر کنيد، به آنچه مي تواند انجام دهد معطوف شويد
در مغز خود اين نکته را جا بياندازيد که احساس عصبانيت يا بي ميلي نسبت به بچه هايتان که گاهي به سراغتان مي آيد امري طبيعي است و البته شما آنها را بسيار دوست داريد و مراقبشان هستيد.
مانند يک خانواده از با هم بودن لذت ببريد
آنچه نبايد انجام دهيد
از کمک به بچه مگر در حالتي که واقعاً به کمکتان احتياج دارد خودداري کنيد
زندگي خود را به اين دليل که کودکي مصروع داريد مختل نکنيد
با بچه اي که مبتلا به صرع است متفاوت از ديگر کودکانتان رفتار نکنيد
اجازه ندهيد کودکتان خود را مريض تصور کند يا ابتلا به صرع را يک گناه بداند
آموزش
بيشتر کودکان و نوجوانان مبتلا به صرع به مدارس و دانشگاههاي معمولي مي روند.مدرسه بخش مهمي از زندگي فرزند شماست و بنابراين او بايد بتواند در بيشتر فعاليتها مانند ساير بچه ها شرکت کند. شما احتمالاً در مي يابيد که بيشتر آموزگاران و مددکاران وقتي بداند چگونه با فرزندتان رفتار کنند بسيار کمک کنده و موثر خواهند بود. مثلاً آنها بايد بدانند که هر وقتي که کودک دچار تشنج شد لازم نيست او را به خانه بفرستند بلکه بعد از کمي استراحت مي تواند به کلاس برگردد.
صرع و يادگيري
بيشتر کودکان مبتلا به صرع توانايي يادگيري مشابه سايرين دارند و خيلي از آنها درسشان خوب است.البته واقعيتي ناراحت کننده وجود دارد که بعضي از اين بچه ها آنطور که بايد از مدرسه استفاده نمي کنند.ناتواني در يادگيري کودک شما ممکن است مستقيماً مربوط به صرع او نباشد بنابراين اگر حدس مي زنيد که پيشرفت او آنچنان که بايد باشد نيست، با معلم و پزشک وي براي حل مسائل مشورت کنيد.
مشکلات يادگيري
بعضي از بچه هاي مبتلا به صرع يادگيري مشکلي دارند( اين واژه هنگامي استفاده مي شود که يک کودک نسبت به بيشتر کودکان هم سن و سال خود يادگيري سخت تري داشته باشد.) در اين موارد کودک شما به کمک ويژه نياز دارد تا قابليتهاي خود را باز يابد. خوشبختانه بيشتر مشکلات يادگيري خفيف هستند و آرام آرام پيشرفت مي کنند اما گاهي اوقات وقتي که کودک تشنجهاي شديد و غير قابل کنترل داشته باشد، اين مشکلات طولاني تر وجدي تر مي شوند .
آموزشهاي خاص مورد نياز
اگر کودک شما به طور جدي از ساير کودکان هم سن و سالش عقب افتاده تر است يا اگر شما فکر مي کنيد که او همه آنچه که در مدرسه بايد به او آموخته شود فرا نمي گيرد ، ممکن است به آموزشهاي ويژهاي نياز داشته باشد.
آيا کودک بايد به مدرسه خاصي برود؟بيشتر بچه هايي که نيازمند آموزشهاي ويژه هستند مي توانند در مدارس معمولي درس بخوانند . اما گاهي بهتر است فرزندتان را با مشورت کارشناسان آموزش و پرورش به مدرسه اي بفرستيد تا نيازش را برآورده سازد. البته در ايران مدرسه مخصوص کودکان صرعي وجود ندارد اما شما با مشاوره آموزش و پرورش منطقه زندگي خود تحت نظر کارشناسان آموزشي مي توانيد مدرسه دلخواهتان را بيابيد.
کودکان وتلفن همراه
تلفن همراه اکنون به عنوان بخشي از زندگي روزانه جوانان در آمده است.هنوز هم در مورد بي خطر بودن تلفن همراه اختلاف نظر وجود دارد و اين امر باعث نگراني والدين کودکان مبتلا به صرع شده است. اثرات تلفن همراه بر صرع را از پزشکتان بپرسيد.
نوجواني به بلوغ
بيشتر نوجوانان نياز دارند تا نگاه مثبتي را از خودشان داشته باشند و خود را آنگونه که هستند بپذيرند.در ميان نوجوانان به طور شايع ديده مي شود که بيماري خود را به صورت دستاويزي براي نگراني و عصبانيت در ميآورند. سعي نکنيد اين امر را خيلي بزرگ کنيد. هر چقدر نوجوان شما راجع به بيماريش بيشتر بداند بهتر مي تواند تصميمات موثر تري بگيرد. با حمايت از او و محبت از وي خواهد فهميد که صرع نمي تواند نقش مهمي در زندگي او بازي کند.
در نوجوانان حساس تر بيشتر مراقب باشيد اما آنقدري نباشد که آنها از فعاليتهاي روزانه مانند ورزش کردن، مسافرت يا اردو رفتن با همسالان باز بماند.
به عنوان يک والد گاهي قبول اين مساله که کودکتان بزرگ شده خيلي سخت است.اما بايد بدانيد که مجبور خواهيد شد با فرزندتان در مورد ازدواج و رابطه او با جنس مخالف صحبت کنيد.پسران و دختران بايد بدانند که صرع نمي تواند لذت آنها را از رابطه زناشويي کاهش دهد. همچنين دختران بايد بدانند که داروهاي ضد صرع ممکن است روي جذب قرصهاي پيشگيري از حاملگي اثر بگذارد و در اين مورد بايد با پزشکشان مشورت کنند. دختر يا پسر شما مي تواند مانند همه مردم ازدواج کرده و فرزندان سالمي داشته باشد.
تا اينجا شما چيزهاي زيادي در مورد آنچه که نوجوانتان احتياج دارد ، دانستيد. علاوه بر اين بايد بدانيد که نوجوان شما هنگامي که در بعضي مواقع نمي تواند مانند دوستانش باشد ، ايجاد ارتباط قوي با همسالانش برايش دشوار است. مثلاًفرزند شما تنها زماني مي تواند گواهينامه راندگي داشته باشد که دست کم يک سال تمام هيچ حمله تشنجي نداشته باشد.اين موضوع وقتي که ساير دوستانش گواهينامه مي گيرند شايد براي او منزوي کننده باشد.
آماده سازي براي دوران بلوغ
ازنکات زير مي توانيد به منظور اطمينان از اينکه نوجوان شما از تمام اطلاعاتي که لازم دارد، بهره مي برد استفاده کنيد
- آيا او مي داند چه مراکزي به او خدمات رساني مي کنند و مي داند که چگونه بايد آنها را پيدا کند؟
-آيا او مي داند که چرا به درمان دارويي نياز دارد و اگر تشنجهايش از کنترل خارج شد چه بايد بکند؟
-آيا مي داند چگونه مراقبتهاي پزشکي خود را سازمان دهي کند؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:53  توسط حسن  | 

هم گرايي روان شناسي و مذهب در آغاز هزاره جديد

هم گرايي روان شناسي و مذهب در آغاز هزاره جديد
هم گرايي روان شناسي و مذهب در آغاز هزاره ي جديد، گزارشي ازهمايش بين المللي نقش دين دربهداشت روان
اولين همايش بين المللي نقش دين در بهداشت روان با حضور متخصصان، روان پزشكان و كارشناسان داخلي و خارجي از 27 تا 30 فروردين ماه در محل دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد.
در اين همايش كه از سوي دانشگاه علوم پزشكي ايران، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، گروه روان پزشكي و انستيتوي روان پزشكي و برخي سازمان هاي ملي و بين المللي برگزار شد، سخنرانان پيرامون نقش دين، نگرش و اعتقادات ديني در پيشگيري اوليه و ارتقاء بهداشت روان، مراسم ديني، عبادات و مكان هاي ديني در بهداشت روان، مقابله با استرس از طريق روش هاي ديني، روان شناسي ديني، ويژگي هاي اختصاصي و مشترك بهداشت رواني اديان توحيدي، سخنراني نمودند. در اين همايش جمعا 130 مقاله به زبان هاي فارسي و انگليسي ارايه شد.
روان شناسي و مذهب:
دو رويكرد به بهداشت روان
در اين همايش «دكتر عنبرحق» استاد دانشگاه مالزي در سخناني با عنوان «روان شناسي و مذهب: دو رويكرد به بهداشت روان» گفت: آيا مذهب و روان شناسي مي توانند با يك ديگر همكاري كنند تا نتايج بهتري براي انسان بدست آيد؟ وي با اشاره به اهميت و نقش مذهب در زندگي انسان ها، خاطرنشان كرد: روان شناسي در گذشته به مذهب توجه ويژه اي نكرده و به سادگي از كنار آن گذشته است، اما امروزه رويكردي به وجود آمده است كه بين روان شناسي و مذهب ارتباط مستقيم برقرار مي كند.
«دكتر عنبر حق» كه استاد دانشگاه در امريكا نيز بوده است گفت: تحقيقات در امريكا نشان مي دهد كه 20 درصد از بزرگسالان اين كشور داراي اختلالات رواني قابل تشخيص هستند. و در اين كشور سالانه 148 ميليارد دلار براي بهبود اختلالات رواني و رسيدن به بهداشت و روان هزينه مي شود.
وي با اشاره به گسترش مذهب در بين كشورهاي مختلف جهان، افزود: تحقيقات در امريكاي شمالي نشان مي دهد كه بيش از 90 درصد مردم خود را صاحب يك دين معرفي مي كنند و هر روز نيز در حال گسترش است. ايشان خاطر نشان كرد تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه بايد به مذهب به عنوان يك ارزش، بهاي بيش تري داد، چرا كه گرايش انسان به مذهب در حال افزايش است.
وي افزود: هر چند روان شناسي علمي معتقد بوده است كه درمان بيماران را بايد از مسايل ارزشي دور نگه داشت، اما از سال 1987 تا 1993 ميلادي بيش از 6 هزار مقاله ي علمي در خصوص نقش و اهميت مذهب در درمان بيماران به چاپ رسيده است.
دكتر عنبرحق گفت: براساس بررسي هاي انجام شده، تاثير نگرش هاي گروهي در احساس عذاب وجدان بسيار موثر است و مذهب عاملي است كه مي تواند در كاهش عذاب وجدان نقش فراوان داشته و به فرد آرامش بيش تري بدهد.
وي در عين حال افزود: تعصب در مذهبي بودن و افراط در اعمال مذهبي باعث مي شود آدمي فكر كند از قدرت زيادي برخوردار است و در نتيجه به انزوا كشيده خواهد شد.
استاد سابق دانشگاه امريكا گفت: تحقيقات نشان مي دهد افراد خيلي مذهبي انسان هاي متعصبي هستند، اما كساني كه در اين زمينه اعتدال دارند، تعصب مذهبي كمتري دارند. وي با اشاره به اين كه برخي صاحب نظران، روان شناسيِ مذهب را به عنوان يك عامل منفي در زندگي بشري مي دانند، افزود: امروزه مشخص شده است كه از طريق مذهب مي توان به بازسازي شناخت افراد از خود پرداخت و اختلالات رواني را در آنها درمان كرد.
دكتر عنبرحق خاطرنشان كرد: مذاهب داراي مضاميني هستند كه مي توانند در تكوين شخصيت افراد تاثير گذار باشند. و اسلام تاكيد فراوان دارد كه سلامت رواني زماني به وجود مي آيد كه انسان به ارشاد فطري خودش توجه كند.
وي افزود: اصولاً مذهب و سلامت روان، دوروي يك سكه اند و نظرات روان شناسي را نمي توان بدون توجه به مسايل متافيزيكي تحليل كرد.
نقش مراسم و اماكن مذهبي در آرامش روان
«دكتر مير محمدولي مجد تيموري» استاد دانشگاه علوم پزشكي ايران و روان پزشك در سخناني با عنوان «مراسم مذهبي، عبادات و مكان هاي ديني در بهداشت رواني» گفت: بسياري از افراد عقايد افراطي و تفريطي در خصوص نقش مذهب در درمان بيماري هاي رواني افراد دارند كه اين امر نمي تواند صحيح باشد، اما اگر پلي ميان اين دو زده شود و در مسير اعتدال حركت كند در اين صورت مي توان به نتايج آن نيز اميدوار بود. وي افزود: به عنوان يك پزشك معتقدم نه دارو و نه اعتقادات هيچ كدام به تنهايي نمي توانند در افراد داراي اختلالات رواني مؤثر باشند، بلكه بايد ابتدا دارو را مصرف كرد، سپس دعا را چاشني آن قرار داد.
دكتر تيموري با اشاره به اين كه انسان هاي اوليه به دليل ترس، به شكل گروهي زندگي مي كردند و براي احساس و ايجاد آرامش سرود مي خواندند افزود: مردم كره ي زمين اگر چه روزگاراني را بدون اعتقاد به خدا سپري كرده اند، اما در آن زمان ها به قدرت هاي طبيعت؛ مانند خورشيد و ماه اعتقاد فراوان داشتند.
وي خاطرنشان كرد: تاريخ مدون مذهبي از زماني شروع شد كه وحدانيت آغاز شد و اين زماني بود كه ابراهيم خليل اقدام به شكستن بتها كرد.
استاد دانشگاه علوم پزشكي ايران در ادامه به تشريح مكان هاي مذهبي در طول تاريخ پرداخته و افزود: در گذشته هاي دور محل تجمع پيامبران، بيابان ها بوده است و به مرور زمان اين مكان ها مسقف شده و محل عبادتي به نام معبد، كليسا و مسجد شكل گرفته و آراسته شد.
وي با اشاره به اين كه آراستگي محل عبادت تأثير زيادي روي افراد دارد، افزود: آراستگي محل عبادت در عين حال سادگي، زيبايي خاصي را براي افراد فراهم مي كند، به گونه اي كه آدمي با نگاه به اين مكان ها احساس آرامش مي كند. و مردمي كه در زمان هاي خاصي به عبادات مي پردازند، آرامش خاصي را احساس مي كنند.
وي با اشاره به انجام مراسم مذهبي به صورت جمعي، افزود: گروهي درماني در افراد بيش تر موثر است، چرا كه دردها مشترك است و انسان احساس برقراري ارتباط با ديگران كرده و احساس تنها بودن نمي كند و بر اين اساس مردم بنابر اعتقاد خود در روزهاي جمعه، شنبه و يكشنبه و با شركت در مراسم مذهبي احساس آرامش مي كنند.
دكتر تيموري گفت: خداوند متعال نياز به آراستگي محيط هاي مذهبي ندارد، بلكه اين انسان است كه به آن نياز دارد و با تلاش زياد آنها را آراسته كرده است تا با ديدن آنها احساس آرامش كند، همانگونه كه وقتي به حرم امام رضا عليه السلام وارد مي شويم احساس آرامش مي كنيم.
وي در پايان تاكيد كرد: رنگ معماري و حضور جمعيت در مكان هاي مذهبي، در ميزان آرامش انسان تاثير فراوان دارد؛ زيرا براساس تحقيقاتي كه در خصوص رابطه ي بين نگرش مذهبي، مهارت هاي مقابله و سلامت روان بر روي 200 تن از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شهركرد انجام شد؛ در اين تحقيق مشخص گرديد هر چه سن افراد بالاتر مي رود نگرش مذهبي آن ها نيز بيش تر مي شود.
ارزش هايي مانند: توكل و استعانت با 5/13 درصد، صبر كردن با 5/12 درصد، دعا كردن با 5/10درصد، توسل به پيامبران و ائمه با 5/3 درصد و توسل به قرآن، نماز و مغفرت هر كدام با 5/2درصد در رتبه هاي بعدي مقابله با استرس قرار داشتند.
سيد كمال صولتي محقق اين طرح مي گويد: افرادي كه سلامت رواني ندارند، همبستگي بين سلامت روان و نگرش مذهبي آنها 42 درصد بوده است، اما افرادي كه داراي سلامت رواني هستند، همبستگي سلامت رواني آنها با نگرش مذهبي، 71 درصد بوده است.
اعمال مذهبي و پيشگيري از بيماري هاي حادّ قلبي
«دكتر سيد غفور موسوي» روان پزشك و استاد دانشگاه اصفهان نيز در سخناني در همايش بين المللي نقش دين در بهداشت رواني، گفت: براساس مطالعات انجام شده، بيماري هاي حاد قلبي تحت تاثير وضعيت رواني افراد است بگونه اي كه هر چه فرد آرام تر باشد، وضعيت قلبي وي نيز بهتر است.
وي حضور در مساجد و شركت در جلسات قرآن را براي ايجاد آرامش در انسان بسيار ضروري دانسته و گفت: در تحقيقاتي كه بر روي يك صد نفر از بيماران مبتلا به حملات قلبي و گروه گواه انجام شد، مشخص گرديد، كساني كه در مراسم مذهبي حضور پيدا مي كنند، 37 بار امكان ابتلاء آنها به حملات قلبي كمتر است.
وي تأثير حضور فرد در جمع مؤمنين را بسيار مؤثر و در احساس تنها بودن وي و احساس آرامش رواني فرد مفيد دانست.
استاد دانشگاه اصفهان گفت: آشنايي با معارف توحيدي موجب مي شود فرد در برابر مشكلات و اضطراب ها تصميم گيري بهتري داشته باشد. وي شركت در مراسم و اجتماعات مذ هبي را به عنوان يك استراتژي در پيشگيري از ابتلاء به حملات قلبي براي انسان ها عنوان كرد.
تأمين نيازهاي روحي و معنوي بيمار
«دكتر سلما ياكوب» از انگلستان، در سخناني با عنوان «به سوي مدل يكپارچه ي روان درماني، شامل معنويت و عوامل اجتماعي ـ سياسي در زندگي مراجعان»، گفت: درمان هاي غربي فقط به يك جنبه ي زندگي انسان محدود مي شود و آن رفتار شناختي بر اساس رفتار و اقدامات فرد است و در اين نوع درمان ابعاد معنوي انسان در نظر گرفته نمي شود.
وي با بيان اين كه معنويت بندرت در روان شناسي بكار گرفته شده است، افزود: چه چيزي مي تواند به اين سؤال پاسخ دهد كه از كجا آمده ايم، به كجا مي رويم، و پس از مرگ چه اتفاقي براي انسان خواهد افتاد؟
استاد دانشگاه هاي انگلستان گفت: طبيب اسلامي سعي مي كند به بيمار كمك كند تا آن بخش از نيازهاي روحي و معنوي را كه بيمار به آنها نياز دارد براي وي فراهم كند. وي با اشاره به اين كه انسان قبل از تولد از نظر معنوي با خداوند رابطه اي داشته است خاطرنشان كرد: اعتقاد به اين كه هيچ چيز خارج از اراده ي خداوند اتفاق نخواهد افتاد و انسان ها نيز بر اساس اعمالشان در دنياي پس از مرگ ارزيابي خواهند شد، براي بسياري از بيماران رواني راه گشا است.
دكتر ياكوب تاكيد كرد: آموزش، كار و پول درآوردن بيش ترين وقت زندگي مردم را به خود اختصاص داده است و به انسان اجازه ي تفكر در خصوص ابعاد معنوي و اين كه هدف از خلقت او چه بوده است را به وي نمي دهد. وي با اشاره به نقش معنويت در كسب موفقيت در زندگي گفت: موفقيت انسان به قلب او بستگي دارد و بايد تلاش كنيم به مرتبه ي بالاتري از خلوص قلبي از طريق ارتباط با خداوند و دعا كردن دست يابيم.
استاد دانشگاه هاي انگلستان تصريح كرد: جنبه هاي معنوي مي تواند تمام زندگي بشر را تحت تاثير قرار دهد و آرامش را در جوامع ديني بر افراد و قلب آنها حاكم كند.
وي با بيان اين كه انسان معمولاً وقتي با مشكل روبرو مي شود، به طرف خداوند مي رود، گفت: مشكلات زندگي كه انسانها آنها را دوست ندارند، هدايايي هستند كه براي افراد فرستاده شده است و خداوند نيز تاكيد كرده است مي توانيم تسهيلاتي را براي كساني كه بسوي ما توجه كرده اند، فراهم كنيم.
دكتر ياكوب افزود: انسان ها بر اثر فشار، مانند الماس خالص شده و مشكلات نيز براي پاك كردن روح وي است.
وي گفت: در مدل اسلامي تكامل معنوي، بين غرايز طبيعي و نيازهاي معنوي وي تعادل برقرار مي شود كه نبايد بيش از حد بر هر كدام از آنها تكيه كرد.
استاد دانشگاه هاي انگلستان علت بروز برخي مشكلات روحي و رواني براي انسان را مشغله ي دنيوي زياد و غفلت از عوامل معنوي دانست و تاكيد كرد: مهم ترين ويژگي روان شناسي اسلامي اين است كه مي تواند با خدا رابطه برقرار كند، اين شيوه هر چند كه قديمي است اما شيوه اي منسوخ براي هزاره ي جديد نيست.
سوگواري مذهبي و كاهش تمايل به خودكشي
«دكتر تراور گريفيت» عضو كميته ي برنامه ريزي بهداشت رواني در يكي از مناطق انگلستان، در سخناني گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده سوگواريِ موثر، باعث از بين رفتن علاقه به خود كشي مي شود. وي افزود: مذهب احساس اميدواري به زندگي انسان داده و نويد بخشيده شدن گناهان را به انسان مي دهد.
دكتر گريفيت تاكيد كرد: سوگواري موثر مي تواند بر احساس عذاب وجدان غلبه كند، چيزي كه دارو در مورد آن تاثير چنداني ندارد.
در ادامه ي اين همايش «پرفسور دريس موساوي» استاد دانشگاه مراكش در سخناني با عنوان «عبادت و سلامت روان»، گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده هر گونه افراط و تفريط در انجام اعمال و مراسم مذهبي غير قابل قبول است.
وي با اشاره به اين كه اگر كسي بخواهد در زمينه ي عبادت تفريط كرده و از بقيه جلوتر باشد، شكست خواهد خورد، افزود: در تمام كارها و حتي عبادت بايد اعتدال را رعايت كرد.
دكتر موساوي گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده كساني كه به انجام فرايض مذهبي مي پردازند، بسيار كمتر از كساني كه اين اعمال را انجام نمي دهند دست به خودكشي مي زنند.
وي خاطرنشان كرد: بر اين اساس كساني كه تعهدات اجتماعي بالاتري نيز دارند كمتر دست به خودكشي مي زنند.
كم توجهي روان شناسي به مذهب
«دكتر محمد ابهري» روان پزشك و استاد سابق دانشگاه علوم پزشكي ايران در گفت و گوي اختصاصي با نشريه ي پگاه حوزه در خصوص نقش دين در تأمين بهداشت رواني گفت: انسان داراي چهار بعد زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي است كه همه ي اين عوامل بر روي يك ديگر تأثير گذارند و همان گونه كه عامل زيستي مي تواند در خصوص بقيه ي عوامل تاثير گذار باشد، عامل و بعد معنوي نيز مي تواند سبب بهبود بيماري هاي ديگر عوامل باشد.
وي با بيان اين كه اغتشاش معنوي و يا سردرگمي در هدف مي تواند سبب بروز اختلال رواني در فرد شود، افزود: ميزان اضطراب، افسردگي و خودكشي در ميان كساني كه نمي توانند معنويت را براي خود معنا كنند، بيش تر از ساير افراد است.
دكتر ابهري گفت: افكار، هيجانات و آداب مذهبي از عوامل نگرش مذهبي هستند و اگر اين سه عامل با يك ديگر هماهنگ باشند، مجموعه اي از زيبايي هاي معنوي براي فرد بوجود مي آيد و موجب سلامت در بهداشت رواني او مي شود.
وي افزود: با انجام مراسم مذهبي، خيرات و كارهاي نيك به انسان احساس تعالي و رضايت دست مي دهد و اگر متناسب با فرد و جامعه باشد به سلامت رواني افراد مي انجامد، اين روان پزشك تاكيد كرد: اگر مذهب با روحيات انسان متناسب نباشد، سبب پرخاشگري، احساس طرد و گناه، افراط و تفريط در كارها و احساس سرخوردگي به وي دست مي دهد كه مي تواند تصوير مذهب را مخدوش كند. وي با اشاره به تجاربش در زمينه ي درمان مبتلايان به بيماري رواني، افزود: انسان عاقل خود را مسؤول اعمالش مي داند و مذاهبي كه سرنوشت بشر را در دست تقدير مي دانند، باعث تزلزل شخصيت افراد و احساس سرخوردگي در آنها مي شود.
استاد سابق دانشگاه علوم پزشكي ايران با اشاره به اين كه روان شناسي هيچ گاه نقش مذهب را بطور كامل رد نكرده است افزود: در دنياي امروز داشتن معنا و مفهوم براي زندگي بيش از پيش روشن شده است و بر همين اساس نگرش مذهبي در روان شناسي مورد توجه بيش تر قرار گرفته است.
وي علت كم توجهي روان شناسي به مذهب را استفاده از ابزار تجربي در علم روان شناسي و فراهم بودن امكان فرضيه و آزمون سازي در مسايل جسمي و فيزيولوژي نسبت به مسايل شناختي و فلسفي دانست و خاطر نشان كرد: دانشمندان در گذشته به مسايلي گرايش داشتند كه قابل كميت سازي باشد و اين براي پاسخ به معناي زندگي انسان كافي نبود.
دكتر ابهري با اشاره به اين كه ديدگاه هاي مادي گرايانه در قرون گذشته از قدرت زيادي برخوردار بودند، افزود: امروزه ديدگاه هاي صرفا مادي ديدگاهي تك بعدي شناخته مي شوند كه از جامعيت كافي برخوردار نيستند.
وي در پاسخ به اين سؤال كه چرا امروزه روان شناسي اسلامي از جايگاه قابل قبولي برخوردار نيست، گفت: در خصوص روان شناسي در مسايل اسلامي كم كار شده است و افرادي كه روي آنها تحقيقاتي صورت گرفته است به مخاطبان؛ يعني مردم معرفي نشده و بايگاني شده اند.
اين روان پزشك با تاكيد بر ضرورت تحقيقات بيش تر در خصوص روان شناسي اسلامي گفت: به روش هاي درماني در اسلام ـ مثلاً در خصوص وسواس ـ توجه كافي نشده است و در اين خصوص سعي كرده ايم تا از ديدگاه هاي وارداتي و عاريتي استفاده كنيم.
وي با اشاره به عدم همبستگي بين افراد جامعه از لحاظ گرايش به مذهب و اعتقادات ديني، خاطرنشان كرد: علت عدم تمايل و اعتقاد برخي به روش هاي درماني مذهبي، شناخت كم آنها نسبت به روش هاي درماني اسلامي است.
استاد سابق دانشگاه علوم پزشكي ايران گفت: هر چند كه ممكن است برخي ظاهرا مسلمان باشند، اما به روش هاي درمان اسلامي اعتقاد كافي ندارند و عده اي نيز به رغم اعتقاد به روش هاي درمان اسلامي، در مثمر ثمر بودن اين روش ها ترديد دارند.
وي تاكيد كرد كه روش هاي روان درماني اسلامي بايد به صورت كلاسيك تدوين شود و در دانشگاه ها مورد تدريس قرار گيرد.
دكتر ابهري با اشاره به احساس مسئوليت اجتماعي در حوزه هاي علميه، براي اصلاح ناهنجاري هاي جامعه گفت: روحانيون بايد بدون دعوت ديگران وارد تحقيقات در خصوص مسايل علمي شوند و آنها را با زبان قابل فهم به مردم منتقل كنند.
وي در پايان بر اين مسئله تصريح كرد كه اگر مردم احساس كنند در فرآيند حل مسايل معنوي و اجتماعي مي توانند مشاركت علمي و موثري داشته باشند، نه تنها احساس تحميل شدن نخواهند كرد، بلكه فرآيندهاي حل بحران هاي معنوي را بهتر پذيرا خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:51  توسط حسن  | 

نقش دين در بهداشت روان

نقش دين در بهداشت روان
چكيده مباحث همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان
اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان با حضور متخصصان, روان پزشكان و كارشناسان داخلى و خارجى از 27 تا 30 فروردين ماه در محل دانشگاه علوم پزشكى تهران برگزار شد.
در اين همايش كه از سوى دانشگاه علوم پزشكى ايران, نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها, گروه روان پزشكى و انستيتوى روان پزشكى و برخى سازمان هاى ملى و بين المللى برگزار شد, سخنرانان پيرامون نقش دين, نگرش و اعتقادات دينى در پيشگيرى اوليه و ارتقإ بهداشت روان, مراسم دينى, عبادات و مكان هاى دينى در بهداشت روان, مقابله با استرس از طريق روش هاى دينى, روان شناسى دينى, ويژگى هاى اختصاصى و مشترك بهداشت روانى اديان توحيدى, سخنرانى نمودند. در اين همايش جمعا 130 مقاله به زبان هاى فارسى و انگليسى ارايه شد.
روان شناسى و مذهب:
دو رويكرد به بهداشت روان
در اين همايش ((دكتر عنبر حق)) استاد دانشگاه مالزى در سخنانى با عنوان ((روان شناسى و مذهب: دو رويكرد به بهداشت روان)) گفت: آيا مذهب و روان شناسى مى توانند با يك ديگر همكارى كنند تا نتايج بهترى براى انسان بدست آيد؟ وى با اشاره به اهميت و نقش مذهب در زندگى انسان ها, خاطرنشان كرد: روان شناسى در گذشته به مذهب توجه ويژه اى نكرده و به سادگى از كنار آن گذشته است, اما امروزه رويكردى به وجود آمده است كه بين روان شناسى و مذهب ارتباط مستقيم برقرار مى كند.
((دكتر عنبر حق)) كه استاد دانشگاه در آمريكا نيز بوده است گفت: تحقيقات در امريكا نشان مى دهد كه 20 درصد از بزرگسالان اين كشور داراى اختلالات روانى قابل تشخيص هستند. و در اين كشور سالانه 148 ميليارد دلار براى بهبود اختلالات روانى و رسيدن به بهداشت و روان هزينه مى شود.
وى با اشاره به گسترش مذهب در بين كشورهاى مختلف جهان, افزود: تحقيقات در امريكاى شمالى نشان مى دهد كه بيش از 90 درصد مردم خود را صاحب يك دين معرفى مى كنند و هر روز نيز در حال گسترش است. ايشان خاطر نشان كرد تحقيقات انجام شده نشان مى دهد كه بايد به مذهب به عنوان يك ارزش, بهاى بيش ترى داد, چرا كه گرايش انسان به مذهب در حال افزايش است.
وى افزود: هر چند روان شناسى علمى معتقد بوده است كه درمان بيماران را بايد از مسايل ارزشى دور نگه داشت, اما از سال 1987 تا 1993 ميلادى بيش از 6 هزار مقاله ى علمى در خصوص نقش و اهميت مذهب در درمان بيماران به چاپ رسيده است.
دكتر عنبر حق گفت: براساس بررسى هاى انجام شده, تاثير نگرش هاى گروهى در احساس عذاب وجدان بسيار موثر است و مذهب عاملى است كه مى تواند در كاهش عذاب وجدان نقش فراوان داشته و به فرد آرامش بيش ترى بدهد.
وى در عين حال افزود: تعصب در مذهبى بودن و افراط در اعمال مذهبى باعث مى شود آدمى فكر كند از قدرت زيادى برخوردار است و در نتيجه به انزوا كشيده خواهد شد.
استاد سابق دانشگاه امريكا گفت: تحقيقات نشان مى دهد افراد خيلى مذهبى انسان هاى متعصبى هستند, اما كسانى كه در اين زمينه اعتدال دارند, تعصب مذهبى كمترى دارند. وى با اشاره به اين كه برخى صاحب نظران, روان شناسى مذهب را به عنوان يك عامل منفى در زندگى بشرى مى دانند, افزود: امروزه مشخص شده است كه از طريق مذهب مى توان به بازسازى شناخت افراد از خود پرداخت و اختلالات روانى را در آنها درمان كرد.
دكتر عنبر حق خاطر نشان كرد: مذاهب داراى مضامينى هستند كه مى توانند در تكوين شخصيت افراد تاثير گذار باشند. و اسلام تاكيد فراوان دارد كه سلامت روانى زمانى به وجود مىآيد كه انسان به ارشاد فطرى خودش توجه كند.
وى افزود: اصولا مذهب و سلامت روان, يك روى سكه اند و نظرات روان شناسى را نمى توان بدون توجه به مسايل متافيزيكى تحليل كرد.
نقش مراسم و اماكن مذهبى در آرامش روان
((دكتر مير محمد ولى مجد تيمورى)) استاد دانشگاه علوم پزشكى ايران و روان پزشك در سخنانى با عنوان ((مراسم مذهبى, عبادات و مكان هاى دينى در بهداشت روانى)) گفت: بسيارى از افراد عقايد افراطى و تفريطى در خصوص نقش مذهب در درمان بيمارىهاى روانى افراد دارند كه اين امر نمى تواند صحيح باشد, اما اگر پلى ميان اين دو زده شود و در مسير اعتدال حركت كند در اين صورت مى توان به نتايج آن نيز اميدوار بود. وى افزود: به عنوان يك پزشك معتقدم نه دارو و نه اعتقادات هيچ كدام به تنهايى نمى توانند در افراد داراى اختلالات روانى موثر باشند, بلكه بايد ابتدا دارو را مصرف كرد, سپس دعا را چاشنى آن قرار داد.
دكتر تيمورى با اشاره به اين كه انسان هاى اوليه به دليل ترس, به شكل گروهى زندگى مى كردند و براى احساس و ايجاد آرامش سرود مى خواندند افزود: مردم كره ى زمين اگرچه روزگارانى را بدون اعتقاد به خدا سپرى كرده اند, اما در آن زمان ها به قدرت هاى طبيعت; مانند خورشيد و ماه اعتقاد فراوان داشتند.
وى خاطرنشان كرد: تاريخ مدون مذهبى از زمانى شروع شد كه وحدانيت آغاز شد و اين زمانى بود كه ابراهيم خليل اقدام به شكستن بت ها كرد.
استاد دانشگاه علوم پزشكى ايران در ادامه به تشريح مكان هاى مذهبى در طول تاريخ پرداخته و افزود: در گذشته هاى دور محل تجمع پيامبران, بيابان ها بوده است و به مرور زمان اين مكان ها مسقف شده و محل عبادتى به نام معبد, كليسا و مسجد شكل گرفته و آراسته شد.
وى با اشاره به اين كه آراستگى محل عبادت تإثير زيادى روى افراد دارد, افزود: آراستگى محل عبادت در عين حال سادگى, زيبايى خاصى را براى افراد فراهم مى كند, به گونه اى كه آدمى با نگاه به اين مكان ها احساس آرامش مى كند. و مردمى كه در زمان هاى خاصى به عبادات مى پردازند, آرامش خاصى را احساس مى كنند.
وى با اشاره به انجام مراسم مذهبى به صورت جمعى, افزود: گروهى درمانى در افراد بيش تر موثر است, چراكه دردها مشترك است و انسان احساس برقرارى ارتباط با ديگران كرده و احساس تنها بودن نمى كند و بر اين اساس مردم بنابر اعتقاد خود در روزهاى جمعه, شنبه و يكشنبه و با شركت در مراسم مذهبى احساس آرامش مى كنند.
دكتر تيمورى گفت: خداوند متعال نياز به آراستگى محيطهاى مذهبى ندارد, بلكه اين انسان است كه به آن نياز دارد و با تلاش زياد آنها را آراسته كرده است تا با ديدن آنها احساس آرامش كند, همانگونه كه وقتى به حرم امام رضا (ع) وارد مى شويم احساس آرامش مى كنيم.
وى در پايان تاكيد كرد: رنگ معمارى و حضور جمعيت در مكان هاى مذهبى, در ميزان آرامش انسان تاثير فراوان دارد; زيرا بر اساس تحقيقاتى كه در خصوص رابطه ى بين نگرش مذهبى, مهارت هاى مقابله و سلامت روان بر روى 200 تن از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى شهر كرد انجام شد; در اين تحقيق مشخص گرديد هرچه سن افراد بالاتر مى رود نگرش مذهبى آن ها نيز بيش تر مى شود.
ارزش هايى مانند: توكل و استعانت با 5/13 درصد, صبر كردن با 5/12 درصد, دعا كردن با 5/10 درصد, توسل به پيامبران و ائمه با 5/3 درصد و توسل به قرآن, نماز و مغفرت هر كدام با 5/2 درصد در رتبه هاى بعدى مقابله با استرس قرار داشتند.
سيد كمال صولتى محقق اين طرح مى گويد: افرادى كه سلامت روانى ندارند, همبستگى بين سلامت روان و نگرش مذهبى آنها 42 درصد بوده است, اما افرادى كه داراى سلامت روانى هستند, همبستگى سلامت روانى آنها با نگرش مذهبى, 71 درصد بوده است.
اعمال مذهبى و پيشگيرى از بيمارىهاى حاد قلبى
((دكتر سيد غفور موسوى)) روان پزشك و استاد دانشگاه اصفهان نيز در سخنانى در همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روانى, گفت: بر اساس مطالعات انجام شده, بيمارىهاى حاد قلبى تحت تاثير وضعيت روانى افراد است بگونه اى كه هر چه فرد آرام تر باشد, وضعيت قلبى وى نيز بهتر است.
وى حضور در مساجد و شركت در جلسات قرآن را براى ايجاد آرامش در انسان بسيار ضرورى دانسته و گفت: در تحقيقاتى كه بر روى يك صد نفر از بيماران مبتلا به حملات قلبى و گروه گواه انجام شد, مشخص گرديد, كسانى كه در مراسم مذهبى حضور پيدا مى كنند, 37 بار امكان ابتلإ آنها به حملات قلبى كمتر است.
وى تإثير حضور فرد در جمع مومنين را بسيار موثر و در احساس تنها بودن وى و احساس آرامش روانى فرد مفيد دانست.
استاد دانشگاه اصفهان گفت: آشنايى با معارف توحيدى موجب مى شود فرد در برابر مشكلات و اضطراب ها تصميم گيرى بهترى داشته باشد. وى شركت در مراسم و اجتماعات مذهبى را به عنوان يك استراتژى در پيشگيرى از ابتلإ به حملات قلبى براى انسان ها عنوان كرد.
تإمين نيازهاى روحى و معنوى بيمار
((دكتر سلما ياكوب)) از انگلستان, در سخنانش با عنوان ((به سوى مدل يكپارچه ى روان درمانى, شامل معنويت و عوامل اجتماعى ـ سياسى در زندگى مراجعان)), گفت: درمان هاى غربى فقط به يك جنبه ى زندگى انسان محدود مى شود و آن رفتار شناختى بر اساس رفتار و اقدامات فرد است و در اين نوع درمان ابعاد معنوى انسان در نظر گرفته نمى شود.
وى با بيان اين كه معنويت بندرت در روان شناسى بكار گرفته شده است, افزود: چه چيزى مى تواند به اين سوال پاسخ دهد كه از كجا آمده ايم, به كجا مى رويم, و پس از مرگ چه اتفاقى براى انسان خواهد افتاد؟
استاد دانشگاه هاى انگلستان گفت: طبيب اسلامى سعى مى كند به بيمار كمك كند تا آن بخش از نيازهاى روحى و معنوى را كه بيمار به آنها نياز دارد براى وى فراهم كند. وى با اشاره به كه انسان قبل از تولد از نظر معنوى با خداوند رابطه اى داشته است خاطرنشان كرد: اعتقاد به اين كه هيچ چيز خارج از اراده ى خداوند اتفاق نخواهد افتاد و انسان ها نيز بر اساس اعمالشان در دنياى پس از مرگ ارزيابى خواهند شد, براى بسيارى از بيماران روانى راه گشا است.
دكتر ياكوب تاكيد كرد: آموزش, كار و پول درآوردن بيش ترين وقت زندگى مردم را به خود اختصاص داده است و به انسان اجازه ى تفكر در خصوص ابعاد معنوى و اين كه هدف از خلقت او چه بوده است را به وى نمى دهد. وى با اشاره به نقش معنويت در كسب موفقيت در زندگى گفت: موفقيت انسان به قلب او بستگى دارد و بايد تلاش كنيم به مرتبه ى بالاترى از خلوص قلبى از طريق ارتباط با خداوند و دعا كردن دست يابيم.
استاد دانشگاه هاى انگلستان تصريح كرد: جنبه هاى معنوى مى تواند تمام زندگى بشر را تحت تاثير قرار دهد و آرامش را در جوامع دينى بر افراد و قلب آنها حاكم كند.
وى با بيان اين كه انسان معمولا وقتى با مشكل روبرو مى شود, به طرف خداوند مى رود, گفت: مشكلات زندگى كه انسانها آنها را دوست ندارند, هدايايى هستند كه براى افراد فرستاده شده است و خداوند نيز تاكيد كرده است مى توانيم تسهيلاتى را براى كسانى كه بسوى ما توجه كرده اند, فراهم كنيم.
دكتر ياكوب افزود: انسان بر اثر فشار, مانند الماس خالص شده و مشكلات نيز براى پاك كردن روحى وى است.
وى گفت: در مدل اسلامى تكامل معنوى, بين غرايز طبيعى و نيازهاى معنوى وى تعادل برقرار مى شود كه نبايد بيش از حد بر هر كدام از آنها تكيه كرد.
استاد دانشگاه هاى انگلستان علت بروز برخى مشكلات روحى و روانى براى انسان را مشغله ى دنيوى زياد و غفلت از عوامل معنوى دانست و تاكيد كرد: مهم ترين ويژگى روان شناسى اسلامى اين است كه مى تواند با خدا رابطه برقرار كند, اين شيوه هر چند كه قديمى است اما شيوه اى منسوخ براى هزاره ى جديد نيست.
سوگوارى مذهبى و كاهش تمايل به خودكشى
((دكتر تراور گريفيت)) عضو كميته ى برنامه ريزى بهداشت روانى در يكى از مناطق انگلستان, در سخنانى گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده سوگوارى موثر, باعث از بين رفتن علاقه به خودكشى مى شود. وى افزود: مذهب احساس اميدوارى به زندگى انسان داده و نويد بخشيده شدن گناهان را به انسان مى دهد.
دكتر گريفيت تاكيد كرد: سوگوارى موثر مى تواند بر احساس عذاب وجدان غلبه كند, چيزى كه دارو در مورد آن تاثير چندانى ندارد.
در ادامه ى اين همايش ((پروفسور دريس موساوى)) استاد دانشگاه مراكش در سخنانى با عنوان ((عبادت و سلامت روان)), گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده هرگونه افراط و تفريط در انجام اعمال و مراسم مذهبى غير قابل قبول است.
وى با اشاره به اين كه اگر كسى بخواهد در زمينه ى عبادت تفريط كرده و از بقيه جلوتر باشد, شكست خواهد خورد, وى افزود: در تمام كارها و حتى عبادت بايد اعتدال را رعايت كرد. دكتر موساوى گفت: بر اساس تحقيقات انجام شده كسانى كه به انجام فرايض مذهبى مى پردازند, بسيار كمتر از كسانى كه اين اعمال را انجام نمى دهند دست به خودكشى مى زنند.
وى خاطرنشان كرد: بر اين اساس كسانى كه تعهدات اجتماعى بالاترى نيز دارند كمتر دست به خود كشى مى زنند.
كم توجهى روان شناسى به مذهب
((دكتر محمد ابهرى)) روان پزشك و استاد سابق دانشگاه علوم پزشكى ايران در گفت و گوى اختصاصى با نشريه ى پگاه حوزه در خصوص نقش دين در تإمين بهداشت روانى گفت: انسان داراى چهار بعد زيستى, روانى, اجتماعى و معنوى است كه همه ى اين عوامل بر روى يك ديگر تإثير گذارند و همان گونه كه عامل زيستى مى تواند در خصوص بقيه ى عوامل تاثير گذار باشد, عامل و بعد معنوى نيز مى تواند سبب بهبود بيمارىهاى ديگر عوامل باشد.
وى با بيان اين كه اغتشاش معنوى و يا سردرگمى در هدف مى تواند سبب بروز اختلال روانى در فرد شود, افزود: ميزان اضطراب, افسردگى و خودكشى در ميان كسانى كه نمى توانند معنويت را براى خود معنا كنند, بيش تر از ساير افراد است.
دكتر ابهرى گفت: افكار, هيجانات و آداب مذهبى از عوامل نگرش مذهبى هستند و اگر اين سه عامل با يك ديگر هماهنگ باشند, مجموعه اى از زيبايى هاى معنوى براى فرد بوجود مىآيد و موجب سلامت در بهداشت روانى او مى شود.
وى افزود: با انجام مراسم مذهبى, خيرات و كارهاى نيك به انسان احساس تعالى و رضايت دست مى دهد و اگر متناسب با فرد و جامعه باشد به سلامت روانى افراد مى انجامد, اين روان پزشك تاكيد كرد: اگر مذهب با روحيات انسان متناسب نباشد, سبب پرخاشگرى, احساس طرد و گناه, افراط و تفريط در كارها و احساس سرخوردگى به وى دست مى دهد كه مى تواند تصوير مذهب را مخدوش كند. وى با اشاره به تجاربش در زمينه ى درمان مبتلايان به بيمارى روانى, افزود: انسان عاقل خود را مسوول اعمالش مى داند و مذاهبى كه سرنوشت بشر را در دست تقدير مى دانند, باعث تزلزل شخصيت افراد و احساس سرخوردگى در آنها مى شود.
استاد سابق دانشگاه علوم پزشكى ايران با اشاره به اين كه روان شناسى هيچ گاه نقش مذهب را بطور كامل رد نكرده است افزود: در دنياى امروز داشتن معنا و مفهوم براى زندگى بيش از پيش روشن شده است و بر همين اساس نگرش مذهبى در روان شناسى مورد توجه بيش تر قرار گرفته است.
وى علت كم توجهى روان شناسى به مذهب را استفاده از ابزار تجربى در علم روان شناسى و فراهم بودن امكان فرضيه و آزمون سازى در مسايل جسمى و فيزيولوژى نسبت به مسايل شناختى و فلسفى دانست و خاطر نشان كرد: دانشمندان در گذشته به مسايلى گرايش داشتند كه قابل كميت سازى باشد و اين براى پاسخ به معناى زندگى انسان كافى نبود.
دكتر ابهرى با اشاره به اين كه ديدگاه هاى مادى گرايانه در قرون گذشته از قدرت زيادى برخوردار بودند, افزود: امروزه ديدگاه هاى صرفا مادى ديدگاهى تك بعدى شناخته مى شوند كه از جامعيت كافى برخوردار نيستند.
وى در پاسخ به اين سوال كه چرا امروزه روان شناسى اسلامى از جايگاه قابل قبولى برخوردار نيست, گفت: در خصوص روان شناسى در مسايل اسلامى كم كار شده است و افرادى كه روى آنها تحقيقاتى صورت گرفته است به مخاطبان; يعنى مردم معرفى نشده و بايگانى شده اند.
اين روان پزشك با تاكيد بر ضرورت تحقيقات بيش تر در خصوص روان شناسى اسلامى گفت: به روش هاى درمانى در اسلام ـ مثلا در خصوص وسواس ـ توجه كافى نشده است و در اين خصوص سعى كرده ايم تا از ديدگاه هاى وارداتى و عاريتى استفاده كنيم.
وى با اشاره به عدم همبستگى بين افراد جامعه از لحاظ گرايش به مذهب و اعتقادات دينى, خاطر نشان كرد: علت عدم تمايل و اعتقاد برخى به روش هاى درمانى مذهبى, شناخت كم آنها نسبت به روش هاى درمانى اسلامى است.
استاد سابق دانشگاه علوم پزشكى ايران گفت: هر چند كه ممكن است برخى ظاهرا مسلمان باشند, اما به روش هاى درمان اسلامى اعتقاد كافى ندارند و عده اى نيز به رغم اعتقاد به روش هاى درمان اسلامى, در مثمر ثمر بودن اين روش ها ترديد دارند.
وى تاكيد كرد كه روش هاى روان درمانى اسلامى بايد به صورت كلاسيك تدوين شود و در دانشگاه ها مورد تدريس قرار گيرد.
دكتر ابهرى با اشاره به احساس مسئوليت اجتماعى در حوزه هاى علميه, براى اصلاح ناهنجارىهاى جامعه گفت: روحانيون بايد بدون دعوت ديگران وارد تحقيقات در خصوص مسايل علمى شوند و آنها را با زبان قابل فهم به مردم منتقل كنند.
وى در پايان بر اين مسئله تصريح كرد كه اگر مردم احساس كنند در فرآيند حل مسايل معنوى و اجتماعى مى توانند مشاركت علمى و موثرى داشته باشند, نه تنها احساس تحميل شدن نخواهند كرد, بلكه فرآيندهاى حل بحران هاى معنوى را بهتر پذيرا خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:48  توسط حسن  | 

خانواده و آسيب هاي رواني موجود در آن

خانواده و آسيب هاي رواني موجود در آن
مقدّمه
خانواده، واژه اي پرمعناست كه وقتي به آن فكر مي كنيم موجي از احساس و عاطفه را در ما برمي انگيزد. خانواده جايگاه آسايش و اطمينان، اولين نهاد اجتماعي و اساس و بنيان هر جامعه است; مفهومي كه امروزه در كشورهاي توسعه يافته مي رود كه فضاي اصيل خود را از دست بدهد. به راستي خانواده يعني چه و آيا وجود آن ضرورت دارد؟
در فرهنگ اسلامي، خانواده به مثابه دژي استوار و نهادي مقدس، بيشترين مسئوليت را در رشد و تحول، تربيت و تعالي و سعادت انسان بر عهده دارد. اساس تشكيل خانواده و ازدواج در نظام الهي رسيدن به آرامش روان و آسايش خاطر، پيمودن طريق رشد، نيل به كمال انساني و تقرّب به ذات حق است.
آكرمن (1990) خانواده را به عنوان واحدي عاطفي ـ اجتماعي، كانون رشد و تكامل، التيام و شفادهنده و نيز مركز پاتولوژي معرفي نموده است. در خانواده فرد خود را متعلق به مجموعه اي مي داند كه مختص اوست. به گفته مينوچين (1995) افراد هويت خود را از طريق خانواده احراز مي كنند. ازدواج نخستين سنگ بناي تشكيل خانواده و جامعه است.
نقطه آغاز شكل گيري خانواده زماني است كه دو فرد بالغ (يك زن و يك مرد) با هدف تشكيل خانواده به يكديگر مي پيوندند. عقد ازدواج نقشي را به وجود مي آورد كه جدا از نقش هاي قبلي است
و نقطه بحراني اين انتقال نقش، شروع دوره زناشويي است.
بدون ترديد، خانواده هاي لجام گسيخته و متزلزل، جامعه متزلزل را پديد مي آورند. جامعه اي كه در آن نشاني از خانواده سالم يافت نشود ميزان طلاق روز به روز بالا مي رود و ازدواج هاي مطلوب و برنامه ريزي شده كمتر صورت مي گيرد. به طور كلي، ريشه بسياري از كجروي هاي اجتماعي را بايد در خانواده جستوجو كرد. در نشستي كه توسط انجمن اوليا و مربيان انجام شده بود، در مبحث كودك و خانواده گزارش ها و نتايج تحقيقاتي حاكي از آن بود كه اگر شاهد لجام گسيختگي جوامع هستيم، اگر ميزان ارتكاب جرايم روزبه روز افزايش مي يابد، اگر ميزان اختلالات رفتاري و شخصيتي هر روزه بيشتر مي شود، اگر بيش از 50 درصد تخت هاي بيمارستاني را بيماران اسكيزوفرن اشغال كرده اند و اگر از هر چهار ازدواج قريب سه ازدواج به طلاق منجر مي شود، ريشه تمامي اين مسائل را بايد در خانواده جستوجو كرد.
به راستي آيا خانواده تا اين حد مؤثر است؟ مسلم است كه جواب مثبت مي باشد، ولي پرسش اصلي اين است كه ويژگي يك خانواده سالم چيست؟ چگونه مي توان از بروز مشكلات در خانواده جلوگيري نمود؟ محققان و روان شناسان، به ويژه خانواده درمانگران و مشاوران خانواده، در خصوص خانواده سالم تعاريفي دارند و ويژگي هايي را برشمرده اند.
به نظر ويرجنياستير (1376) خانواده هايي كه داراي عملكرد مطلوب هستند مشكلات خود را در زمان بندي هاي خاص حل مي كنند و از فلج و خشك نمودن فرآيندهاي تعاملي در خانواده اجتناب كرده و وقتي اتفاق و مشكلي در خانواده رخ مي دهد از مچ گيري و جستوجوي فرد گناهكار خودداري مي كنند، در حالي كه در خانواده هاي مشكل دار وقتي مشكلي رخ مي دهد آن را به گردن يكديگر مي اندازند و در آخر يك نفر كه ضعيف تر است و نمي تواند از خود دفاع كند بايد بار همه گناهان و مشكلات را به دوش بكشد. معمولا اين فرد است كه نشانه هاي بيماري را بروز مي دهد و برچسب بيماري مي خورد و به اصطلاح بلاگردان (سپر بلا) خانواده است. خانواده هاي سالم شيوه هاي رفتاري ناموفق در حل مشكلات را رها ساخته و به جستوجوي استراتژي هاي نو و خلّاق مي پردازند، در حالي كه خانواده هاي مشكل دار به انكار مشكل مي پردازند و يا سعي مي كنند آن را بر اساس منطق روزمرّه و شيوه هاي ناكارآمد و هيجاني حل كنند.
به طور كلي، خانواده هاي سالم از ويژگي هاي زير برخوردارند:
الف. بهره مندي اعضا از آزادي هاي اوليه، به گونه اي كه قادرند پنج نوع آزادي را درك نمايند:
1. آزادي تصور كردن;
2. آزادي انديشه;
3. آزادي احساس كردن;
4. آزادي انتخاب;
5. آزادي خلّاقيت.
ب. در خانواده سالم درخواست ها و موضوعات به شكل مبهم و چندپهلو مطرح نمي شوند، بلكه به شيوه اي واضح بيان مي گردند.
ج. خصومت و كشمكش ميان اعضا در خانواده انكار نمي شود، بلكه درباره آن بحث و گفتوگو مي شود.
د. هر فرد قادر به درگير كردن خود با نظرات ديگران است، هر چند متفاوت و مخالف نظر خود او باشند. فرد اميدها، ترس ها و انتظارات خود را از افراد ديگر خانواده مطرح مي نمايد.
هـ. در خانواده سالم طرح نظرات غيرمتعارف مجاز است.
و. هر فرد بين امكانات رفتاري گوناگون قدرت انتخاب داشته و از طريق تجربه مي آزمايد و الگوهاي ناموفق و ناپسند را كنار مي گذارد.
در خانواده هاي سالم نوعي سازماندهي و سلسه مراتب انعطاف پذير در مرزهاي بين نسلي (والدين ـ فرزندان) حاكم است، امّا در خانواده هاي مشكل دار اغتشاش در مرزهاي بين نسلي توأم با اضمحلال سازماندهي و شكل گيري مثلث هاي بيمارگون مشاهده مي شود. منظور از مثلث بيمارگون اين است كه دو نفر از اعضاي خانواده بر عليه يك نفر متحد مي شوند; براي مثال، مادر و پسر بر عليه پدر متحد مي شوند و جبهه ائتلافي را به وجود مي آورند.
ي. در خانواده سالم نظام ارزشي مشترك برقرار است. اين نظام ممكن است مذهبي، سياسي، اقتصادي و يا شامل همه موارد باشد. در اين نوع خانواده اعضا مراقب و همدل يكديگر هستند و به يكديگر احترام مي گذارند و هم زمان از نظر شخصيتي استقلال خود را حفظ مي كنند.
ز. در خانواده هاي سالم طيف گسترده اي از احساسات مجال بروز مي يابند; مثلا، احساسات محبت آميز همان گونه ابراز مي گردند كه احساسات متعارض و غمگين. در اين خانواده ها مكاني براي مجادله و مشاجره وجود دارد. مجادله ها به سوي پالايش و راه حل سوق داده مي شوند و همچون آتش زير خاكستر باقي نمي مانند.
خانواده ناسالم (آسيب زا )
خانواده ناسالم خانواده اي است كه قادر به تأمين نيازهاي تكاملي، حل مشكلات و تعارض هاي خود نبوده و كاركردهايش مختل مي باشد.
بنابراين، با توجه به چنين مفروضه اي، خانواده آسيب زا يا مسئله دار در اثر ازدواج هاي ناموفق به وجود مي آيد و ازدواج هاي ناسالم نيز توسط افراد ناسالم و مشكل دار شكل مي گيرد. از آن رو، كه افراد مسئله دار همواره مترصد ازدواج با شبيه خود هستند (همسان همسري) فرآيند چندنسلي از خانواده هاي مسئله دار به وجود مي آيند و اين نظام مختل نسل به نسل انتقال مي يابد. (بوئن، 1989) در اين نوع خانواده ها سلسله مراتب قدرت هرج و مرج گونه است، به گونه اي كه يكي از والدين قدرت تام دارد و يا اينكه والدين افرادي منزوي و كناره گير بوده و فرزندان كنترل اوضاع را به عهده دارند. در اين نظام، مرزها نامشخص و مبهم است، اعضاي خانواده استقلال رأي ندارند، تناقض ها فراوان ديده مي شود، ابراز آزادانه احساسات دچار مشكل مي باشد، الگوي ارتباط هرج و مرج است و بحث و گفتوگو به كلي تعطيل مي باشد. اين خانواده ها در حل مشكلات با دشواري هاي زيادي مواجه هستند. به طور كلي، اين گونه خانواده ها داراي اختيار و قدرت بسيار نامشخص، غيرشفاف و نامؤثر هستند و ارتباطات نيز حاكي از نارضايي است. روحيه افراد پايين و به سمت افسردگي گرايش دارد. نظام خانواده بسته و اعضاي آن دچار سردي عاطفي و از هم گسستگي مي باشند. در بعضي از اين نوع خانواده ها مرزها بسيار خشك و افراد نسبت به يكديگر بي تفاوت مي باشند يا ممكن است مرزها به هم تنيده باشد. عشق و محبت در اين مكان ها به صورت مشروط است و حريم شخصي افراد محترم شمرده نمي شود، آستانه تحمل بسيار پايين و كشمكش و تنش بسيار بالاست. مشكلات توسط اعضا ناديده انگاشته مي شود و اعضا در صدد ياري رساندن و يا كمك خواستن از يكديگر نيستند و به نظر مي رسد كه نشانه هاي مرضي از يك عضو به عضو ديگر منتقل مي شود. ويژگي هاي اين خانواده در يك ترسيم كلي عبارتنداز: اضطراب زياد، تداخل مرزها، مقرّرات مبهم و پنهان، فقدان آزادي و روابط متقابل دروغين.
ويژگي ها و مشخصات خانواده هاي ناسالم
1. انكار :
اين قبيل خانواده ها مشكل خود را انكار مي كنند. به همين دليل، مسائل آنان هيچ گاه حل نمي شود.
2. خلأ صميميت :
صميميت از ميان اعضا رخت بربسته است.
3. نقش هاي بدون انعطاف :
اجبار و الزام در اين خانواده ها سرسام آور است. فرزندان حقانيت خود را به خاطر فرزند بودن از دست مي دهند.
4. مرزهاي نامشخص :
همه افراد به جاي يكديگر احساس مي كنند، تصميم مي گيرند، فكر مي كنند و حتي عمل مي كنند.
5. فدا شدن نيازهاي فردي :
افراد اعضاي فراموش شده هستند. نيازهاي آنان برآورده نمي شود، تقريباً اعضا هميشه خشمگين و افسرده هستند.
6. ارتباط نادرست :
اعضا يا در تقابل با يكديگر هستند و يا اينكه با هم توافق كرده اند كه با يكديگر مخالفت نكنند (پرخاش يا سكوت).
7.
مرموزسازي :
از جمله مواردي كه خانواده را به حالت منجمد نگه مي دارد مرموز بودن و رياكار بودن است. در اين شرايط، همه اعضا از برخي مسائل آگاه هستند، امّا تظاهر به ندانستن مي كنند.
8. فقدان حد و مرز :
افراد براي حفظ نظام خانواده از حد و مرز شخصي خود عدول مي كنند.
حال كه با ويژگي هاي خانواده سالم و ناسالم از نظر عملكردي آشنا شديم، در اينجا لزوم خانواده درماني مطرح مي شود. افراد در خانواده هاي مشكل دار چه سرنوشتي دارند؟ آيا آن ها مقهور طبيعت نابهنجار خود هستند؟ مسلماً خير. هر فردي مي تواند براي تغيير تلاش كند و خود را به يك فرد سالم نزديك سازد.
لزوم خانواده درماني
افراد در خانواده هاي مشكل دار چه سرنوشتي دارند؟ آيا آن ها مقهور طبيعت نابهنجار خود هستند؟ مسلماً هر فردي مي تواند براي تغيير به سمت مثبت تلاش كند و خود را به يك فرد سالم و كامل نزديك كند. امّا اين كار با مشورت يك مشاور و خانواده درمانگر با سهولت بيشتري انجام مي شود. در مواردي كه خانواده ها از نشانه هاي نابهنجار زيادي برخوردارند، اصلاح و تغيير به سمت كمال جز با مشورت يك مشاور امكان پذير نيست. دامنه فعاليت مشاوران خانوادگي گسترده است. آن ها از راه هاي گوناگوني به رشد خانواده ها كمك مي كنند كه عبارتند از:
1. ساده سازي رشد
مصاحبه و مشاوره با اعضاي خانواده باعث تقليل مقاومت ها و موانعي مي شود كه بر سر رشد طبيعي اعضاي خانواده قرار دارد. وقتي اعضاي خانواده با مسير رشد افراد آشنا شدند و نحوه برخورد صحيح را فرا گرفتند، دانسته هاي خود را به كار خواهند گرفت و خانواده اي پربارتر خواهند داشت.
2. كمك به برخورد مناسب با بحران هاي خانوادگي
هر خانواده در طول تاريخ خود گاهي دچار بحران مي شود. اين بحران ممكن است ناشي از شرايط اجتماعي، وضعيت اقتصادي، بيماري ها و حوادث غيرمنتظره باشد. در اين صورت، خانواده با احساسات متضاد و گاهي مخالف مواجه مي گردد كه عملا توان برخورد با آن را ندارد. گاهي بحران در اثر وجود كودك عقب مانده يا ناسازگار ايجاد مي گردد، و گاهي مرگ يا جدايي همسر سبب بحران در خانواده مي گردد. در چنين مواردي مشاوره خانوادگي مي تواند به بررسي امكانات و نحوه برخورد با مشكل كمك كند.
3. آموزش به كودكان و نوجوانان
بسياري از خانواده ها نحوه صحيح برخورد با كودكان و نوجوانان را نمي دانندو برخوردغيرمنطقي وگاه خصمانه با فرزندان خواهند داشت. مشاور خانواده مي تواند به تصحيح اين روابط كمك كند.
4. بهبود ارتباطات در درون خانواده
بعضي از همسران رابطه خوبي با يكديگر ندارند. آن ها به علايق، خواسته ها و نيازهاي همديگر توجهي نمي كنند. با اينكه آن ها از نظر قانوني با يكديگر زندگي مي كنند ولي از نظر رواني از يكديگر گسسته اند و اصطلاحاً «طلاق رواني» در بين آن ها جريان دارد. مشاور در چنين حالتي مي تواند آنان را به داشتن رابطه اي باز توأم با احترام تشويق نمايد، شبكه ارتباطات غلط را تصحيح نمايد و آنان را در جهت مثبت و سازنده هدايت نمايد.
5. كمك به تشكيل خانواده و جلوگيري از به هم پاشيدن آن
از جلسات مشاوره خانوادگي مي توان براي تدارك ازدواج استفاده كرد و به افراد براي شناخت و آشنايي بيشتر با يكديگر كمك نمود. همچنين مي توان از به هم پاشيدن خانواده جلوگيري نمود. بسياري از جدايي ها در اثر نبودن يك مجراي ارتباطي صحيح و وجود روابط غلط و پيچيده اي است كه در شبكه و نظام خانواده وجود دارد و مشاور خانواده مي تواند به خانواده ها كمك كند تا كانال ارتباطي روشن و رابطه اي باز و نظامي كارساز داشته باشند.
عواملي كه ذكر گرديدند، لزوم خانواده درماني را مطرح مي سازند، امّا يك درمانگر چگونه تشخيص مي دهد كه يك خانواده نياز به مشاوره دارد و مشاوره با خانواده سودمندتر از مشاوره تك تك اعضا است؟ گرچه خانواده ها مشكلات خود را در قالب مشكل يكي از اعضا و غالباً كودكان و نوجوانان بيان مي كنند، ولي مشكل را بايد در ساخت خانواده و نظام آن و در شبكه ارتباطات خانوادگي جستوجو كرد. خانواده هايي كه مشكل دارند، داراي شبكه ارتباطي مناسبي نيستند و مشاور اين ارتباط معيوب را از كلمات، تُن صدا، حالت چهره، وضعيت بدن، اشارات و علايمي كه بين اعضا رد و بدل مي شود مي فهمد.
تفاوت مشاور مجرب و زبده با مردم عادي در اين است كه او نكات ريز و خاصي را در ارتباط با خانواده ها رعايت مي كند. او هرگز مشكل خانواده را كوچك نمي شمرد، وقتي افراد خانواده مشكل خود را مؤدبانه بيان مي كنند ممكن است چنين برداشت شود كه مشكل آنان ناچيز و بي اهميت است، در صورتي كه چنين نيست و ممكن است مشكل عمده اي در ميان باشد; مثلا، اگر خانمي احساس كند كه شوهرش با احترام با او رفتار نمي كند، درمانگر اين مسئله را بي اهميت ندانسته و به تفصيل جوياي ماجرا مي شود. همچنين يك مشاور مجرب از موضوعات انتزاعي اجتناب مي كند و تا آنجا كه امكان دارد از اعضا مي خواهد تا به رفتارهاي عيني و قابل لمس توجه نمايند. مثلا، از شوهرش كه نسبت به بي محبتي همسرش اعتراض دارد مي خواهد كه رفتار غيرمحبت آميز همسرش را بازگو كند و مشخص كند كه چه رفتاري از او را نمي پسندد. به علاوه، يك مشاور زبده در جريان مشاوره هيچ گاه با يك عضو ائتلاف نمي كند. گاهي از يكي از اعضاي خانواده در مقابل ديگري حمايت مي كند، امّا مواظب است تا از اين حمايت تعبير سوء نشود. او مواظب است كه در جريان درمان معنا و مفهوم زندگي به بحث و جدل كشيده نشود; زيرا بعضي از زوجين از طريق بحث هاي فلسفي و انتزاعي سعي در به انحراف كشيدن جريان مشاوره دارند.
آخرين موضوعي كه در رابطه با خانواده درماني مطرح مي شود اين است كه درمانگر مجرب از بحث زياد درباره وقايع گذشته دوري مي كند. گاهي طرح مسائل گذشته براي روشن شدن وضع فعلي مفيد است، ولي نبايد بحث در مورد وقايع گذشته باعث شود كه بيشتر وقت مشاوره صرف بررسي وقايع گذشته شده و روابط فعلي اعضا خانواده از نظر دور شود. در جوامع امروزي علي رغم رشد سريع فنّاوري و علوم وابسته، ارتباطات خانوادگي روزبه روز به سمت گسستگي و سرد شدن پيش مي رود.
بر اساس نتايج تحقيقات، ميانگين زمان برقراري ارتباط كلامي پدران و مادران با كودكانشان در برخي شهرها و كشورها در 24 ساعت شبانه روز، يك دقيقه اعلام شده است. اين مسئله پايه شروع اختلالات شخصيتي و ناكامي است و اين در حالي است كه بچه ها بيش از آنكه به تماشاي برنامه هاي تلويزيوني نياز داشته باشند، نيازمند ارتباط بصري و كلامي با پدر و مادر خود هستند. در جوامع امروزي والدين بيشتر وقت خود را در خارج از منزل صرف مي كنند و اين در حالي است كه بيشتر كودكان و نوجوانان بيشتر از پول توجيبي نيازمند توجه و محبت هستند. نرم ها تغيير كرده و خانواده، اين مأمن و محل آسايش، معناي خود را از دست داده است. شايد تا چند سال آينده كانوني به نام خانواده وجود نداشته باشد و اين بنيادي ترين هسته اجتماعي كم رنگ و كم رنگ تر شود. به راستي چرا چنين است؟
منابع
1. سيداحمد احمدي، مقدّمه اي بر مشاوره و روان درماني ، اصفهان، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1377;
2. كلميت وزيون اشتيرلين، مفاهيم و تئوري هاي كليدي در خانواده درماني ، ترجمه سعيد پيرمرادي، انتشارات همام، 1379;
3. غلامعلي افروز، روان شناسي خانواده ، همسران برتر، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1377;
4. ويرجيناستير، آدم سازي ، ترجمه بهروز بيرنگ، نشر رشد، 1376;
5. سالوادر مينوچين، خانواده و خانواده درماني ، ترجمه باقر ثنايي، تهران، اميركبير، 1376;
6. N.W Ackerman (1990), The Psychodynamics of family life , New york, Norton.
7. Bowen (1989), Family Therapy in chinical practice , New york, Jason Aronson.
8. Minuchine,s (1995), Family Tenrpy Techiniques , eambridge, massachusetts

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:46  توسط حسن  | 

چگونه در کودکان اعتماد به نفس ايجاد کنيم

چگونه در کودکان اعتماد به نفس ايجاد کنيم
سرزنش نكنيد
عزت نفس اندك ،حالت خود تقويتي دارد، يعني اگر كودكي دچار اين مشكل است، خود نيز آن را شدت مي بخشد. مثلاً اگر او فكر مي كند در درس رياضي ضعيف است بدون شك هنگام روبه رو شدن با يك مسأله رياضي بسيار نگران مي شود و اين احساس ضعف به ناتواني او در حل رياضي بيشتر كمك مي كند در نتيجه مجدداً احساس شكست كرده و اين باور كه در فهم درس رياضي ناتوان است در او تقويت مي شود. والدين بايد با از بين بردن ترديد در وجود فرزندشان او را از عزت نفس اندك برهانند و به كودك خود مهارت هايي بياموزند كه نوع رفتار،روش و نگرش خود را اصلاح كند.زماني كه قصد داريم به كودكمان بياموزيم چه اهدافي را در زندگي داشته باشد و براي رسيدن به آنها چگونه تلاش كند، بايد احساساتي را كه باعث تقويت تفكرات منفي در آنها مي شود كاهش دهيم. بدين منظور بايد باورها و توقعات سختي كه از خود دارد و باعث ضعيف شدن عزت نفس مي شود و به آن شدت مي بخشد را تغيير دهيم و : از احساسات خود و ديگران با وي صحبت كنيم. او را مطمئن سازيم كه احساسش را درك مي كنيم.
به او بياموزيم كه براي ابراز احساساتش روش منطقي به كار ببرد. كودكي كه عزت نفس اندك دارد دائم نگران است ،زيرا فكر مي كند اگر در كاري شكست بخورد بدون شك تنبيه و يا تحقير مي شود، بنابراين علاقه اي به آزمودن موضوعات جديد ندارد و فقط در موقعيت هاي امتحان شده و آشنا احساس آسودگي خيال مي كند. براي اين كه بتواند احساس عدم اعتماد به نفس را در خود از بين ببرد، پيرو برنامه اي خشك و انعطاف ناپذير و تشريفاتي مي شود تا به خود قيافه كنترل و نظم داشتن بدهد زيرا نسبت به توانايي هايش اعتمادي ندارد. هرگاه مرتكب اشتباهي شود خودش را مرتب سرزنش مي كند در نتيجه بيشتر احساس بي لياقتي كرده و ديگر لزومي نمي بيند تلاش كند و انگيزه اش را هم از دست مي دهد و پس از زماني كه انگيزه در او از بين رفت چيزي وجود نخواهد داشت كه او را خشنود سازد. بيشتر اوقات تكاليف مدرسه، كودك را دچار تشويش مي كند و اين نگراني اعتماد به نفس او را از بين مي برد. براي اين كه كودكان مان هنگام انجام دادن تكاليف مدرسه شان دچار اضطراب و نگراني نشوند، بايد:
*تكاليف خود را در اتاقي آرام و بي سروصدا كه حواسشان پرت نشود انجام دهند، چرا كه آشفتگي ذهني باعث تشويش و اضطراب شده و ترسي غالب بر آنها مستولي مي شود كه تمركز حواس را از آنها مي گيرد.
*وقتي والدين قصد دارند در يادگيري دروس به كودكان كمك كنند بايد كنارشان آرام بنشينند و با صداي ملايم صحبت كنند؛ بدين ترتيب آنها مجبور نمي شوند تا بر ترس ديگري كه همان عصبانيت والدين هنگام اشتباه كردن است غلبه كنند.
*راه ديگر آموزش به كودكان مضطرب اين است كه به آنها كمك كنيم تا ترسهاي فلج كننده شان كه معمولاً از خطاهاي هنگام يادگيري ناشي مي شود را فراموش كنند. اين خطاها مثلاً در زمان انجام دادن تكاليف مدرسه و يا در بازي هاي گروهي ممكن است به وجود آيند و بايد از آنها براي آموزش كودك بهره جست. وقتي كودك مرتكب خطايي مي شود به جاي سرزنش كردن وي سعي كنيد از آن خطاها واكنش مثبتي به وجود آوريد. مثلاً به او بگوييد:« بهتر است اين مسأله را بررسي كنيم و وقتي فهميديم مشكل چيست مي توانيم حلش كنيم. »
به كودك خود بياموزيم كه كف نفس داشته باشد. كف نفس يعني اين كه بتوانيم خونسرد بنشينيم و فكر كنيم، تصميم بگيريم و عواقب رفتارمان را تجسم نماييم. كودك مضطرب نمي تواند روي تصميم هاي آني خود كنترلي داشته باشد بنابراين نمي تواند عزت نفس اندكش را اصلاح كند.
روشهايي براي كمك به فرزندان
والدين براي كمك به فرزندان خود بايد:
1- براي فرزندان خود وقت كافي در نظر بگيرند و دقيقاً توضيح دهند كه چرا رفتاري پذيرفتني است در حالي كه رفتاري ديگر چنين نيست و هنگام سرزنش فرزند خود آن رفتار خاص را مورد خطاب قرار دهند نه شخصيت كودك را.
2- بعضي مواقع عدم وجود مهارتي خاص موجب اضطراب مي شود؛ مثلاً كودكاني كه نمي توانند وارد جمع كودكان ديگر شوند به كمك والدين خود نياز دارند كه اين مهارت را به وي بياموزند و بدين ترتيب وحشت از اين كه اساساً ايرادي در وجودش دارد را از وي دور سازند.
3- وقتي كودكي هنگام آموختن درس خود دچار تشويش و نگراني مي شود به او كمك كنيد تا مشكل خود را تشخيص دهد و برطرف سازد.
4- وقتي اشتباهي صورت مي گيرد تا جايي كه امكان دارد براي اصلاح آن وقت كافي بگذاريد زيرا عجله كودك را نگران مي كند.
5- سعي كنيد از راههاي گوناگون به كودك خود آموزش دهيد. مثلاً يك كودك ممكن است آموزش ها را تنها به صورت شفاهي درك نكند بنابراين كاري را كه بايد او انجام دهد هر قدر هم كه ساده باشد كاملاً شرح داده و به طور عملي انجام دهيد. (مثلاً پيام تلفني گذاشتن را به طور عملي به او بياموزيد)؛ برخي از كودكان هنگام ديدن بهتر درك مي كنند تا شنيدن. كودك وقتي كاملاً متوجه شد كه چه توقعي از او دارند احساس آرامش و راحتي بيشتري مي كند. برخي از كودكان نيز معيارهاي بالايي براي خود در نظر مي گيرند كه سبب تشويش و نگراني مي شود و وقتي نمي توانند به آرزوهاي غيرواقعي شان دست يابند« احساس شكست» ميكنند و ذهنشان آشفته مي شود؛ در اين مواقع كمتر مي درخشند.
6-والدين براي اين كه كودكشان را از نگراني برهانند بايد او را دايم تشويق يا تحسين كنند البته تشويق، اغراق آميز و ناپخته نباشد. كودكان معمولاً از كارهاي خود خيلي انتقاد مي كنند و از آنچه كه انجام مي دهند زياد راضي نيستند.
7- برخي از كودكان هر نوع تعريف و تمجيد را يك جور مزاحمت تلقي مي كنند. واكنش فرزندتان نسبت به تعريف و تمجيد را مشاهده كنيد و وقتي متوجه شديد كه كودكتان حتي هنگام تعريفي مثبت آشفته خاطر و مضطرب مي شود تا جايي كه امكان دارد او را به حال خود بگذاريد و كاري به كارش نداشته باشيد.
8- والدين كودكي كه نمي تواند خشم خود را كنترل كند بايد او را تشويق كنند تا روي يك كار- نه چند كار همزمان- وقت بگذارد و از بار اضافي و اضطراب ناشي از خستگي و گرسنگي بپرهيزد زيرا ممكن است اميدش را در راه رسيدن به اهدافش از دست بدهد.
9- والدين بايد از كودك بپرسند كه چه اهدافي دارد.
10- وقتي هدف كودك مشخص شد بايد به او كمك كنند كه تشخيص دهد آيا هدفش با واقعيت همخواني دارد يا خير و اگر چنين بود براي رسيدن به آن، او را تشويق كنند.
11- والدين كودك نگران بايد به او كف نفس بياموزند. براي پدر يا مادر اين كه كودكش مي گويد:« من خيلي احمق هستم.» يا« هيچ كاري از دستم برنمي آيد؟»سخت است. ولي وقتي كودك نسبت به خود چنين احساسي دارد فرياد كشيدن بر سر او هيچ دردي را درمان نمي كند. وقتي به او دستور مي دهيم كه اين گونه صحبت نكند تنها نگراني اش را افزايش داده ايم. مجبوريم احساسات منفي كودكان را بپذيريم تا بتوانيم آنها را تغيير دهيم. به جاي اين كه با زورگويي او را از داشتن احساسات منفي منع كنيد برايش محيطي فراهم كنيد تا بتواند اين احساسات را ابراز كند ولي با روشي درست به او نشان دهيد كه اين احساسات واقعيت ندارند. در اين گونه مواقع والدين مي توانند از روش هاي زير بهره جويند:
درك احساسات كودكان
روشي درست به او نشان دهيد كه اين احساسات واقعيت ندارند. در اين گونه مواقع والدين مي توانند از رو ش هاي زير بهره جويند:
1-توجه كودك را روي كاري كه دارد انجام مي دهد متمركز كنيد و توانايي هاي او را هرگز ارزيابي نكنيد و از نارضايتي ديگران نيز صحبتي به ميان نياوريد. مثلاً بهتر است به او بگوييد« روي اين كار خيلي وقت مي گذاري. »نه اين كه بگوييد:« خيلي كند كار مي كني».
2- صميميت و اعتقادي كه والدين نسبت به كودك احساس مي كنند به وي اطمينان خاطر مي بخشد و بدون ترديد او را به سوي كشف بهترين استعدادش سوق مي دهد. تلاش و جديت او را تحسين كنيد. تا جايي كه امكان دارد به او اجازه دهيد خودش بسياري از تصميم هايش را بگيرد. همه كودكان _ به ويژه كودكان نگران- بايد مطمئن شوند كه ما علاقه منديم بدانيم آنها مسائل را چگونه مي بينند و از شنيدن تفكرات و تصورات آنها لذت مي بريم.
3- از آنجايي كه تنبيه و تهديد يا بي حوصلگي و عصبانيت، نگراني كودكان را افزايش مي دهد بايد از آن اجتناب شود. وقتي كودك حس مي كند كه از او نااميد شده ايم از ترس يخ مي زند و گاهي اوقات شرمنده مي شود. بايد براي كودك محيطي فراهم آوريم كه هم احساس امنيت كند و هم بتواند طعم تلاش و شكست را با هم بچشد.
احساس ديگري كه باعث به وجود آمدن طرز فكري منفي در كودك و عزت نفس اندك مي شود عصبانيت است. يعني كودكي كه عزت نفس اندك دارد بسيار گوشه گير، منفي باف، عبوس و نق نقو است و در اكثر كارها اشتياقي از خود نشان نمي دهد. كودكي كه عصباني است توجهي به راضي و خشنود نگهداشتن ما ندارد. حتي ممكن است طوري رفتار كند كه نشان دهد نسبت به انجام دادن تكاليف مدرسه يا برآوردن توقعات ما دل نگراني ندارد و حتي سعي مي كند خود را با اعتماد به نفس نشان دهد و بگويد نيازي به كمك، تأييد يا حمايت ديگران ندارد. اما كودك عصباني نياز مبرمي به كمك دارد.
خشم كودكان
موارد زير موجب خشم كودكان مي شود:
1- وقتي چيزي جلوي موفقيت و پيشرفت او را مي گيرد. 2-وقتي به آنها برچسب هايي مانند بد، بي عرضه، لوس يا بي معرفت زده مي شود. 3- وقتي كه احساس ضعف يا عدم كنترل مي كنند.
عصبانيت اغلب دفاعي در برابر عزت نفس اندك است. كودك به جاي اين كه در برابر نااميدي بايستد يا عدم قدرت خود را بپذيرد احساس خشم مي كند و چنين خشمي به روش هاي متعددي بروز مي كند:
1- سعي مي كند ديگران نسبت به او احساس بدي داشته باشند تا متوجه عزت نفس اندك او نشوند. بنابراين نسبت به بچه هاي كوچك و ضعيف تر قلدري مي كند و با هم سن و سال هاي خود رفتار پرخاشگرانه اي دارد.
2- بسياري از كودكان عصباني احساس ضعف مي كنند و مثلاً به اين دليل كه جلوي موضوعي بسيار اضطراب آور كه در محيط زندگي شان در حال وقوع است (مثل طلاق و يا مشكلات مالي خانوادگي) را نمي توانند بگيرند سعي دارند دست به خشونت زده و بدين ترتيب احساسات ناخوشايند خود را سركوب كنند.
3- وقتي كودكي احساس مي كند كساني را كه دوست دارد نسبت به او بد فكر مي كنند، ممكن است درد و رنج ناشي از اين موضوع را با خشم پنهان سازد. چنين كودكاني هنگام دفاع در برابر نارضايتي والدين احتمال دارد با خود فكر كنند كه: «اهميتي نمي دهم آنها چه فكر مي كنند.» يا «اهميتي نمي دهم كه بد، لوس، احمق، بي فكر يا تنبل هستم.»
4- طبق قاعده اكثر مواقع كودكان بايد به بزرگترها احترام بگذارند يا فقط چيزي بگويند كه خوشايند باشد. مثلاً «اگر حرف خوبي براي گفتن نداري حرف نزن!» را غالباً بزرگترها به كوچكترها مي گويند. بدين ترتيب به كودك اجازه داده نمي شود تا تفكرات و احساسات خود را بيان كند و سكوت كردن او را عصباني مي كند.
5- عصبانيت كودك را به سوي تمرد و رفتاري شكننده سوق مي دهد و بدين ترتيب ممكن است كه تنبيه هم بشود، بنابراين (به سبب عدم تأييد ديگران) عصبانيتش افزايش مي يابد.
روش مقابله با خشم كودكان
با كودك عصباني بايد اساسي برخورد كنيم تا بتوانيم روش هاي جديد ارتباط با او را بيابيم:
1- اولين كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه عصبانيت او را بپذيريم و تشخيص دهيم كه چه چيزي او را عصباني كرده است. 2- بايد به كودكان اطمينان دهيم كه مي خواهيم او را درك كنيم. اگر كودكان از صميم قلب تشويق شوند كه درباره احساسات شان صحبت كنند سرانجام مي توان مشكلاتي كه شكل عصبانيت به خود گرفته اند را تشخيص دهيم و بدين ترتيب در رفع آنها كمك كنيم. 3 - بايد سعي كنيم مشكلاتي را كه در قالب عصبانيت بروز مي كنند مورد خطاب قرار دهيم. وقتي كودك را متوجه كنيم كه مي دانيم رفتار او ناشي از چه مشكلي است او مطمئن مي شود كه به اساس نيكي وجودش ايمان داريم و همه چيز رفع خواهد شد. 4- كودك را بايد مطمئن سازيم كه عصبانيت وي يا هر چيزي كه پشت اين خشم پنهان است، هيچ گونه آسيبي به روابط وي با ما نخواهد زد. بسياري از كودكان مايل نيستند تفكرات و احساساتشان را براي ما بگويند، چون معتقدند كه اگر صادق و رو راست باشند ما از سخنانشان تعجب مي كنيم و عصباني مي شويم. 5- بايد به عصبانيت كودك حتي اگر مستقيماً متوجه ما باشد اهميت بدهيم. بعضي مواقع كودك از دست پدر يا مادرش كه به او توجه كافي ندارند عصباني مي شود. به هر حال اگر كودك بپرسد كه چه چيزي موجب عصبانيتش شده است، مؤثرتر خواهد بود. كودك در سن ? سالگي توانايي زيادي دارد تا فكر و احساسش را بيان كند به شرط اين كه در محيطي امن و مطمئن قرار داشته باشد، يعني مطمئن باشد اگر بگويد چه احساسي دارد شما عصباني نمي شويد يا به او گوشه و كنايه نمي زنيد و او را به لوس يا خودخواه بودن متهم نمي كنيد.
افسردگي مورد ديگري است كه باعث كاهش عزت نفس مي شود. افسردگي در كودك موجب اختلال در يادگيري، بازي و توسعه روابطش با ديگران مي شود و بعضي مواقع نيز حتي مانع ارتباط او با والدين مي شود و اغلب بي سروصدا به وجود مي آيد.
علائم افسردگي
كودك افسرده علائم زير را از خود بروز مي دهد: 1- تابع اميال آني خود است. او باور ندارد كه مي تواند مشكلاتش را حل كند. بنابراين براي به دست آوردن اعتماد به نفس تلاش كمي مي كند و كاري را پيگير انجام نمي دهد. 2- او خود را از آن نوع افرادي مي داند كه در هر مرحله از زندگي دست به هر كاري بزند، شكست مي خورد. 3- داوطلب نمي شود چرا كه معتقد است شركت او در كاري ارزشمند نيست. 4- معلومات شخصي كمي دارد و احساس مي كند كه شايسته آگاهي نيست و چون مي ترسد ديگران او را تأييد نكنند محتاطانه سخن مي گويد. 5- او معتقد است هميشه مردم را از خود نااميد مي كند بنابراين مدام از ديگران كناره گيري مي كند. 6- مدت زمان قدرت تمركز او كوتاه است. 7- برخي از كودكان افسرده دچار عذاب شديد روحي اند، به طوري كه براي خود انواع متفاوتي بيماري مي تراشند و يا براي اين كه ديگران از آنها توقع انجام دادن كاري را نداشته باشند تمارض مي كنند و احتمالاً معتقدند كه ديگران فقط زماني آنها را دوست خواهند داشت كه حس ترحم شان را برانگيزانند. 8- او دوست دارد شخص ديگري باشد. علامت ديگر افسردگي دروغگويي يا حسادت است. كودك وقتي اعتماد به نفس ندارد نسبت به هم سن و سال هاي خود حسادت مي ورزد.
چگونه مي توان كودكي را از افسردگي رها ساخت؟
1- بايد به او ياد بدهيم هدفي واقعي كه مناسب توانايي هايش باشد در نظر بگيرد. اهداف فوق العاده بزرگ كه امكان دسترسي به آنها نيست ممكن است بهانه اي براي طفره رفتن از تلاش كردن باشد و اهدافي هم كه دستيابي به آنها خيلي ساده و آسان است احتمالاً به او يادآوري مي كند كه از مبارزه مي ترسد. به جاي اين كه او را تشويق كنيم تا مثل نقاشي بزرگ، رئيس جمهور يا ستاره اي ورزشي شود به او ياد دهيم دريابد كه امروز يا اين هفته چه مي خواهد به دست آورد؟ 2- به او كمك كنيم تا براي رسيدن به هدفش تلاش كند. كودكان افسرده در عين حال كه شروع به آموختن مهارت هايي براي كسب عزت نفس مي كنند به حمايت عاطفي ويژه اي هم نياز دارند. 3- اجازه دهيم كه كودك گاهي طعم شكست را بچشد تا بفهمد كه كجاي كارش اشتباه بوده است. 4- سعي كنيم به او تفهيم كنيم كه مي تواند موفقيت هاي كودكان ديگر را بدون اين كه احساس حسادت كرده و يا در مقابل نسبت به خود احساس بدي پيدا كند، تحسين نمايد. كودكي كه عزت نفس بالايي دارد نسبت به مهارت، استعداد و ويژگي هاي كودكان ديگر احساس خوشحالي مي كند ،ولي كودكي كه عزت نفس اندكي دارد در برابر توانايي هاي ديگران احساس شكست مي كند. 5- به او كمك كنيم تا تصميم بگيرد و روي تصميم خود ثابت قدم بماند و عواقب احتمالي آن را نيز بپذيرد. برخي از پيامدها خوب و برخي بد هستند، مهم اين است كه كودك بياموزد با تغييرات سازگاري يابد. 6- به حرف هاي او گوش كنيم و تأييدش نماييم. بسياري از كودكان افسرده تصور مي كنند افكار و احساساتشان زير عدم پذيرش ديگران مدفون مي شوند. ممكن است چنين كودكاني از گفتن تصوراتشان هراس داشته باشند و يا نتوانند اشاره اي به آنها كنند و كمتر بفهمند كه چه مي خواهند يا چه احساسي دارند. آنها ممكن است زودرنج باشند و نسبت به هر چيزي احساس گناه كنند. 7- كودك افسرده نمي تواند احساس شادماني كند. او را بايد درك و راهنمايي كنيم. وقتي به او كمك مي كنيم تا هدفي براي خود در نظر بگيرد و در مورد آن تصميم بگيرد و اگر شكست خورد آن را پذيرفته اما به راهش ادامه دهد در واقع او را به سوي نگرشي مثبت هدايت كرده ايم. آنگاه او متوجه مي شود كه توانايي هايش مؤثرند و اعتماد به نفسش افزايش مي يابد
به نقل از http://e-pezhvak.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:43  توسط حسن  | 

با كودكان لجباز چگونه رفتار كنيم؟

با كودكان لجباز چگونه رفتار كنيم؟
اگرچه والدين امروزي از نظر تحصيلات و اطلاعات در مقايسه با گذشته نمونه اند ولي هنوز پرسش هاي زيادي وجود دارد.
وقتي بچه اي هميشه از سرويس مدرسه جامي ماند، يا هر چه دلش مي خواهد مي پوشد و گوشش به حرف كسي بدهكار نيست، شما به عنوان مادر يا پدر چه بايد بكنيد؟ راهكارهايي كه اينجا مطرح مي شود در مورد بعضي از بچه ها جواب مي دهد و در مورد بعضي ها هم نه. بعد از مطالعه مطلب از ميان راهكارها يكي را انتخاب كنيد و به مرحله عمل برسانيد البته با صبر و حوصله، و انتظار نداشته باشيد خيلي زود جواب بگيريد چه بسا روشهايي هستند كه در برابر آنها ابتدا كودك حالت تدافعي به خود مي گيرد و بدتر مي شود اما به مرور زمان به حالت عادي برمي گردد. مطمئن باشيد فقط فرزند شما مشكل ندارد بلكه همه بچه ها با والدين در روشهاي تربيتي مشكل دارند. با توجه به اينكه همه افراد يك جور نيستند و موقعيت ها نيز منحصر به فرد است پس براي حل مشكل يك راه حل قطعي و مستقل وجود نخواهد داشت.
گاهي شما به عنوان مادر يا پدر راه حلي بهتر از كارشناسان پيدا مي كنيد. جلوي كودكي كه در خيابان گريه مي كرد و مادرش دست او را مي كشيد و با خود مي برد ايستادم و گفتم: «ببخشيد، دخترتان چرا گريه مي كند؟!»
«به خدا ديگر خسته شدم. هر چه را كه مي بيند مي گويد برايم بخر. من چطوري به او بفهمانم كه پول ندارم.» خانم ديگري كه خود را صبوري معرفي مي كرد گفت: «من سعي مي كنم با بچه هايم زياد حرف بزنم و آنها هم خوب حرفهاي مرا مي فهمند و مشكل زيادي ندارم. البته هيچ بچه اي نيست كه مشكل نداشته باشد.»
يادتان باشد مشكلات يك شبه حل نمي شود.
اگر كودكي كاري را تا به حال انجام نمي داد اما حالا يك بار حتي از روي اكراه انجام مي دهد او را خيلي تشويق كنيد زيرا اين نشانه يك پيشرفت واقعي است. به جاي مأيوس شدن از دست نيافتن به انتظارات زياد خود، از پيشرفت هاي كوچك و تدريجي كودكتان خوشحال باشيد. شما و همسرتان بايد در مورد مشكلتان صحبت كنيد و هر دو تصميم به اصلاح اخلاق فرزندتان بگيريد. اگر حرفي مي زنيد هر دو با هم توافق داشته باشيد، طبق تجربه، والدين خيلي زود خسته مي شوند و بچه ها اين را مي دانند. اگر والدين مقاوم نباشند بچه ها به خواسته هاي آنها احترام نمي گذارند و خود را موظف به انجام وظايف محوله نمي دانند.
سعي كنيد رفتار عمومي فرزندتان را با ديد مثبت نگاه كنيد. برخي رفتارهاي او از ديد شما آزاردهنده است. پس از همه رفتارهاي او ناراضي نباشيد. وقتي روي يك خصوصيت ناپسند او كار مي كنيد و در حال اصلاح آن هستيد به او اطمينان دهيد كه دوستش داريد. هرگز تحسين را در مورد كودكان، كم ارزش تلقي نكنيد. كودك در هر مرحله سني كه باشد تمايل شديدي دارد كه والدينش او را بپسندند. تربيت در نظر بعضي از والدين فقط تنبيه است ولي واژه تربيت درواقع به معناي تعليم و پرورش، شامل مجموعه اي از روشهاي مثبت و منفي است. تربيت صحيح آن است كه وقتي فرزند شما نيم نگاهي به شما مي اندازد تا مطمئن شود عملي كه انجام داده درست است يا غلط، به او توجه كنيد يا وقتي در حال تلفن زدن كودكتان مي خواهد مكالمه شما را قطع كند و با شما صحبت كند. تربيت صحيح آن است كه به او توجه نكنيد. اما اگر ديديد كه تصميم گرفت منتظر تمام شدن مكالمه شما شود، بهتر است به او توجه كنيد و نگاهي مهربان به او بيندازيد.
وقتي كودكي روي موضوع خاصي پافشاري دارد به او بگوييد كه قصد لجبازي دارد و شما به آن اهميت نمي دهيد. از آن دسته والديني نباشيم كه وقتي از كودكمان عمل خوبي سر زد آن را به سادگي و بديهي تلقي كنيم و هيچ واكنشي نشان ندهيم ولي برعكس هر وقت عمل بدي از او سر زد تمام اشتباهاتش را به رخ او بكشيم. انتقاد همراه با تشويق نتايج بهتري به بار مي آورد. كودك مي خواهد كه شما به او توجه كنيد. اگر ديدگاه شما منفي باشد او از راه هاي منفي به هدفش مي رسد اما اگر شما روي نكات مثبت تمركز كنيد در مقابل، رفتارهاي خوب بيشتري دريافت خواهيد كرد زيرا در اين حالت كودك با رفتارهاي مثبت سعي در جلب توجه شما خواهد داشت.
رفتار كودك را تحسين كنيد نه شخصيت او را. همچنان كه وقتي از او انتقاد مي كنيد شخصيت او را زير سؤال نبريد. به جاي اين كه به او بگوييم خيلي بچه بدي هستي مي توان گفت: «من از طرز حرف زدن تو خوشم نمي آيد.»
مؤثرترين راه براي آموزش رفتار خوب ، شكل دادن رفتار با تحسين است. اين روش تربيتي بايد به طور مداوم استفاده شود تا رضايت شما را از رفتارهاي جديد فرزندتان نشان دهد. خيلي خوب است يادداشتي از كارهاي روزانه كودك تهيه كنيد و در انتهاي روز اين يادداشت را به او نشان دهيد. اين كار روش خوبي براي صحبت كردن در مورد وقايع هر روز است و با اين كار هر دوي شما احساس خوبي خواهيد داشت.
هر چند وقت يك بار مخصوصاً در روزهايي كه يادداشت پر از كارهاي خوب مي شود او را تشويق كنيد يا هر چه كه دوست دارد برايش تهيه كنيد و عنوان كنيد كه اين جايزه كارهاي خوب است. اگر ديديد تعريف هاي شما را ناديده مي گيرد ولي بعداً در رفتار خود آن را تكرار مي كند دريابيد كه ستايش مؤثر بوده است. هميشه از يك شيوه براي انتقاد استفاده نكنيد مثلاً يك بار يادداشتي را در كيفش بگذاريد و از يك رفتار بدش شكايت كنيد.
يكي ديگر از راه هاي مؤثر در برطرف كردن رفتارهاي آزاردهنده ناديده گرفتن آنهاست. در اين روش احساس مي كنيد كه درواقع كاري براي بهبود وضعيت انجام نمي دهيد اما بعداً درمي يابيد كه با ناديده گرفتن، رفتار ناشايست ترك مي شود. برخي از والدين، اين روش را دوست دارند و مي توانند به طور مؤثري از آن استفاده كنند اما براي برخي به علت پايين بودن ظرفيتشان، اين روش فقط فشار رواني و تنش را زياد مي كند. اگر شما هم چنين احساسي داشتيد از اين راه صرفنظر كنيد. اگر تصميم گرفتيد كه در مورد يك رفتار از روش ناديده گرفتن سنجيده استفاده كنيد به هيچ وجه به آن واكنش نشان ندهيد. چه زباني و چه غيرزباني. وقتي كودك همان رفتار را انجام مي دهد با حركات صورت به او اشاره نكرده، حتي نگاهش نكنيد. وانمود كنيد كه متوجه او نيستيد. مي توانيد اتاق را ترك كنيد يا رويتان را به سمت ديگري برگردانيد تا وقتي كه او به عملش ادامه مي دهد شما نيز اين روش را ادامه دهيد. اين خود نوعي توجه است. به او لبخند نزنيد. زيرا اين عمل او را جسورتر مي كند . فقط آن قدر به كارتان مشغول شويد كه به نظر آيد به هيچ چيز در اطرافتان توجه نداريد.
گاهي مي توانيد در حضور كودك ديگر، از رفتار مثبت آن كودك ستايش كنيد. اين كار ممكن است به تقليد كودك شما از كودك خوش اخلاق بينجامد. سعي كنيد عصباني نشويد! زيرا عصبانيت به احساس بدي مي انجامد . به علاوه هيچگاه تسليم نشويد. اگر قبل از ناهار گفتيد كه خوراكي نمي دهم بايد صبر كني موقع ناهار شود و اگر او گريه و زاري سرداد اصلاً به او اهميت ندهيد و محكم بگوييد قبل از غذا خوراكي نمي دهم. هر چند كه او سماجت كند. اگر كوتاه بياييد كودك ياد مي گيرد كه با گريه حرفش را به كرسي بنشاند و ديگر براي حرفهاي شما اهميتي قائل نيست.
هميشه به قولتان عمل كنيد. يك كودك مخصوصاً اگر خيلي كوچك باشد به تكميل نشدن يا به تأخير افتادن پاداش وعده داده شده بسيار حساس است. كاري را كه از عهده انجامش برنمي آييد تعهد نكنيد. وقتي قول چيزي را داديد پاي آن بايستيد. سعي كنيد مشكلات فرزندتان را يكي يكي حل كنيد نه اينكه همه را يك جا از او بخواهيد. مثلاً اول مشكل مسواك زدن و بعد مشكل وقت خوابش را حل كنيد. كودك را به تنبيهي كه آن را انجام نمي دهيد تهديد نكنيد. تهديد هاي پوچ و ناپايدار به رفتارهاي نادرستي مي انجامد كه تثبيت شده و در برابر تغيير مقاوم تر مي شوند.
يكي از مشكلات بزرگ مادران مسواك زدن بچه هاست. اگر شما به طور مرتب دندان هاي خود را مسواك بزنيد او نيز مشتاق خواهد شد تا چنين كند. مدت ها قبل از اين كه كودك واقعاً بتواند دندانش را مسواك بزند، به او مسواك بدهيد. بگذاريد با مسواك و خميردندان و دندانهايش بازي كند. اگر ديديد باز هم به طرف مسواك نمي رود با كلمات و جملات زيبا در موقع مسواك زدن اين كار را براي او لذت بخش كنيد. حتي مي توانيد با دندانپزشك براي انگيزه دادن به كودك مشاوره كنيد. هميشه به كودك بفهمانيد كه دقيقاً چه انتظاري از او داريد و به جاي اينكه شخصيتش را مورد انتقاد قرار دهيد اعمالش را مورد انتقاد قرار دهيد.
به او نگوييد «دست و پا جلفتي هستي» بگوييد: «وقتي كه شلوار و لباست را روي زمين مي بينم خيلي ناراحت مي شوم.» به او برچسب نزنيد. چون او زودباور مي كند كه واقعاً اين طور است. معمولاً در نظر والدين كارهاي منزل كارهايي كوچك و تكراري هستند كه هميشه در خانه انجام مي گيرند ولي در نظر بچه ها اين كارها بسيار مشكل و ناخوشايندند. صرفنظر از اين كه اين كارها چقدر بي اهميت اند، به ويژه در هنگامي كه انجام آنها مستلزم يادآوري هاي مكرر وبحث طولاني باشد مي تواند آرامش منزل را برهم بريزد.
يكي از شكايات والدين، بي مسئوليت بودن كودكان است. كارهايي كه بردوش آنها گذاشته مي شود انجام نمي دهند حتي با چند بار تذكر هم تن به انجام آن نمي دهند. خلاصه نافرمان و گستاخ مي شوند. سعي كنيد مسئوليت دادن را در كودكان زود شروع كنيد و با افزايش سن وظايف او را تغيير دهيد و وقتي از وظايفش سرباز زد از تدابير منفي استفاده كنيد.
مثلاً او را از اسباب بازي مورد علاقه اش محروم كنيد يا پول توجيبي اش را كم كنيد يا مثلاً وقتي لباسش را در سبد لباسهاي كثيف نمي گذارد لباسهايش را نشوييد و بگوييد: «چون لباسهايت در سبد نبود، من آنها را نديدم.»
ديگر از مشكلات مادران شب اداري كودكان است. اكثر كودكان در حدود تا سالگي رختخواب خود را خيس نمي كنند. قطع شب ادراري يك روند پيشرفت طبيعي است كه نشان دهنده تكامل مثانه كودك در نگه داشتن ادرار و ايجاد تحريكات ادراري است. خيس كردن اتفاقي در كودكان بزرگتر انتظار مي رود و نبايد آن را جدي تلقي كرد. هرگز به علت شب ادراري كودك را مسخره و شرم زده نكنيد. اين كار نه تنها به او كمكي نمي كند به ايجاد مشكلات جدي احساسي و رواني مي انجامد. در حدود درصد از كودكان ساله و درصد از كوكان ساله رختخوابشان را خيس نمي كنند مگر گاه و بيگاه، ولي عده بسيار كمي تا زمان بلوغ يا حتي بزرگسالي هم شب ادراري دارند. اگرچه نبايد كودك را به خاطر شب ادراري مسخره كرد اما نبايد آن را ناديده گرفت.
اگر پزشك دلايل عفونت ادراري و … را رد كرد بهتر است قبل از اين كه به درمان هاي غيرپزشكي بپردازيم با يك متخصص مجاري ادراري مشورت كنيم. اگر مشكل پزشكي باشد مطمئن باشيد كودك تحت نظر پزشك مشكلش حل مي شود اما اگر كودك پس از يك دوره چند هفته اي يا طولاني تر دوباره شروع به شب ادراري كرد شايد علت، هيجان و مشكلات عاطفي باشد.
سعي كنيد تشنج را در خانه كم كنيد. جلوي كودك با همسرتان بگومگو نكنيد. در هنگام خواب موزيك آرام بگذاريد يا او را به طور ملايم ماساژ دهيد، قصه مورد علاقه اش را تعريف كنيد تا با آرامش بخوابد. ساعت هاي پاياني روز به او آب ندهيد يا كمتر آب بدهيد. كودكي را كه پزشكان گفته اند مثانه كوچكي دارد تشويق كنيد مايعات زيادي در طول روز بنوشد تا حجم مثانه اش بزرگ شود. از مشكلات مهم ديگر بددهني و ناسزا گفتن كودكان است.
توجه بيش از حد به اين رفتارها باعث ترغيب كودك به اين اعمال زشت مي شود. در اين مورد، بيش از حد واكنش نشان ندهيد.
به كودكتان به طور جدي بگوييد كه اصلاً دوست نداريد او چنين كلماتي را كه مناسب شخصيت او نيست به كار ببرد. ولي اگر واكنش شديد نشان دهيد چه با ترساندن چه با خنديدن به اين حرف ها، ممكن است انگيزه او را براي دشنام دادن بيشتر كنيد. اين مطلب به ويژه در مورد بچه هاي كوچك تر كه به كار بردن بعضي كلمه ها را نوعي بازي مي دانند، صادق است. در حالي كه اصلاً معناي اين كلمات را نمي دانند. شما بايد به كلمه هاي بي ضرر بي اعتنايي كنيد.
بعضي كلمه ها فقط بي معني و احمقانه اند. بهترين برخورد ناديده گرفتن و توجه نكردن به آنهاست. البته به كار گرفتن كلمه هاي زشت و ناسزا نبايد ناديده گرفته شود چون به كاربردن آنها در بيرون منزل مي تواند دردسرساز باشد. وقتي كودك شما يك كلمه بد را به كار مي برد بي خود جيغ و داد نكنيد. اداي شوكه شدن را درنياوريد. بي ترديد شما قبلاً آن را شنيده ايد. براي او توضيح دهيد كه وقتي كسي به او ناسزا مي گويد در واقع فقط يك حرف ناجور شنيده و حرف نمي تواند به انسان آسيبي برساند.
در مورد فحش با او صحبت كنيد. به او بگوييد فحش دقيقاً چه معنايي دارد و چرا نبايد از آن استفاده كند. روش هاي جايگزين را به او بياموزيد. براي او بگوييد به جاي فحش دادن مي تواند احساساتش را به مخاطبش بيان كند.
كودك را به استفاده از واژه هاي ديگر ترغيب كنيد. كودك شما به واژه هايي نياز دارد كه از آن طريق عصبانيت يا احساسات شديدش را بيرون بريزد. او را تشويق كنيد كه به جاي استفاده از كلمات ركيك از كلمات بي ضرر استفاده كند و درصورت درست صحبت كردن او را تشوق كنيد و نشان دهيد كه چقدر از او راضي هستيد و اگر باز هم به فحش دادن و ناسزاگفتن ادامه داد مي توانيد از روشهاي محروم كردن استفاده كنيد. يعني بعضي امتيازها را از او بگيريد. مثلاً هر وقت كه فحش مي دهد او را به مكاني بفرستيد كه دوست ندارد.
يك موضوع مهم؛ اگر كودك بداند كه شما سرانجام پاسخ مثبت خواهيد داد ديگر مهم نيست كه ده بار هم «نه» گفته باشيد.
چنين كودكي به تجربه آموخته است بداخلاقي كند تا سرانجام تسليم شويد و او به هدفش برسد. تنها راه حل اين است كه كودك دريابد كه نظر شما تغيير نمي كند و با كسي شوخي نداريد. اگر «نه» گفتن شما هميشه باعث دردسر مي شود و كودك عادت كرد در مقابل «نه» شما گريه كند تأكيد مي كنم به عقب برگرديد و اعمال خودتان را مرور كنيد و آنجا كه اشكالي يافتيد آن را اصلاح كنيد. اين عادت در بزرگسالي مي تواند باعث ايجاد مشكلات جدي براي فرزند شما بشود. از همين رو كودكتان در هر سني كه هست از همين امروز به اصلاح رفتار او بپردازيد.
محمدرضا هاديلو
منبع :
ايران مانيا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:39  توسط حسن  | 

شما هماني هستيد که مي انديشيد

شما هماني هستيد که مي انديشيد
تحريف هاي شناختي چيستند؟
کدام اوّل بوده اند: مرغ يا تخم مرغ؟ کدام اوّل بوده اند: افسردگي يا افکار بدبينانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمي دهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
در بسياري از موارد، افسردگي در واقع حاصل افکار منفي است. هنگامي که اتفاق بدي روي مي دهد، ما با افکاري از قبيل: «عيب از من است»، «من بدشانس هستم» يا «هيچ چيز هرگز به ميل من پيش نمي رود»، شروع به سرزنش خود مي کنيم. اين افکار مي تواند ما را در يک پلکان مارپيچي تا قعر افسردگي کامل فرو ببرد. بنابراين، همان گونه که ملاحظه مي کنيد «ما هماني هستيم که مي انديشيم».
اين مفهوم، اصول راهنمايي است که در پشت درمانِ شناختي قرار دارد. اگر ما به يک چيز بارها و بارها فکر کنيم، کم کم شروع مي کنيم به باور کردن اين که آن چيز درست و واقعي است. براي غلبه بر افسردگي بايد اين افکار خودکار (اتوماتيک) را متوقف سازيم و آن ها را با افکار واقعي تر و مثبت تري جايگزين کنيم. با خفه کردن افکار بد در نطفه، مي توان جلوي افسردگي را پيش از آن که حتي آغاز شود، گرفت.
در درمانِ شناختي، 10 تحريف شناختي يا الگوهاي فکري اشتباه در نظر گرفته مي شوند. ببينيد آيا خود را متعلق به يکي از آن ها مي دانيد:
تفکر همه يا هيچ: بهروز به تازگي در محل کارش تقاضاي ترفيع کرده است امّا کار به کارمند ديگري که از او با تجربه تر است داده مي شود. بهروز خيلي دوست داشت که به اين موقعيت شغلي دست يابد. امّا اکنون حس مي کند که هرگز ترفيع پيدا نخواهد کرد. او حس مي کند که از نظر شغلي يک آدم کاملاً شکست خورده است.
تعميم افراطي: الهه خيلي تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه مي گذراند. مردم گاهي به او پيشنهاد مي کنند که بايد از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات کند. الهه فکر مي کند که تلاش براي ملاقات کردن ديگران بي فايده است. او معتقد است که هيچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم ساختگي است.
فيلترهاي ذهني: بابک روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يک راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد ولي بعداً يک راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زير لب غرغر مي کند که همه مردم اين شهر بي ملاحظه و بي شعورند.
بي اعبتار کردن نکات مثبت: مريم به تازگي عکس انداخته است. دوستش به او مي گويد که چقدر صورتش در عکس زيبا افتاده است. مريم اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي دهد که حتماً عکاس تصويرش را دستکاري کرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي آيد.
زود نتيجه گيري کردن: سعيد در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقيقه از سر قرار گذشته است. سعيد با خودش فکر مي کند که حتماً کار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب او را جريمه مي کند. اين در حالي است که دوستش در ترافيک گير کرده است.
بزرگ نمايي و کوچک نمايي: محمود فوتباليست است. او در يک بازي مهم که هفته ها براي آن تمرين کرده بودند بازي بسيار ضعيفي کرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند امّا محمود به آن ها گفت که بايد بهتر از اين بازي مي کرد و گلي که زد نيز صرفاً شانسي بود.
استدلال هيجاني: آرزو نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگي و عذاب مي کند. به خودش مي گويد: «اين کار بيفايده است. چرا بايد اين کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزي از نو.»
بايدها و نبايدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نيامده و مدتي از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر مي کند: «با اين مقدار پولي که به او مي دهم بايد سروقت به مطب بيايد. بايد احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه تر باشد. بايد ...» در پايان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگي است.
برچسب زني: ليلا رژيم غذائيش را به طور کامل رعايت نکرده و کمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او فکر مي کند:«همين روزهاست که از چاقي مثل خرس شوم!»
به خود گرفتن: پسر مينا خوب درس نمي خواند و نمره هاي ضعيفي مي گيرد. او حس مي کند که مادر بدي است. حس مي کند که تقصير اوست که پسرش خوب درس نمي خواند.
اگر هر يک از اين رفتارها را در خود سراغ داريد، تقريباً تا نيمه راه را رفته ايد. اين تمرين به شما کمک خواهد کرد. براي چند هفته، به دقت مراقب شيوه هاي خودتخريبي در واکنش هايتان نسبت به شرايط مختلف باشيد. سعي کنيد واکنش هاي خودکار (اتوماتيک) خود را شناسايي کنيد. اکنون هر يک از 10 تحريفِ شناختي فوق را در نظر مي گيريم و راهبردهايي براي از عهده برآمدن و کنار آمدن ارائه مي کنيم که به شما کمک مي کنند تا غم و غصه ها را پيش از آن که حتي شروع شوند از بين ببريد.
راهبردهايي براي غلبه بر افکار منفي
تفکر همه يا هيچ: بهروز به تازگي در محل کارش تقاضاي ترفيع کرده است امّا کار به کارمند ديگري که از او با تجربه تر است داده مي شود. بهروز خيلي دوست داشت که به اين موقعيت شغلي دست يابد. امّا اکنون حس مي کند که هرگز ترفيع پيدا نخواهد کرد. او حس مي کند که از نظر شغلي يک آدم کاملاً شکست خورده است.
مشخصه اين نوع طرز تفکر، به کار بردن عبارت هاي مطلق انگارانه اي چون «هميشه»، «هرگز» و «تا ابد» است. موقعيت هاي اندکي در زندگي وجود دارند که اينقدر مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحيه خاکستري است. نه سياهِ سياه و نه سفيدِ سفيد. بنابراين، اين کلمات را بجز در مواردي که حقيقتاً صدق مي کنند به کار نبريد و به دنبالِ يافتن شرح دقيق تري از شرايط باشيد. بهروز مي توانست اين گونه با مسأله ترفيع پيدا نکردن خود کنار بيايد:
«من اين شغل را خيلي دوست داشتم. امّا به فرد با تجربه تري داده شد. اين کار باعث ناراحتي من شد امّا اين به معني اين که من کارمند خوبي نيستم نيست. در آينده باز هم موقعيت هاي شغلي خوبي برايم پيش خواهد آمد. بنابراين من به کارم با جدّيت ادامه خواهم داد تا هنگامي که آن موقعيت ها پيش امد آماده باشم. اين شکست به معني پايان کار من نيست. رويهم رفته من کارمند خوب و ممتازي هستم.»
تعميم افراطي: الهه خيلي تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه مي گذراند. مردم گاهي به او پيشنهاد مي کنند که بايد از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات کند. الهه فکر مي کند که تلاش براي ملاقات کردن ديگران بي فايده است. او معتقد است که هيچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم مردم ساختگي است.
هنگامي که يک نفر به تعميم افراطي مي پردازد، يک يا چند مورد خاص را در نظر مي گيرد و فرض مي کند که بقيه موارد نيز همين گونه هستند. آيا رفتار همه مردم ساختگي است و هيچکس او را دوست ندارد؟ دوستانش که به او پيشنهاد مي کنند از خانه خارج شود چي؟ مطمئناً کسي هست که به فکر او باشد. بار بعد که خواستيد به تعميم افراطي بپردازيد به ياد خودتان بياوريد که حتي با وجودي که يک گروه از مردم ممکن است وجوه مشترکي داشته باشند امّا آن ها تک تک آدم هاي يگانه و منحصر به فردي هستند. هيچ دو آدمي مثل هم نيستند. ممکن است رفتار بعضي از آدم ها ساختگي و تصنعي باشد. ممکن آدم هايي باشند که شما را دوست نداشته باشند. امّا همه آدم ها اين گونه نيستند. با تصوّر کردن اين که هيچکس شما را دوست ندارد، ديواري به دور خود مي کشيد که مانع دستيابي شما به آن چيزي که بيش از هر چيز به آن احتياج داريد، يعني دوستي، مي شود.
فيلترهاي ذهني: بابک روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يک راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد ولي بعداً يک راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زير لب غرغر مي کند که همه مردم اين شهر بي ملاحظه و بي شعورند.
هنگامي که فرد قرباني فيلترهاي ذهني مي شود، تنها رويدادهاي بد زندگي به چشمش جلوه مي کند و رويدادهاي مثبت ناديده گرفته مي شود. ياد بگيريد که در پس هر ابري، در جستجوي اشعه تابناک خورشيد باشيد. همه چيز به اين بستگي دارد که خودتان چگونه اجازه دهيد رويدادها بر شما تأثير بگذارند. بابک اگر به رفتار آن راننده اي که به او راه داد توجه مي کرد مي توانست تمام روزش را تغيير دهد.
بي اعتبار کردن نکات مثبت: مريم به تازگي عکس انداخته است. دوستش به او مي گويد که چقدر صورتش در عکس زيبا افتاده است. مريم اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي دهد که حتماً عکاس تصويرش را دستکاري کرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي آيد.
ما بعضي وقت ها استاد منفي جلوه دادن چيزهاي مثبت هستيم! بخشي از اين کار به خاطر کمبود اعتماد به نفس است. ما حس مي کنيم که شايستگي چيزي را نداريم. برگرداندن اين وضع در واقع بسيار آسان است. بار بعد که کسي از شما تعريف کرد، در مقابل آن نداي دروني که به شما مي گويد شايسته اين تعريف نيستيد مقاومت کنيد. فقط کافي است بگوئيد «متشکرم» و لبخند بزنيد. هر چقدر اين کار را بيشتر بکنيد برايتان آسانتر مي شود.
زود نتيجه گيري کردن: سعيد در رستوران منتظر دوستش است. 20 دقيقه از سر قرار گذشته است. سعيد با خودش فکر مي کند که حتماً کار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب او را جريمه مي کند. اين در حالي است که دوستش در ترافيک گير کرده است.
يکبار ديگر، ما قرباني عدم اعتمادبه نفس خود شده ايم. ما بدترين حالت را در نظر مي گيريم و از پيش، خود را براي ناراحت شدن آماده مي کنيم. زماني که مي فهميم تمام نگراني هايمان بي اساس بوده است خود را به خاطر استرسي که به خود وارد کرديم سرزنش مي کنيم. دفعه ديگر به نتيجه گيري هايتان شک کنيد. بدين ترتيب، بسياري از نگراني هاي غيرضروري را از خود دور مي سازيد. امّا چنانچه نگراني شما پايه در واقعيت داشت بهتر است آن فرد را از زندگي خود کنار بگذاريد.
بزرگ نمايي و کوچک نمايي: محمود فوتباليست است. او در يک بازي مهم که هفته ها براي آن تمرين کرده بودند بازي بسيار ضعيفي کرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند امّا محمود به آن ها گفت که بايد بهتر از اين بازي مي کرد و گلي که زد نيز صرفاً شانسي بود.
آيا تاکنون از ته يک تله سکوپ به چيزي نگاه کرده ايد؟ همه چيز نازک تر و کوچکتر از آنچه هستند ديده مي شوند. امّا هنگامي که از سر تله سکوپ نگاه کنيد همه چيز بزرگتر به چشم مي آيند. افرادي که به دام بزرگ نمايي و کوچک نمايي گرفتار مي شوند، انگار به تمام موفقيت هايشان از ته تله سکوپ و به تمام ناکامي هايشان از سر تله سکوپ مي نگرند.
چکار مي توان کرد که به اين دام گرفتار نشد؟ آيا اين گفته قديمي را به ياد مي آورديد که «درختان مانع ديدن جنگل شدند؟» هنگامي که يک اشتباه ما را به کام خود مي کشد، فراموش مي کنيم که کلّ تصوير را در نظر بگيريم. بهتر است هر از گاهي يک قدم عقب بگذاريم و از کمي دورتر به جنگل نگاه کنيم. محمود در مجموع براي تيمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتي نيز داشته است چه باک؟
استدلال هيجاني: آرزو نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگي و عذاب مي کند. به خودش مي گويد: «اين کار بيفايده است. چرا بايد اين کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو روزي از نو.»
ارزيابي آرزو از وضعيت بر اساس حسي است که در او به وجود آمده نه آنچه واقعيت دارد. فکر کردن درباره کار سنگيني که پيش رو دارد حس بدي در او به وجود آورده امّا واقعاً وضعيت اين قدر نااميد کننده است؟ در واقع، نظافت کردن خانه، براي همه انجام پذير است. او فقط حس مي کند که آماده اين کار نيست. بنابراين براساس اين واقعيت که انجام اين کار او را خسته و کوفته مي کند، چنين نتيجه گيري مي کند که کار بيفايده اي است.
وقتي حس مي کنيد که انجام کاري برايتان طاقت فرساست به اين توصيه عمل کنيد: آن کار را به کارهاي کوچکتر بشکنيد. سپس آن ها را بر حسب اهميتي که برايتان دارند اولويت بندي کنيد. حال، نخستين کاري که در ليست تان قرار دارد را انجام دهيد. باور کنيد که با اين کار احساس خوبي به شما دست خواهد داد و آماده انجام کارهاي بيشتر خواهيد شد. نکته مهم اين است که گامي، هر چند کوچک، به سوي هدف برداريد. اين نقطه شروعي خواهد بود که شما را از احساس ناتواني در خواهد آورد.
بايدها و نبايدها: کامران در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نيامده و مدتي از سر قرار گذشته است. کامران که کاملاً کلافه شده، با خود فکر مي کند: «با اين مقدار پولي که به او مي دهم بايد سروقت به مطب بيايد. بايد احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه تر باشد. بايد ...» در پايان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگي است.
همه ما فکر مي کنيم که کارها بايد به نحو خاصي انجام شوند امّا اگر واقع بين باشيم مي بينيم که اين طور نيست. بر روي آنچه مي توانيد تغيير دهيد تمرکز کنيد و اگر نتوانستيد، آن را به عنوان بخشي از زندگي بپذيريد. سلامت ذهني و رواني شما مهم تر است از «نحوه اي که کارها بايد انجام شوند.»
برچسب زني: ليلا رژيم غذائيش را به طور کامل رعايت نکرده و کمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او فکر مي کند:«همين روزهاست که از چاقي مثل خرس شوم!»
آنچه ليلا انجام داده است در واقع برچسب ناتواني و تنبلي زدن به خودش است. او به احتمال زياد چنين استدلال خواهد کرد که چون نمي تواند وزنش را کم کند پس رژيم گرفتن بيفايده است. او اکنون در دام برچسبي که به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامي که ما به خودمان برچسب مي زنيم، رفتارمان را به گونه اي تغيير مي دهيم که آن برچسب ايجاب مي کند. البته اين ويژگي مي تواند به صورت مثبت نيز به کار گرفته شود.
اين کاري است که ليلا مي توانست انجام دهد تا برچسب زني به نفعش تمام شود: او مي توانست اين واقعيت را در نظر گيرد که تاکنون بسيار قوي بوده است، بسيار قوي تر از ميانگين مردم، زيرا با يکي از نيازهاي اساسي بدن، يعني خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس مي توانست خود را به خاطر اشتباهي که از هر انساني سر مي زند، ببخشد. اين فقط يک عقب نشيني موقت بوده و او مي تواند بر آن غلبه کند. او در کلّ يک آدم بسيار قوي بوده و اين را با رعايت رژيم غذايي اثبات کرده است. ليلا با اين نحو تفکر مثبت، بلافاصله روي مدار صحيح قرار خواهد گرفت.
به خود گرفتن: پسر مينا خوب درس نمي خواند و نمره هاي ضعيفي مي گيرد. او حس مي کند که مادر بدي است. حس مي کند که تقصير اوست که پسرش خوب درس نمي خواند.
مينا تمام مسئوليت مربوط به چگونگي درس خواندن پسرش را بر عهده مي گيرد. امّا اين نکته را در نظر نمي گيرد که پسرش يک انسان مستقل است که نهايتاً خودش مسئول کارهايش مي باشد. او مي تواند تا جائي که از دستش برمي آيد پسرش را راهنمايي کند امّا در انتها، اين پسرش است که فعاليت ها و اعمال خود را کنترل مي کند. بار ديگر که در چنين وضعيتي قرار گرفتيد از خود سوال کنيد: «اگر اين آدم کار درخور ستايشي انجام مي داد آيا به من امتياز و افتخاري تعلّق مي گرفت؟» به احتمال زياد، پاسختان اين خواهد بود که: «نه، افتخارش براي خود او خواهد بود.» بنابراين، چرا هنگامي که او کار درخور ستايشي انجام نداده است شما خودتان را سرزنش مي کنيد؟ اين کار شما تغييري در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خود او مي تواند اين کار را انجام دهد.
راه حل هايي که در اين جا ارائه شد براي بعضي شرايط متداولي است که ما گاهي خود را در آن ها مي يابيم. اين ها را به عنوان يک مثال در نظر بگيريد و خودتان در صدد يافتن راه حل هاي مثبت براي افکار منفي تان برآئيد. افکار خود را تغيير دهيد، مطمئن باشيد که حالتان هم از آن دنباله روي خواهد کرد. به ياد داشته باشيد که شما هماني هستيد که مي انديشيد!
ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار
منبع
You Are What You Think , Nancy Schimelpfening,
http://psychology.about.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:37  توسط حسن  | 

ولايتعهدى امام رضا عليه السلام

ولايتعهدى امام رضا عليه السلام
تقارن 29 صفر 1421 ه . ق سال روز شهادت ثامن الحجج‏حضرت امام رضا عليه السلام با 14 خرداد 1379 ه . ش سال روز حلت‏حضرت امام خمينى (س) (1) و سال امام على عليه السلام - اعلام شده از سوى مقام معظم رهبرى (2) - از ويژه‏گى خاصى بررخودار است.
امام رضا عليه السلام در سال 148 ه . ق در مدينه چشم به جهان گشود و در سن 55 سالگى مسموم و در سال 202 به شهادت رسيد (3) و در سناباد مشهد كنونى به خاك سپرده شد. (4)
پدرش امام موسى بن جعفر عليهما السلام و مادرش مشهور به خيزران، اروى (5) ، نجمه، ام البنين و تكتم (6) بوده است.
نقش انگشتر امام رضا عليه السلام «ما شاء الله ولا حول ولا قوة الا بالله‏» بوده است. (7)
هدف مامون از ولايتعهدى
مامون با تظاهر به تشيع (8) - در صدد رفع مشكلاتى بود كه از ناحيه‏ى علويون - از آغاز خلافت - بر سر راهش قرار گرفته بود او در اين مبارزه، گام به گام حركت كرد و در آخرين مرحله، تحميل «ولايتعهدى‏» به امام رضا عليه السلام بود.
مامون در برابر اعتراضى كه در مورد ولايتعهدى امام عليه السلام بر او شد چنين پاسخ داد:
«اين مرد [امام رضا عليه السلام] كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت‏خود مى‏خواند ما او را بدين جهت ولى‏عهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نمايد و در ضمن شيفتگان ايشان بدانند كه او آن چنان كه ادعا مى‏كند، نيست; و اين امر (خلافت) شايسته ما است نه او! و همچنين ترسيديم، اگر او را به حال خود بگذاريم در كار ما شكافى به‏وجود آورد كه نتوانيم آن را پر كنيم و اقدامى عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم. اكنون كه در رابطه با وى اين شيوه را پيش گرفته و در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه‏ى پرتگاه قرار داده‏ايم، نبايد در كار وى سهل‏انگارى كنيم. بدين جهت‏بايد كم كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا او را پيش مردم به صورتى در آوريم، كه از نظر آنها شايستگى خلافت را نداشته باشد، سپس در باره‏ى او چنان چاره انديشى كنيم كه از خطرات او كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگيرى كرده باشيم‏» . (9)
«ابا صلب هروى‏» نيز در خصوص واگذارى ولايتعهدى به على بن موسى الرضا عليه السلام مى‏گويد:
«ولايتعهدى را به امام واگذاشت، تا به مردم نشان دهد كه او چشم به دنيا دارد و بدين ترتيب، موقعيت معنوى خود را پيش آن‏ها از دست‏بدهد» . (10)
به غير از اهدافى كه مامون در مورد ولايتعهدى حضرت اظهار كرد، براى كنترل امام رضا عليه السلام نيز نگهبانان و جاسوس‏هايى را گمارد تا اخبار امام را به وى برسانند. (11)
عكس العمل امام رضا عليه السلام در برابر پيشنهاد ولايتعهدى
اولين واكنش امام هشتم عليه السلام نسبت‏به پيشنهاد مامون در خصوص ولايتعهدى، اين بود كه از آمدن به خراسان سرباز زد چرا كه آمدن او به «مرو» يك پيروزى سياسى براى مامون به حساب مى‏آمد. (12)
كلينى از «ياسر خادم‏» و «ريان بن صلت‏» نقل كرده است: وقتى كار امين پايان يافت و حكومت مامون استقرار يافت، نامه‏اى به امام عليه السلام نوشته و از او خواست تا به خراسان بيايد، ولى امام هرگز به درخواست او جواب مساعد نمى‏داد (13) مامون در سال 200ه . ق نامه‏ها و پيك‏هاى متعدد به مدينه، حضور حضرت رضا عليه السلام فرستاد و آن حضرت را با تاكيد و تشديد به خراسان دعوت كرد (14) در حديث آمده است: مامون از نوشتن نامه در اين رابطه دست‏بردار نبود. (15)
تا اين كه «رجاء بن ابى الضحاك‏» را مامور كرد كه امام عليه السلام را به اين مسافرت مجبور كند. (16)
وداع امام هشتم از مدينه و مكه:
شيخ صدوق رحمه الله از محول سجستانى آورده است:
«وقتى كه فرستاده‏ى مامون براى بردن امام رضا عليه السلام از خراسان به مدينه آمد، من آنجا بودم. امام عليه السلام به منظور خدا حافظى و براى وداع، به مسجد النبى كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و مكرر با قبر پيامبر صلى الله عليه و آله وداع مى‏كرد و بيرون مى‏آمد و نزد قبر باز مى‏گشت و با صداى بلند گريه مى‏كرد. من به امام نزديك شده، سلام كردم امام جواب سلام مرا داد، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنيت و مبارك باد گفتم. امام فرمود: به ديدن من بيا زيرا از جوار جدم خارج مى‏شوم و در غربت از دنيا مى‏روم و در كنار قبر هارون مدفون مى‏شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا اين كه از دنيا رفت و در كنار قبر هارون به خاك سپرده شد. (17)
اميه بن على مى‏گويد: من در آن سالى كه حضرت رضا عليه السلام در مراسم حج‏شركت كرد و سپس به سوى خراسان حركت نمود، در مكه با او بودم و فرزندش امام جواد عليه السلام (كه پنج‏سال داشت) با او بود. امام با خانه‏ى خدا وداع مى‏كرد و چون از طواف خارج شد، نزد مقام رفت و در آن جا نماز خواند. امام جواد عليه السلام بر دوش موفق (غلام حضرت) بود كه او را طواف مى‏داد. نزديك حجر اسماعيل، امام جواد عليه السلام از دوش موفق پايين آمد و مدتى طولانى در آن جا نشست موفق گفت: فدايت‏شوم برخيز.
امام جواد عليه السلام فرمود: نمى‏خواهم. مگر خدا بخواهد. آثار غم و اندوه در چهره‏اش آشكار شد.
موفق نزد امام رضا عليه السلام آمد و گفت: فدايت‏شوم، حضرت جواد عليه السلام در كنار حجر اسماعيل نشسته و بلند نمى‏شود.
امام هشتم عليه السلام نزد فرزندش آمد و فرمود: بلند شو عزيزم.
حضرت جواد عليه السلام عرض كرد: «چگونه برخيزم با اين كه خانه‏ى خدا را به گونه‏اى وداع كردى كه ديگر نزد آن بر نمى‏گردى! » .
امام رضا عليه السلام فرمود: «حبيب من برخيز» آنگاه حضرت جواد عليه السلام برخاست و با پدرش به راه افتاد. (18)
امامت‏حضرت جواد عليه السلام:
«حسن بن على وشاء» مى‏گويد كه امام رضا عليه السلام به من فرمود:
انى حيث ارادوا الخروج من المدينة، جمعت عيالى فامرتهم ان يبكوا على حتى اسمع، ثم فرقت فيهم اثنى عشر الف دينار ثم قلت: اما انى لا ارجع الى عيالى ابدا. (19)
«موقعى كه مى‏خواستند مرا از مدينه بيرون ببرند، خانواده‏ام را جمع كرده و به آن‏ها امر كردم كه برايم گريه كنند تا صداى گريه‏ى آن‏ها را بشنوم. سپس در ميان آن‏ها دوازده هزار دينار تقسيم كردم و به آن‏ها گفتم من ديگر به سوى شما بر نمى‏گردم‏» .
سپس دست پسرش حضرت امام جواد عليه السلام را گرفت و به مسجد برد و او را به قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله چسبانيد و نگهدارى او را به بركت روح مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا خواست.
حضرت امام جواد عليه السلام به پدرش نگاه كرد و گفت: به خدا سوگند به سوى خدا مى‏روى.
سپس امام هشتم عليه السلام به خدمتكاران و نمايندگان خود دستور داد تا از حضرت جواد عليه السلام اطاعت كنند و با او مخالفت ننمايند و به آن‏ها تفهيم كرد كه فرزندش امام جواد عليه السلام جانشين اوست. (20)
امام رضا و ايران:
شهر «مرو» مركز خلافت مامون بود. به دستور مامون، امام هشتم شيعيان را از مدينه به بصره و از آن جا به اهواز و سپس از مسير فارس به نيشابور و بعد به خراسان آوردند و حضرت را از طريق كوفه نياوردند (21) . در بعضى از كتب تاريخى آمده است كه امام از طريق «قم‏» آورده شد. (22)
امام رضا عليه السلام در مسير خود به نيشابور رسيد جمعيت‏بسيارى از حضرت استقبال كردند هنگام عزيمت‏به سوى «مرو» جمعى از دانشمندان اهل سنت از امام خواستند تا حديثى از آباء گرامش نقل كند، امام دستور داد پرده‏ى كجاوه را كنار زدند، مردم در حال هجوم بودند و سروصدا مى‏كردند، امام از مردم خواست تا ساكت‏شوند، آنگاه فرمود:
پدرم از پدرش تا امير المؤمنين على عليه السلام و او از پيامبر صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل نقل كرد كه خداوند فرمود: كلمة لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى. (23)
«كلمه توحيد، سنگر محكم من است، پس هر كس داخل آن گرديد، از عذاب من در امان است‏» .
امام رضا عليه السلام بعد از اندك تاملى، به آن‏ها فرمود: اين موضوع شروطى دارد.
وانا من شروطها. (24)
«پذيرش امامت من، از جمله‏ى شروط آن است‏» . (25)
بيست هزار و به قولى بيست و چهار هزار نفر. اين سخن را نوشتند. (26)
به اين ترتيب، حضرت ثامن الائمه عليهم السلام، شرط توحيد را، ولايت و امامت آل على عليه السلام را پذيرا بودن، دانست.
از ديگر موضع‏گيرى‏هاى آشكار امام عليه السلام در خصوص امامت، فرمايش آن حضرت است در كنار مامون - موقعى كه مسئله‏ى ولايتعهدى را مطرح كرد - امام چنين فرمود: «مامون حقى را به ما داد كه ديگران آن را نپذيرفتند» . (27)
تا قبل از موضع گيرى شفاف امام عليه السلام در مورد امامت، اين موضوع فقط در ميان خواص مطرح بود; ولى پس از طرح اين مطلب مهم، در ميان عامه‏ى مردم نيز گسترش پيدا كرد. اثبات اين مسئله كه «امامت، حق علويون است‏» از نكاتى است كه حركت تبليغى ايشان در توضيح معناى امامت و مناظرات آن حضرت تاثير منحصر به فردى در آن داشته است. (28)
امام رضا عليه السلام در مرو:
حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با همراهان وارد مرو شد و در خانه‏اى كه برايشان در نظر گرفته بودند، مستقر شد و مورد تكريم مامون قرار گرفت. (29)
از متون تاريخى بر مى‏آيد كه مامون ابتدا خلافت را به امام عليه السلام پيشنهاد كرد; ولى امام عليه السلام آن را به شدت رد كرد.
مامون براى جلب رضايت امام عليه السلام تلاش كرد. اين را يزنى‏ها در مرو بيش از دو ماه طول كشيد، ولى امام عليه السلام به هيچ وجه موافقت نكرد. مامون افراد ديگرى را نزد امام فرستاد و آن‏ها نتوانستند امام عليه السلام را متقاعد سازند كه ولايتعهدى را بپذيرد.
وقتى ديدند به اين روش كارى از پيش نمى‏برند; امام را گاهى تلويحا و گاهى صراحتا به مرگ تهديد مى‏كردند.
(30)
در برخى تواريخ آمده است كه مامون نذر كرده بود كه اگر بر برادرش امين پيروز شود خلافت را به امام رضا عليه السلام واگذارد، اگر اين مطلب درست‏باشد اين سؤال مطرح مى‏شود كه چرا امام را به قبول خلافت مجبور نكرد بلكه ولايتعهدى را به ايشان تحميل كرد؟ ! و بعد از آن‏كه حضرت قبول نكرد چرا او را به حال خود وانگذاشت؟ !
امام رضا عليه السلام متوجه خطرات اين بازى سياسى بود لذا گر چه در سال 201 قمرى ولايتعهدى را قبول كرد ولى مكرر خبر مرگ خود را قبل از مامون گوشزد مى‏كرد. (31)
نظر امام رضا عليه السلام در خصوص قبول ولايتعهدى:
امام رضا عليه السلام در پاسخ ريان (32) كه از حضرت پرسيد: شما با آن همه زهد در دنيا چرا ولايتعهدى مامون را پذيرفتيد؟ فرمود:
قد علم الله كراهتى (33) «خدا مى‏داند كه چقدر من از اين موضوع ناخشنودم‏» .
علت پذيرش ولايتعهدى:
امام رضا عليه السلام ولايتعهدى را پذيرفت در حالى كه مى‏دانست‏به قيمت جانش تمام خواهد شد، ولى اگر نمى‏پذيرفت علاوه بر جان خودش جان شيعيان نيز به خطر مى‏افتاد. در آن روزگار كه تفكرات و فلسفه‏هاى الحادى و ضد دينى رواج كامل داشت. اگر امام اقدامى مى‏كرد كه جانش را از دست مى‏داد; شيعيان به انحراف كشيده مى‏شدند. در آن روز وجود امام عليه السلام براى سلامتى افكار شيعيان ضرورى بود. (34)
علاوه بر اين امام با قبول ولايتعهدى عملا از بنى عباس اعتراف گرفت كه علويين حق حكومت دارند بلكه از بنى عباس هم برترند و غصب حق كسى دليل حق نداشتن او نيست.
«ابن‏معتز» شاعر دربارى در اشعارش به همين نكته اشاره مى‏كند و مى‏گويد:
اگر مامون ولايتعهدى را به امام رضا عليه السلام داد، كسى فكر نكند خلافت و حكومت‏حق «رضا» و علويين است و مامون را در خلافت‏حقى نيست مامون ولايتعهدى را به امام رضا عليه السلام داد تا به او و علويون بفهماند حكومتى كه شما براى آن خود را به كشتن مى‏داديد نزد من ارزشى ندارد (شاعر متوجه شده بود كه واگذارى ولايتعهدى اعتراف به حقانيت امام است و با اين حرفها سعى مى‏كرد حقيقت را واژگون جلوه دهد) .
(35)
نكته ديگر اين كه امام عليه السلام با قبول ولايتعهدى اين شايعه را خنثى كرد كه ائمه تنها به امور دينى مردم مى‏پردازند و كار فقهى انجام مى‏دهند; اما به خير و شر امور مسلمين كارى ندارند از اين جهت است كه امام رضا عليه السلام در پاسخ «محمد بن عرفه‏» كه دليل قبول ولايتعهدى را پرسيد؟ فرمود: به همان دليل كه جدم داخل شدن در شوراى شش نفره را پذيرفت [من نيز ولايتعهدى را پذيرفتم.] .
در مجموع بايد گفت: امام به قبول ولايتعهدى راضى نبود گر چه فوايدى در برداشت ولى‏خطرات آن بيشتر از نفع آن بود و كاملا معلوم بود كه مامون امام را حذف فيزيكى يا معنوى خواهد كرد. (36)
چگونگى شهادت امام رضا عليه السلام:
عبدالنبى بشير مى‏گويد: مامون به من دستور داد ناخن‏هاى خود را بلند بگذارم و من نيز چنان كردم، سپس مرا خواست و چيزى شبيه (تمرهندى) به من داد و گفت: اين را به همه‏ى دو دست‏خود بمال، من چنان كردم. سپس برخاسته و نزد حضرت رفت و به امام گفت: حال شما چطور است؟
امام فرمود، اميد بهبودى دارم.
مامون پرسيد هيچكدام از غلامان نزد شما آمدند؟
حضرت فرمود: نه.
مامون خشمناك شده و به غلامانش فرياد زد (كه چرا رسيدگى به حال آن حضرت نكرده‏اند.) عبدالله بن بشير مى‏گويد: در اين هنگام مامون به من گفت: براى ما انار بياور. من چند انار حاضر كردم، مامون گفت: با دست‏خود آن‏ها را بفشار، من فشردم و مامون آب انار فشرده را با دست‏خود به حضرت خورانيد و همان سبب وفات آن حضرت گرديد و پس از خوردن آن افشره، حضرت دو روز بيشتر زنده نماند.
ابا صلت هروى مى‏گويد: پس از آن‏كه مامون از حضور امام رفت، من به محضرش رسيدم حضرت فرمود:
يا ابا الصلت قد فعلوها. «اى ابا صلت! اينها كار خود را كردند» .
و در آن حال زبانش به وحدانيت و حمد خدا گويا بود. (37)
________________________________________
1) تقويم روز شمار 1379، 14 خرداد 1379.
2) سخنرانى معظم له به مناسبت تحويل سال نو 1379.
3) تاريخ اهل البيت، ص‏83، سيد محمد رضا حسينى.
4) بر شطى از حماسه و حضور، ص‏365.
5) همان، ص‏123.
6) سيره الائمة الاثنى عشر، ج 2 ص 342، هاشم معروف حسنى.
7) بحار الانوار، ج‏49 ص‏2.
8) مروج‏الذهب، ج‏3 ص‏417- ابن اثير، ج‏6 ص‏408.
9) عيون اخبار الرضا، ج‏2 ص‏167- 168 به نقل از حيات فكرى سياسى امامان شيعه، ج‏2 ص‏74، رسول جعفريان.
10) همان، ص‏241.
11) حياة السياسة للامام الرضا عليه السلام، ص‏214.
12) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ج‏2 ص‏78، سال 1371.
13) همان، ص‏77.
14) سوگنامه‏ى آل محمد، ص‏112، محمد محمدى اشتهاردى.
15) اصول كافى، ج‏1 ص‏448- مسند الامام الرضا، ج‏1 ص‏64.
16) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص‏78.
17) عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج‏2 ص‏217.
18) كشف الغمه، ج‏3، انوار البهيه، ص‏239، اعيان الشيعه، ج‏2 ص‏18.
19) اثبات الوصية، ص‏203- مسند الامام الرضا، ج‏1 جزء 2 ص‏169.
20) كشف الغمه، ج‏3 ص‏141- انوار البهيه، ص‏239.
21) الخرائج والجرائح، ص‏236.
22) انوار البهيه، ص‏240.
23) معانى الاخبار، ص‏371، امالى صدوق، ص‏142، حلية الاولياء، ج‏3 ص‏192، عيون اخبار الرضا ج‏2 ص‏146.
24) التوحيد، ص‏25- 26.
25) اين حديث‏به حديث‏سلسلة الذهب معروف گرديد.
26) اعيان الشيعه، ج‏2 ص‏18، چاپ ارشاد.
27) عيون اخبار الرضا، ج‏2 ص‏145، به نقل از حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ج‏2 ص‏105.
28) همان، ص‏105.
29) ارشاد مفيد، ج‏2 ص‏251.
30) الحياة السياسيه لامام الرضا عليه السلام، ص‏280.
31) همان.
32) علل الشرايع، ج‏1 ص‏139، امالى صدوق، ص‏72، بحار، ج‏49 ص‏130، حيات السياسيه لامام رضا عليه السلام، ص‏282.
33) بحار الانوار، ج‏49 ص‏130، علل الشرايع، ص‏238، حياة الامام الرضا عليه السلام، ص‏244.
34) الحياة السياسيه لامام الرضا عليه السلام، ص‏290.
35) همان، ص‏308.
36) همان، ص‏309.
37) ارشاد مفيد، ج‏2 ص‏261.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 16:35  توسط حسن  | 

اعتياد و نوجوانان

اعتياد و نوجوانان
در تمام جوامع مختلف دنيا نوجوانان آسيب پذيرترين قشر در برابر پديده مهلك اعتياد مي باشند- بطور كلي دوران نوجواني دوراني پر كشمكش و اغلب دشوار در زندگي هر فردي مي باشد . چرا كه نوجواني قبل از هر چيز دوران تغييرات در رشد جسماني ،جنسي ، رواني و شناختي و همچنين تغييرات در الزامات اجتماعي است عدم وجود شرايط مناسب بهداشتي و تربيتي و فرهنگي و اجتماعي براي گذر از چنين مرحله حساسي باعث بوجود آمدن آسيب و بزه اجتماعي نظير اعتياد مي شود .
نوجوانان به خاطر خصوصيات نوجواني آسيب پذيري زيادي دارند . نوجوانان پويا و جستجوگر به هر جا سر مي كشند -اگر در مسيرشان راههايي گشوده شود كه لذت و بي خبري در آن راهها وجود داشته باشد نوجوانان به سرعت جذب آن راهها مي شوند - حتي نوجواناني كه پاك و صالح هستند از روي كنجكاوي ممكن است كه به راههاي انحرافي سري بزنند . بنابراين به تعبيري مي شود گفت كه زمينه هاي انحراف و بزه هاي اجتماعي بشكل بالقوه در نوجوانان وجود دارد و اگر چنانچه محيط براي نوجوانان مساعد نباشد به انحراف كشيده مي شوند و در دام آسيب هاي اجتماعي نظير اعتياد گرفتار مي شوند .
علل و زمينه هاي اعتياد:
عوامل اجتماعي
خانواده
خانواده اصلي ترين نقش را در تربيت فرزندان دارد . بطور كلي خانواده پايه اساسي و سازنده مهمترين بخش اجتماع است و وجود ديگر نظامات اجتماعي بستگي به مشاركت در نظام خانوادگي دارد و بطور كلي رفتار ناشي از نقشي كه در خانواده آموخته مي شود سر مشق و نمونه رفتار در ساير قسمت جامعه قرار مي گيرد .
به طور كلي دوران نوجواني و بلوغ دشوارتر از حتي دوران كودكي است اين دوران داراي جنبه هاي گوناگون جسمي ، رواني و اجتماعي است . خانواده ها بايد اطلاعات كافي در اين مورد داشته و بدانند اين دوران از نظر روحي و رواني دوران بي قراري ها و گرايش هاي متضاد مثل افسردگيهاي بي دليل در لحظات شادي ( غرور در عين خود كم بيني) ( خودخواهي در عين نوعدوستي) (كنجكاوي در عين بي تفاوتي) ( عشق ورزيدن به دنيا و پوچ انگاري آن ) و بسياري ديگر از فشارها و طوفانهاي روحي است كه البته هيچكدام از اين رفتارها بدون دليل نمي باشد . مثلاً فرار از مقررات اجتماعي در نوجوانان طبق گزارش تحقيقات ناشي از حس استقلال طلبي آنان مي باشد و يا مثلاً برتري جويي و حس كنجكاوي از تمايلات طبيعي دوران نوجواني است كه اگر از علل اين حالات خانواده ها اطلاعات كافي داشته باشند راهنمائي نوجوانان براي يك زندگي خوب و سالم دشوار نخواهد بود .
بطور كلي در زمينه علل اعتياد در بين خانواده ، وجود اختلاف بين پدر و مادر ، سستي و ضعف در تربيت خانوادگي، عدم سرپرستي نوجوانان به شكل متعارف ، رفتار والدين با فرزندان بدون توجه ، بدون محبت ، خشونت آميز و طلاق و از هم پاشيدگي خانواده از جمله علل سوق دادن نوجوانان به اعتياد مي باشد . از جمله علل ديگر خانواده در گرايش نوجوانان به اعتياد مي توان به كثرت و شلوغي بيش از اندازه خانواده ، اعتياد پدر و مادر و يا يكي از بستگان نزديك و همچنين بي سوادي و كم سوادي والدين اشاره نمود .
مدرسه
يك عامل مهم و دومين عامل مهم اجتماعي كه در گرايش نوجوانان به اعتياد مي تواند نقش مهمي داشت باشد مدرسه مي باشد . بطور كلي مدرسه مي تواند نقش مهمي را در سازندگي شخصيت كودكان و نوجوانان داشته باشد . بويژه هنگامي كه والدين در برخورد با فرزندان با شكست مواجهه شده باشند مدارس مسئوليت سنگين تري را بعهده دارند .
بطور كلي معلمان مسئوليت بزرگي را بر عهده دارند چرا كه در تماس دائمي با شاگردان مي باشند . بطور كلي مربيان و معلمان خودشان بايد از نظر عاطفي و شخصيتي آنقدر رشد كرده باشند تا بتوانند در تربيت عاطفي كودكان و نوجوانان مؤثر باشند . در حقيقت معلم و مربي در مقامي است كه مي تواند شخصيت كودك را بسازد يا خرد كند . بنابراين مي بينيم كه شخصيت معلم و مربي چگونه مي تواند در رشد و شكوفايي شخصيت كودكان و نوجوانان و در نتيجه رشد و بالا رفتن فرهنگ يك جامعه اثرات خوب يابد داشته باشد .
از ديگر مسائلي كه بايد در آموزش و پرورش كودكان و نوجوانان مورد نظر باشد همكاري مربيان و والدين است - اگر در مدارس مديريت و سازماندهي ماهرانه اي وجود داشته باشد مي توان بسياري از مشكلات را به كمك والدين و يا بالعكس به كمك مربيان و معلمان حل نمود بطور كلي يكي از شرايط معلم خوب آن است كه خود را بشناسد و در اين صورت مي تواند نظري عيني ولي توام با احساس همدردي نسبت به شاگردان خود و مسائل آنها داشته باشد . البته علاوه بر شناخت خود بايد شاگردان خود را نيز بشناسد و بتوان اولين نشانه هاي اختلال عاطفي و خطا كاري را كه از نوجوانان سر مي زند تشخيص دهد تا بتواند به آنها كمك كند و مانع از اين شود كه اين مشكلات آنها رشد بيشتري پيدا بكند .
دوستان و معاشران و گروه همسالان
يك عامل مهم اجتماعي ديگر در گرايش نوجوانان به اعتياد معاشرت با دوستان همسن و معتاد مي باشد . بدون شك يك دوست معتاد به خوبي قادر است كه رفيق خود را اغفال نمايد بويژه اينكه افراد در دوران نوجواني بيش از هر زمان ديگر تحت تأثير گروه همسالان قرار مي گيرند . زيرا در اين دوره است كه نوجوان از اتكاي خود به خانواده مي كاهد و به ناگزير در صدد يافتن تكيه گاهي ديگري كه مهمترين آنها گروه همسالان مي باشد بر مي آيند . در همين دوستي ها و معاشرت هاي نادرست با دوستان ناباب است كه نوجوان براي اولين بار به خواهش دوست منحرف خود كه : با يكبار هيچ اتفاقي نمي افتد جواب مثبت مي دهد و با آزمايش مواد مخدر نادانسته زندگي خود را متلاشي مي كند .
وسايل ارتباط جمعي
يكي ديگر از عوامل اجتماعي گرايش نوجوانان به اعتياد و وسايل ارتباط جمعي مي باشد كه به ابزاري گفته مي شود كه در جوامع مختلف براي ابلاغ پيامها ، بيان افكار و انتقال مفاهيم به ديگران از آنها استفاده مي شود . امروزه گسترش و توسعه وسايل ارتباط جمعي به حدي است كه دوران حاضر را عصر ارتباطات ناميده اند و دنيا را به مفهوم دهكده اي جهاني مي شناسند .
بطور كلي آنچه كه در زمينه وسايل ارتباط جمعي در جامعه ها در حال حاضر در گرايش نوجوانان به آسيب هاي اجتماعي و بالاخص اعتياد مؤثر مي باشد ، استفاده ناسالم و نادرست از برنامه هايي با اهداف شوم و استعمارگرانه از طريق شبكه هاي ماهواره اي و فيلم هاي ويدئويي است -چراكه نوجوانان اغلب اذهانشان ساده و فاقد شبكه بهم پيوسته اي از انديشه ها و باورهاست . و بدين جهت وقتي كه نوجوانان بدون هيچ حفاظي در برابر وسايل ارتباط جمعي نظير ماهواره ها و يا صفحات حوادث مطبوعات و امان هاي پليسي و جنايي قرار مي گيرند سخت تأثير پذير و ناچاراً آسيب پذيرند .
اوقات فراغت
يكي ديگر از عوامل اجتماعي گرايش نوجوانان به اعتياد چگونگي گذراندن اوقات فراغت است . امروزه تأثير روز افزون چگونگي گذراندن اوقات فراغت را در ساخت اجتماعي جوامع و فرهنگ آنها نمي توان ناديده گرفت . نوجوان كنجكاو و پر انرژي اگر برخوردار از تفريحات سالم نباشد و امكان اين را نداشته باشد كه با ثمر بخش ساختن وقت آزاد خود روحيه كنجكاو و خلاق خود را ارضاء نمايد مسلماً به سوي فعاليتها و تفريحات ناسالم كشيده خواهد شد و جامعه شناسان عقيده دارند در ايجاد تفريحات براي مردم و بويژه نوجوانان بايد ذوق و عادات آنها را در نظر گرفت ولي در ضمن بايد به آنها فهماند كه اوقات فراغت را نبايد بيهوده بگذرانند مقصود از اوقات فراغت فقط تفريح نيست وقتي كه يك فرد اوقات فراغت زيادي داشت لااقل بايد قسمتي از آن را براي يادگيري چيزي بكار برد، چيزي كه در شكوفايي خلاقيتش مؤثر بوده و همچنين از تنهائيش در اوقات فراغت جلوگيري نموده و از پرداخت به تفريحات نا مناسب كه خود مي تواند به انحراف و كجرويها از جمله پناه بردن به مواد مخدر كشيده شود جلوگيري نمايد .
در دسترس بودن مواد مخدر
يكي از بارزترين و در عين حال ساده ترين نشانه ها و علل وجود اعتياد در جوامع مختلف در دسترس بودن مواد مخدر مي باشد . بطور كلي در ايجاد شرايط گرايش به مواد مخدر در دسترس بودن آن مهمترين شرط محسوب مي گردد .
عوامل اقتصادي گرايش به مواد مخدر
يكي از مهمترين و شايد مهمترين عامل اقتصادي گرايش به مواد مخدر در بين نوجوانان فقر اقتصادي حاكم بر خانواده هاي آنان مي باشد . بطور كلي در اكثريت قريب به اتفاق جوامع دنيا فقر و نابساماني هاي اقتصادي مهمترين علت در شيوع جرايم و انحرافات اجتماعي نظير اعتياد مي باشد . گفتار پيامبر (ص) و امام علي (ع) و حضرت ابوذر تائيد كننده چنين ديدگاهي است به نحوي كه پيامبر (ص) مي فرمايند: فقر ديوار به ديوار كفر است و علي (ع) در نهج البلاغه خطاب به فرزندش محمد حنفيه مي فرمايند پسرم از فقر به خدا پناه جوي كه فقر ناقص كننده دين است و دهشتزاي عقل و عامل نفرت و بغض و ابوذر مي فرمايند ( وقتي كه فقر از در وارد خانه مي شود دين از پنجره بيرون مي رود .
علتهايي كه فقر مي تواند داشته باشد يكي محروميتهاي ناشي از فقر است كه تنها راه فرار از اين ناراحتيها را مصرف مواد مخدر مي دانند . عامل ديگر اينكه توليد كنندگان سعي مي كنند عوامل توزيع را از اينگونه افراد انتخاب كنند چون به علت فقر خانواده نيازهايشان تأمين نمي شود و عوامل توليد سعي مي كنند اول آنان را به علت نا آگاهي و مشكلات خاص نوجواني معتاد كنند و بعد از آنان براي فروش مواد مخدر استفاده نمايند .
مهاجرت
يك عامل مهم اقتصادي اجتماعي در گرايش نوجوانان به مواد مخدر عامل مهاجرت مي باشد كه از جهات مختلف فرهنگي سازگاري فرد با محيط جديد دير شكل مي گيرد . و نهايتاً يك سري ناهماهنگي با فرهنگ جامعه ميزبان دارد . از طرف ديگر اكثر مواقع مهاجرت با فقر توام مي گردد و به سكونت فرد مهاجر در مناطق فقير مي انجامد و اغلب نوجوان مهاجر خيره و مجذوب در برابر زندگي پر زرق و برق شهري بهترين طعمه براي دامهاي چيده شده توسط توزيع كنندگان عمده مواد مخدر مي باشند .
عوامل فرهنگي
يكدسته ديگر از عوامل گرايش نوجوانان به اعتياد عوامل فرهنگي است . بيسوادي و يا كم سوادي والدين يك عامل مهم در اين زمينه مي باشد و تأثير بسزايي در انحراف نوجوانان دارد . تحقيقات مختلفي كه در زمينه بيسوادي صور گرفته مويد اين نكته است كه افراد بيسواد هر چقدر هم كه بخواهند روش تربيتي درستي براي فرزندان خود داشته باشند به علت بيسوادي آن طوري كه بايد و شايد موفق نيستند كه اين به نوبه خود زمينه را براي انحرافات اجتماعي نوجوانان و بويژه گرايش به اعتياد مستعد مي كند يك عامل مهم فرهنگي ديگر در گرايش نوجوانان به اعتياد ، عدم آگاهي نوجوانان نسبت به مسائل اجتماعي از جمله به مضرات مواد مخدر و فقدان احساس مسئوليت در قبال خانواده و جامعه مي باشد .
عوامل روانشناسي
يك دسته ديگر از عوامل گرايش به مواد مخدر در نونهالان عوامل روانشناختي كه مي توان به اين موارد اشاره نمود .
ناپايداري عاطفي و احساسي ، اضطراب و بي قراري ، عدم اعتماد به محيط و آينده ، احساس عدم توانايي ، عقده حقارت و عدم رشد شخصيت .
راههاي پيشگيري از اعتياد نوجوانان
يک) راههاي زير بنايي
* مبارزه وسيع و گسترده و همه جانبه بر عليه قاچاق مواد مخدر .
* از بين بردن فقر ، كاهش دادن فاصله هاي طبقاتي و نا برابريهاي اجتماعي و اقتصادي .
* توزيع عادلانه ثروت در جامعه ، رفع مشكل بيكاري والدين ، مهار تورم .
* جلوگيري از تراكم جمعيت در محله هاي فقير نشين و كم درآمد .
* ريشه كن نمودن بيسوادي والدين .
* ايجاد مراكز مشاوره و راهنمائي نوجوانان در سطح گسترده .
دو) اقدامات در زمينه خانواده ها
* لزوم وجود مشاوران خانواده به خانواده ها براي رفع مشكلات فرزندان و آموزش جهت جلوگيري از نزاعهاي خانوادگي و جلوگيري از پديده شوم طلاق در خانواده ها .
* آموزش روابط احترام آميز بين والدين و فرزندان .
* آموزش ارزشهاي معنوي و اجتماعي به خانواده ها .
* آموزش به خانواده ها جهت رسيدگي به شرايط روحي و اخلاقي فرزندان با توجه به ويژگيهاي خاص تربيتي هر دوره از رشد روان جسمي فرزندان .
* آموزش اجتماعي و تربيتي به خانواده ها جهت بالا بردن سطح فرهنگ خانواده ها و ايجاد حس مسئوليت والدين در قبال فرزندان .
* آموزش ايجاد روابط صميمي در خانواده و مدرسه تا نوجوانان جهت ارائه مشكلات خود به دوستان ناباب پناه نبرند .
* همكاري نزديك بين خانواده ها، مدارس و مراكز مبارزه با انحرافات اجتماعي و ساير مراكز پرورشي و تربيتي .
* آموزش سجاياي نيك اخلاقي به نوجوانان توسط والدين .
* علاقمند سازي نوجوانان به مطالعه توسط والدين .
* ايجاد اعتماد به نفس در فرزندان توسط والدين و مربيان و معلمان .
سه) اقدامات در زمينه آموزش و پرورش
* آموزش همراه با پرورش تا كودكان و نوجوانان منافع اجتماع را بر منافع خود ترجيح دهند .
* همكاري و همدلي با نوجوانان دانش آموز و اهميت دادن و شخصيت دادن به آنها جهت ايجاد حس مسئوليت در قبال خانواده و جامعه .
* لزوم وجود مشاوره روانشناسي و مددكار اجتماعي در مدارس جهت رفع مشكلات عاطفي اخلاقي و خانوادگي دانش آموزان .
* آموزش دانش آموزان از زيانهاي مصرف مواد مخدر در مدارس .
* تدوين محتوي كتب درسي در جهت كمك به از بين بردن انحرافات اجتماعي و بالاخص اعتياد و همچنين در جهت رشد و شكوفايي استعداد انساني نوجوانان .
* رسيدگي به مشكلات معلمان تا علاقمند و اميدوار به حرفه خود ادامه داده و در امر آموزش نهايت تلاش خود را بكار برند .
چهار) در زمينه رسانه هاي گروهي
* ارائه برنامه هاي متنوع راديو تلويزيوني در رابطه با مضرات مصرف مواد مخدر بويژه در نوجوانان .
* ارائه برنامه هاي راديو و تلويزيوني و انتشار مقالات ارزنده و جالب در روزنامه ها و مجلات جهت آموزش به والدين در جهت رفع نقص كمبود تربيتي نوجوانان .
* آموزش استفاده سودمند از اوقات فراغت توسط رسانه هاي همگاني .
* آموزش ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي از طريق رسانه هاي همگاني .
* انتشار كتب و مجلات متناسب با گروه سني مخاطبان ، بويژه زندگينامه شخصيتهاي بزرگ و راز موفقيت آنها .
* آموزش همگاني درست توسط رسانه هاي گروهي در جهت عدم طرد و پذيرش افرادي كه اعتياد را ترك نموده و يا درصدد ترك اعتياد مي باشند .
* تهيه گزارش از قربانيان اعتياد به مواد مخدر جهت عبرت ساير افراد جامعه بويژه نوجوانان .
پنج) در زمينه اوقات فراغت
* آشنا نمودن نوجوانان با مفهوم ايام فراغت و چگونگي استفاده بهتر از آن .
* برگزاري اردوها و پيك نيك هاي يك روزه و همچنين گردشهاي توريستي جهت آشنايي دانش آموزان با فرهنگ ، تمدن و مليت و مذهب جامعه خود .
* اجراي فوق برنامه هايي نظير تئاتر ، نمايشنامه و مسابقات در زمينه هاي فرهنگي ، شعر و مقاله نويسي .
* ايجاد مراكز فني و حرفه اي و گسترش طرحهايي نظير طرح كاد در سطح بسيار وسيع در جامعه .
* ايجاد مراكز ورزشي ، پارك و كتابخانه جهت استفاده در ايام فراغت .
شش) در زمينه مبارزه با مواد مخدر
يكي از علل مهم اعتياد در بين اقشار مختلف و بويژه نوجوانان در دسترس بودن مواد مخدر مي باشد بنابراين كنترل و در دسترس نبودن مواد مخدر يكي از راههاي پيشگيري از اعتياد شناخته شده و در اين رابطه موارد زير پيشنهاد مي گردد:
* كنترل شديد مرزهاي زميني ، دريايي ، هوايي .
* پرورش مامورين خبره در مبارزه با مواد مخدر .
* وضع قوانين انضباطي و مجازاتهاي سنگين براي تهيه كنندگان ، قاچاقچيان مواد مخدر .
* استفاده از وسايل فني جديد و پيشرفته براي كشف مواد مخدر .
* زير نظر گرفتن و كنترل شديد عوامل قاچاق به مواد مخدر پس از آزادي از زندان .
* كنترل شديد و پيگير مراكز و اماكني كه امكان توليد و پخش مواد مخدر در آنها بيشتر است .
منبع : ستاد مبارزه با مواد مخدر .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 18:11  توسط حسن  | 

آموزش متوسطه و عالى در چالش مسائل ارزشيابى (1)

آموزش متوسطه و عالى در چالش مسائل ارزشيابى (1)
چكيده
در اين مقاله، از مفهوم عام «ارزشيابى» سخن به ميان آمده و به عناصر و اجزاى اصلى آن اشاره گرديده است. بر دو مفهوم «كارايى» و «كام‏يابى» تأكيد شده و از فقدان آن‏ها به سرآغازى بر وقوع يك فاجعه انسانى هشدار داده شده است.
در طرح اين سؤال كه «نظام آموزش در اين ديار مقدّس در چه وضعى است: آيا از همان الگو پيروى مى‏كند و يا روندى ديگر دارد؟» پاسخ آن است كه با وجود جست‏وجو، به هيچ سند يا پژوهشى كه به اين مسئله پرداخته باشد، برخورد نشده و اميد است اين موضوع مورد توجه خاص پژوهشگران قرار گيرد. اما در مقوله كارايى، وضع بدين منوال نيست و پژوهش‏هاى محدود حكايت از آن دارند كه نظام آموزش در اين سرزمين مقدّس، نه تنها كارا نيست، كه متأسفانه در بحران است!
مقدّمه
دو واژه «ارزش» و «ارزش‏شناسى» از لحاظ مفهومى، در قلمرو فلسفه نظرى مورد بحث و مداقّه قرار مى‏گيرند. اما مفاهيمى همچون «ارزيابى»، «ارزشيابى» و يا «ارزش‏گذارى» واژگانى تربيتى‏اند كه جايگاه آن‏ها در مسائل و يا مجموعه نظام تربيتى است. اگر عناصر و اجزاى دانش و يا نظام تعليم و تربيت را در مواردى همچون اهداف و آرمان‏ها، برنامه و محتوا، تعليم و آموزش، يادگيرى، ارزشيابى و حساب‏رسى تلخيص كنيم، دو عنصر «ارزشيابى» و «حساب‏رسى» در مراتب نهايى قرار دارند، اما اين حالت هرگز مانع از آن نيست تا نقشى بسيار مهم و بنيادين در تحقق اهداف و آرمان‏ها از يك‏سو و ميزان كارايى‏كل‏نظام‏تربيتى‏ازسوى‏ديگر،ايفانمايند.
در اين نوشته، ابتدا توضيحاتى درباره دو مفهوم «ارزشيابى» و «حساب‏رسى» ارائه خواهد شد، سپس حدود و ميزان كام‏يابى آموزش متوسطه و عالى در وصول به اهداف خود از يك‏سو و كارايى آن از سوى ديگر، مورد بررسى قرار خواهند گرفت، آن‏گاه ضمن نقد شيوه متداول و فراگير «روان‏سنجى» در ارزشيابى آموزش عالى، از روش «مسئوليت‏شناسى» سخن به ميان خواهد آمد و در نهايت، با نقل قول مستقيم يك واقعه، از نوعى ارزشيابى آموزشى هشدار دهنده بر اين نوشته مهر ختام خواهيم زد.
ارزشيابى و حساب‏رسى
مقصود از «ارزشيابى» در اين نوشتار، آگاهى بر عملكرد تحصيلى فراگيران است و معمولاً به دو صورت «نسبى» و «مطلق» مورد استفاده هيأت علمى قرار مى‏گيرد. در «ارزشيابى نسبى» تصميم‏گيرى بر اساس مقايسه فراگيران با يكديگر است، در حالى كه «ارزشيابى مطلق» به سطح معيّنى از عملكرد فراگير مى‏نگرد. به عبارت ديگر، دو نظام ارزشيابى مذكور به مثابه دو روى يك سكّه نيستند، بلكه بر بنيان و فلسفه‏اى كاملاً متفاوت استوارند و بر اساس همين تفاوت است كه ارزشيابى نسبى معمولاً به صورت «حرفى» و ارزشيابى مطلق به صورت «عددى» و در فاصله صفر تا 20 يا صفر تا 100 و جز آن‏ها نشان داده مى‏شوند.
حساب‏رسى شكل ديگرى از ارزشيابى است، با اين تفاوت كه در ارزشيابى، تنها فراگيران و در حساب‏رسى علاوه بر فراگيران، مجموعه عناصر و اجزاى تشكيل‏دهنده يك نهاد يا مؤسسه آموزشى در معرض داورى قرار مى‏گيرند. بدين‏سان، با آنكه مى‏توان ارزشيابى را به دو مقوله خرد و كلان طبقه‏بندى نمود، اما با توجه به دايره شمول حساب‏رسى، روشن است كه از اين طبقه‏بندى بى‏نياز خواهيم بود.
كام‏يابى و كارايى
در بحث از دست‏يابى آموزش عالى به اهداف و رسالت‏هاى خود، مى‏توان موضوع را در قالب دو مفهوم «كام‏يابى» و «كارايى» مورد بحث و مداقّه قرار داد. در مقوله كام‏يابى، اين سؤال‏ها مطرحند: اصولاً فراگيران در نهادهاى آموزشى چه مطالب و موضوعاتى را فرا مى‏گيرند؟ پس از بيرون آمدن از اين نهادها، واجد چه مهارت‏هايى هستند؟ از عهده چه كارهايى برمى‏آيند؟ در نظام فكرى، گرايشى و ارزشى آن‏ها چه تغييراتى به وجود آمده است؟ اين سؤال‏ها، بخصوص آن‏ها كه در حوزه نظام ارزشى قرار مى‏گيرند، بنيادى، كليدى و بسيار مهمند، تا آنجا كه فقدان آن‏ها مى‏تواند سرآغازى براى وقوع يك فاجعه انسانى باشد.
در آبان ماه سال 1369 رئيس دانشگاه علوم پزشكى شيراز در سخنرانى خود كه به مناسبت جشن فارغ‏التحصيلى آن دانشگاه ايراد مى‏شد، به نقل از يك استاد امريكايى، پيرامون «حاصل دانشكده‏هاى پزشكى در امريكا» اظهار داشت:
1. نود و پنج درصد از دانش‏آموختگان براى پاسخ به خودخواهى‏ها و حبّ ذات و هواى نفس وارد حرفه پزشكى گرديده ... و كم‏تر از پنج درصد با نيت علاج دردمندان وارد اين حرفه شده‏اند.
2. دانشكده‏هاى پزشكى شخصيت كاذبى به دانشجويان خود داده و بر ميزان خودخواهى و خودپسندى آن‏ها افزوده‏اند.
3. اغلب پزشكان به دليل روش‏هاى غلط تدريس، در حل مسائل پزشكىِ بيمار از ديدگاه روانى، اجتماعى و اقتصادى ناتوانند.
4. اغلب پزشكان به درك ارتباط علوم پايه و زيست‏شناسى با كليّت مسائل پزشكىِ بيمار نايل نيامده‏اند.
5. ارتباط عاطفى بين پزشكان و بيماران نزديك به صفر مى‏باشد...
ممكن است اين سؤال مطرح شود كه نظام آموزش ما در اين سرزمين مقدّس داراى چه وضعيتى است؟ آيا از همان الگو پيروى مى‏كنند يا روند ديگرى دارد؟ پاسخ آن است كه على‏رغم جست‏وجوى نويسنده، متأسفانه به هيچ‏گونه سند يا پژوهشى كه بدين مسئله پرداخته باشد، برخورد نشد و انتظار آن است كه موضوع مورد توجه خاص محققان و پژوهشگران قرار گيرد. اما در مقوله كارايى، وضع بدين منوال نيست و پژوهش‏هاى محدود انجام شده در اين‏باره حكايت از آن دارند كه نظام آموزش در اين ديار، نه تنها كارا نيست، كه متأسفانه در بحران است!
پژوهشگرى در اين‏باره چنين مى‏گويد: «تعداد دانشجويانى كه در سال تحصيلى 1370ـ1371 به دانشگاه راه يافته و ثبت نام كرده‏اند جمعا 1170 نفر بوده‏اند. بدين‏سان، ملاحظه مى‏شود كه پس از 4 سال زمان عادى تحصيلى، تنها يك چهارم از اين گروه به مرحله فارغ‏التحصيلى رسيده و سه چهارم بقيه يا «هنوز از اندر خم كوچه تحصيل» با استفاده از حداكثرِ زمانِ مُجازند، يا دانشجوى شبانه‏اند كه از جمع 432 نفر ورودى آنان، تنها 4 نفر موفق به اتمام تحصيلات خود شده‏اند! و يا آنكه در انتظارى زجردهنده به سر مى‏برند تا از سوى شوراهاى مختلف دانشگاه درباره آنان اعلام رأى شود. اين حالت، كه روندى تقريبا ثابت، آن هم نه در اين دانشگاه، كه در اغلب نهادهاى آموزش عالى كشور دارد، از يك مشكل بزرگ دانشگاهى پرده برمى‏دارد كه نه تنها كارايى آن‏ها را به شدت زير سؤال مى‏برد، بلكه به تبع آن، بر امكانات محدودى كه دارند نيز بيشترين فشار را وارد مى‏آورد. در نظام‏هاى آموزشىِ كارآمد و داراى كيفيت بالا، نسبتِ پذيرفته شدگان به دانش‏آموختگان و يا ورودى‏ها و خروجى‏ها، رقمى است در فاصله بين صفر تا 5 درصد و ملاحظه مى‏شود كه واقعا تفاوت بين اين رقم و رقم بالا، تفاوت از زمين تا آسمان است.»
روان سنجى و مسئوليت سنجى
در زمينه ارزشيابى آموزشى، لازم به يادآورى است كه مسئولان و متولّيان اين مراكز معمولاً به شيوه «روان‏سنجى» روى مى‏آورند و با ارائه نشانه‏هايى از چگونگى عملكرد تحصيلى فراگيران در قالب نمره و معدل، نتايج امتحانات جامع در گروه‏هاى تخصصى، پذيرش دانش‏آموختگان در دوره‏هاى بالاتر و جز آن‏ها، درصدد القاى اين طرز فكرند كه دانشگاه‏ها و مراكز آموزشى توانسته‏اند دانش‏ها، گرايش‏ها و مهارت‏هاى لازم را در محصولات خود به وجود آورند و آنان را به صورت عضوى مفيد و مؤثر به جامعه تحويل دهند. اين گرايش و يا سياست آموزشى به دليل تك‏بعدى بودن، مورد ترديد جدّى است و مسئولان آموزشى مى‏توانند با سود جستن از روش «مسئوليت‏سنجى» بر اين مشكل غلبه نمايند. در اين روش، برنامه‏ها و فعاليت‏هاى آموزشى و پژوهشى در شبكه‏اى به هم تنيده از وظايف و مسئوليت‏ها تنظيم مى‏شوند و كوشش مى‏شود تا فراگيران با جذب و يا «درونى كردن» آن‏ها، هم خود تجسّمى از آن‏ها باشند و هم آنكه به صورت الگويى براى نسل‏هاى پس از خود ايفاى نقش كنند. هرچند بحث از همه اين مسئوليت‏ها فراسوى اهداف اين وجيزه است، اما در ذيل، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
اولين مسئوليت ايجاد توانايى‏هاى لازم در فراگيران، براى برقرار كردن ارتباط مؤثر كلامى و نوشتارى با جامعه‏اى است كه عضوى از آنند. اين سخن بدين معناست كه هر فراگير در آستانه دانش‏آموختگى، بايد قادر باشد تا انديشه‏هاى خود را با وضوح هرچه بيشتر در قالب گفتار و نوشتار بيان كند و در انتقال آن‏ها به ذهن توده‏ها و مسئولان، با كم‏ترين مشكلى مواجه نباشد. اعتقاد دارم كه در زرّادخانه يك فرد تحصيل‏كرده اين دو ويژگى ـ خوب نوشتن و خوب سخن گفتن ـ از كاراترين و مؤثرترين سلاح‏ها به حساب مى‏آيند! دانش‏آموخته‏اى كه ياد نگرفته است چگونه از زبان مادرى خود به بهترين شيوه استفاده كند، هرگز لياقت دريافت يك درجه تحصيلى را ندارد. از سوى ديگر، اگر دانش‏آموخته بر آن باشد تا به جبران هزينه‏هاى گزافى كه صرف تربيت او شده‏اند اقدام نمايد، اين جبران تنها در تسلط او بر استفاده از زبان مادرى و گنجينه‏هاى ادبى، كه از پيشينيان بر جاى مانده‏اند، امكان‏پذير خواهد بود.
دومين مسئوليت را مى‏توان در شناخت كامل نظام ارزشى و آمادگى براى دفاع عقلانى و منطقى از آن خلاصه نمود. از جمله معيارهاى يك آموزش موفق، آن است كه بتواند اولاً، اين احساس عميقِ ارزشى را در افراد زنده نگه بدارد و ثانيا، در آنان اين توانايى را ايجاد كند كه خوب را از بد، درست را از نادرست، صحيح را از غلط و سره را از ناسره تشخيص دهند و در دفاع از آن‏ها، كم‏ترين ترديدى به خود راه ندهند. بدين‏سان، نظام آموزشى موظف است تا فلسفه وجودى و برد مهم و راهبردى نظام خود را به فراگير منتقل نمايد و در او اين باور را ايجاد كند كه يك جامعه تهى از آموزش‏هاى اصيل و انسانى دير يا زود به صورت جامعه‏اى بى‏نظم و هرج و مرج طلب درخواهد آمد و بدون ترديد، در مرداب بى‏هويّتى فرو خواهد رفت. لازم به ياداورى است كه اجرا و يا عملى كردن اين مسئوليت در مقايسه با مسئوليت اول، به دليل نظرى بودن آن، به دقت و توجه بيشترى‏نيازداردواز اين‏رو،توجه‏خاص‏وكارشناسانه‏خودرامى‏طلبد.
سومين مسئوليت را مى‏توان در نگاهى همراه با خوش‏بينى و احترام به همه انسان‏ها و جهانى كه در آن زيست مى‏كنند خلاصه نمود. اين مسئوليت، دستور قرآنى حفظ و حراست از محيط زيست را از يك‏سو، و كلام مولى‏الموحدين امام على عليه‏السلام به مالك اشتر مبنى بر برخورد يكسان با همه ابناى بشر از سوى ديگر، تداعى مى‏كند.
بر پايه آنچه تا اينجا گفته شد، مى‏توان نتيجه گرفت كه اگر به مسئوليت‏هاى سه‏گانه‏اى كه از آن‏ها نام برده شد، به بهترين وجه پاسخ گفته شود و راه‏كارهاى هريك با دقت سنجيده و پيشنهاد شوند، در اين صورت، برآيند آن چيزى جز يك جامعه مطلوب و آرمانى نخواهد بود و چنين جامعه‏اى نه تنها مورد تحسين و تكريم ديگر جوامع بشرى قرار خواهد گرفت، بلكه به صورت طبيعى، زمينه «شبيه‏سازى» و يا «گرته‏بردارى» از آن نيز فراهم خواهد آمد.
واژگان ابهام‏آفرين
هشدار به اجتناب از به كارگيرى واژگان مبهم در مسئله ارزشيابى از آن‏روست كه اين اقدام در نهايت، مصداقى است روشن از پديده «انعكاس صوت» و در تحليل نهايى، تهى از هرگونه نتيجه تربيتى و آموزشى. داستان ذيل شاهد مثالى است بر اين ادعا:
يكى از همكاران از من خواست كه به عنوان داور، در يك حل اختلاف ايفاى نقش كنم. از محتواى مكالمه تلفنى حدس زدم كه در يك سؤال امتحانى، او بر آن است به فراگيرى نمره صفر بدهد و فراگير خود را مستحق تمام آن نمره مى‏داند. وقتى كه به دفتر اين همكار رفتم، حدسم درست بود. متن سؤال را خواندم، چنين بود: «نشان دهيد چگونه مى‏توان ارتفاع يك ساختمان بلند را با استفاده از يك دستگاه فشارسنج، تعيين نمود؟» و جواب چنين بود: «فشار سنج را به يك نخ مى‏بندم و آن را از بالاى بام ساختمان به طرف زمين رها مى‏كنم. پس از آنكه دستگاه به سطح زمين رسيد آن را بالا مى‏كشم و طول نخ را اندازه مى‏گيرم. طول نخ مساوى است با ارتفاع ساختمان!»
من جواب را كامل يافتم و فكر كردم كه او استحقاق تمام نمره را دارد. اما بلافاصله، بدين انديشه رسيدم كه نمره فراگير بايد نماينده نوعى اطلاع و يا دانش او از رشته‏اى باشد كه در آن تحصيل كرده و اين جواب هرچند درست است، اما نشان از اطلاع و دانش وى در رشته فيزيك ندارد و در نتيجه، براى كسانى كه مدارك تحصيلى او را بررسى مى‏كنند گم‏راه كننده خواهد بود. به همكارم پيشنهاد كردم به فراگير يك فرصت شش دقيقه‏اى داده شود تا مجدّدا به سؤال پاسخ گويد كه مورد توافق او و فراگير قرار گرفت. در پنج دقيقه اول، هيچ كوشش ملموسى از جانب او مشاهده نشد و لذا، به او گفتم: اگر قصد پاسخ‏گويى ندارد، اعلام كند. وى با تأنّى جواب داد كه چندين جواب يا راه‏حل براى مسئله دارد، اما به يكى از «بهترين‏ها» مى‏انديشد. من از اين بى‏صبرى عذر خواستم، و فراگير در همان يك دقيقه باقى‏مانده از وقت، پاسخ را نوشت و تحويل داد. جواب سؤال اين بود: «به پشت بام ساختمان مى‏روم و با تكيه بر ديوار، فشارسنج را از بالا به پايين رها مى‏كنم و زمان سقوط آن را با يك دستگاه زمان‏سنج (كرنومتر) يادداشت مى‏نمايم و سپس با استفاده از معادله S=12gt2 طول ساختمان را محاسبه مى‏كنم.»
با بررسى جواب و مشاوره با همكار، آن را قانع‏كننده يافتم و نمره كامل او را به او داديم. به هنگام بازگشت از دفتر همكارم، به ياد سخن او افتادم كه گفت: «من چندين جواب يا راه‏حل براى مسئله دارم، اما به يكى از بهترين‏ها مى‏انديشم.» از او خواستم كه در صورت علاقه، درباره ديگر پاسخ‏ها نيز توضيح دهد. او ضمن استقبال از موضوع، ديگر پاسخ‏ها را به شرح ذيل برشمرد:
1. در يك روز آفتابى، طول سايه، فشارسنج و ساختمان را اندازه‏گيرى مى‏كنم و با يك تناسب ساده، ارتفاع ساختمان را به دست مى‏آورم. گفتم آفرين! روش ديگر را بفرماييد.
2. اين يك روش اساسى است كه شما استاد عزيز نيز آن را خيلى دوست خواهيد داشت! در اين شيوه، شما از همه پله‏هاى ساختمان بالا مى‏رويد و با قرار دادن فشارسنج بر روى ديوار، آن را بامداد يا هر وسيله ديگر علامت‏گذارى مى‏كنيد. در پايين آمدن، علايم را مى‏شمريد و در طول دستگاه فشارسنج ضرب مى‏كنيد. حاصل ضرب مساوى است با ارتفاع ساختمان.
3. اما اگر به دنبال يك روش كاملاً دقيق و عقلانى باشيد، بهتر است با بستن نخى به دستگاه فشارسنج آن را به صورت يك اهرم و يا پاندول درآوريد و شتاب جاذبه و يا مقدار « g » را در سطح زمين و پشت‏بام محاسبه كنيد. به طور كلى و اصولى، تفاوت بين اين دو عدد، ارتفاع ساختمان را به شما خواهد داد.
4. و بالاخره فراگير به من گفت: اگر شما در حل مسئله مرا در محدوده دانش فيزيك محدود نكنيد، من راه‏ها و شيوه‏هاى فراوانى در ذهن دارم كه راه‏حل ذيل يكى از آن‏هاست:
در طبقه همكف يا زيرزمين، به نگهبان مراجعه مى‏كنم و با كمال ادب به ايشان مى‏گويم كه بنده اين دستگاه فشارسنج را به عنوان هديه خدمت جنابعالى تقديم مى‏كنم، مشروط بر آن‏كه به من بفرماييد ارتفاع اين ساختمان چند متر است؟!
در هر صورت، چه اين داستان واقعى باشد و چه طنز، نكته يا پيام آن روشن است؛ زيرا پرسش مبهم پاسخ مبهم به دنبال دارد. چنين نيست؟
••• منابع
*. بخشى از اين مقاله در همايش «ارزشيابى در خدمت تعليم و تربيت»، كه در تاريخ 11 و 12 آذرماه 1382، از سوى معاونت آموزش عمومى و امور تربيتى وزارت آموزش و پرورش برگزار شد، ارائه گرديده است.
ـ سيد ضياءالدين تابعى، معيارهاى ارزشى، شيراز، دانشگاه علوم پزشكى شيراز، آبان 1369، ص 13.
ـ نگارنده، «بررسى كلى تجارب آموزشى ـ فرهنگى گروهى از فارغ‏التحصيلان سال 1373ـ1374 دانشگاه شهيد باهنر كرمان در سه زمينه رضايتمندى، اندازه تغييرات و تحقق اهداف و آرمان‏هاى آموزش عالى در آنان»، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى، دانشگاه شهيد باهنر كرمان، سال دوم، ش 3، بهار 1377، ص 1ـ3.
ـ نگارنده، گزارش طرح پژوهشى، شيراز، مركز نشر دانشگاه شيراز، شهريور 1371، «ارزش امتحانات تشريحى در پيش‏بينى عملكرد آموزشى گروهى از فرهيختگان دانشگاه شيراز»، ص 75.
ـ نگارنده، مجموعه مقالات كاربردى، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1379.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 18:6  توسط حسن  | 

كودك‏آزاري و پيامدهاي آن

كودك‏آزاري و پيامدهاي آن
چكيده
عنوان تحقيق حاضر «پيامدهاي كودك / نوجوان‏آزاري و ارتباط آن با ويژگي‏هاي شخصيتي و پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي والدين» مي‏باشد. نمونه تحقيق شامل 15 كودك و نوجوان آسيب‏ديده از طرف والدينِ آزارگر و 15 والد آزاررسان ـ كه به دادگاه اطفال، پزشكي قانوني و مراكز مشاوره مراجعه كرده بودند ـ به صورت هدفمند انتخاب گرديدند. جمع‏آوري اطلاعات به صورت مصاحبه و مشاهده صورت گرفت. روش تحقيق جزو تحقيقات كيفي است كه اطلاعات گردآوري شده از اين روش به صورت توصيفي گزارش شده‏اند. در اين تحقيق، فرضيه مشخصي تدوين نشده است، اما پژوهش با سه سؤال اصلي آغاز و در نهايت، با يك نتيجه‏گيري جامع به پايان مي‏رسد. يافته‏هاي مهم تحقيق حاكي از آن است كه كودكان و نوجوانان آزارديده دچار حالات افسردگي، گوشه‏گيري و خشم پنهان‏شده مي‏باشند، در امر تحصيل دچار افت تحصيلي و در دوست‏يابي دچار مشكل‏اند، نسبت به ديگران بي‏اعتماد و به دنبال آن، دچار احساس حقارت و ناكامي هستند و در دوره نوجواني دچار رفتارهاي ضد اجتماعي (بزهكاري)، دزدي، فرار از منزل، اعتياد و فرار از مدرسه مي‏گردند.
از ويژگي‏هاي شخصيتي بارز بزرگ‏سالانِ آزارگر، ترسو بودن، تعصب بي‏جا به خرج دادن، سوء ظن و بدبيني، داشتن افكار كليشه‏اي و قالبي و رفتارهاي وسواسي مي‏باشد. در عين حال، هر چه والدين از سطح تحصيلي پايين‏تر و از نظر شغلي به مشاغل سطح پايين‏تر مشغول باشند، از رفتارهاي آزارگرانه بيشتري برخوردارند.
مقدّمه
خانواده كوچك‏ترين نهاد اجتماعي است كه با پيوند زن و مرد شكل مي‏گيرد. به تدريج كودكان به اين جمع كوچك افزوده شده، تحت سرپرستي آنان قرار مي‏گيرند. كودك كه داراي روحي پاك، و جلوه آغازين كمال بشر است، بارها و بارها مورد بحث و گفت‏وگوي انديشمندان و مربيان تعليم و تربيت قرار گرفته است. به گفته برخي انديشمندان، به جرئت مي‏توان قرن بيست و يكم را «عصر كودكان» ناميد؛ از اين‏رو، بخش مهمي از منابع مادي و معنوي كشورهايي كه به توسعه اقتصادي و اجتماعي مطلوب‏تري دست يافته‏اند، صرف توجه به مسائل كودكان و حمايت رواني و جسمي آنان مي‏شود. در اين زمينه، علاوه بر افزايش امكانات بهداشتي، آموزشي، هنري و پرورشي، دامنه حقوق كودك نيز به عنوان موجودي نيازمند حمايت ويژه در جهت تعالي مادي و معنوي نسل آينده و اداره‏كننده فرداي جامعه، وسعت يافته است. اطلاعات در مورد آزار فيزيكي 1 يا جنسي 2 كودك، همسرآزاري و ساير اشكال خشونت در خانواده، سبب گرديد متخصصان به اين نتيجه برسند كه معضل خشونت در خانواده به صورت فراگير در دو دهه گذشته افزايش يافته است. امروزه خشونت در خانواده توجه قابل ملاحظه‏اي را به خود معطوف ساخته، به گونه‏اي كه اين پديده نه تنها در خانواده‏هاي آمريكايي، بلكه در انگلستان، اروپاي غربي و بسياري از كشورها و جوامع كره خاكي به چشم مي‏خورد. 3
نظريات در حيطه كودك‏آزاري
1ـ الگوي انتقالي [4]
ولف، 1987 (نقل از: همپتون و همكاران)، 1993 با ارائه الگوي انتقالي چگونگي شدت كشاكش والد ـ فرزند را، كه منجر به آزار فيزيكي كودك نيز مي‏شود، توصيف مي‏كند. طبق اين الگو، استرس به عنوان عنصري كليدي كه احتمال كشاكش در درون نظام خانواده را افزايش مي‏دهد، در نظر گرفته مي‏شود. الگوي انتقالي از سه مرحله تشكيل شده و در برگيرنده سازه‏هاي نامتعادل‏كننده، 5 چندگانه و سازه‏هاي جبراني 6 است. مراحل، مجزّا و ناپيوسته نيستند، ولي همپوش بوده و نشانگر رشد پيشرونده كشاكش والد ـ فرزند مي‏باشد. مرحله اول، عواملي را كه در كاهش تحمل استرس توسط والدين و توانايي آن‏ها در بازداري پرخاشگري مؤثرند توصيف مي‏نمايد. عوامل نامتعادل‏كننده شامل وجود رويدادهاي استرس بار زندگي و آمادگي ناكافي براي والد شدن است. رفتارهاي والدين در اين مرحله بيانگر تلاش‏هاي حاشيه‏اي براي سازگاري با عوامل فشارزاي زندگي و كنترل رفتارهاي ناسازگار 7 كودك خويش است؛ و همچنين عوامل‌جبراني ثبات اقتصادي و حمايت‏هاي اجتماعي را، كه مي‏تواند تأثير استرس را تعديل نمايد، دربر مي‏گيرد.
مرحله دوم، زماني شروع مي‏شود كه والدين به طور مؤثر در اداره استرس زندگي و رفتار كودك خويش شكست مي‏خورند. طي اين مرحله، والدين به طور فزاينده نسبت به رويدادهاي استرس‏بار واكنش نشان مي‏دهند، مسئوليت رفتار منفي با كودك را به خود نسبت مي‏دهند و به كودك به عنوان فردي كه عمدا بي‏اعتنايي مي‏كند مي‏نگرند و خود را فاقد توان كنترل وي مي‏يابند. همچنين مرحله دوم زماني رخ مي‏دهد كه رويدادهاي استرس‏بار زندگي و مهارت‏هاي محدود، منجر به مراقبت والدين آزارنده خواهد شد. عوامل جبراني شامل فراگيري مهارت‏هاي والدين جديد و اصلاح رفتار كودك مي‏شود.
مرحله سوم وضعيتي را توصيف مي‏كند كه والدين الگوهاي مداوم تحريكي و كودك آزاري را آغاز مي‏نمايند. طي اين دوره، والدين با محرك‏هاي استرس‏بار چندگانه مواجه مي‏شوند كه در سازگاري ناموفق‏اند، الگوي تحريكي و سرزنش كودك غالبا مورد استفاده قرار مي‏گيرد و احساسات نااميدكننده ظاهر مي‏شود و والدين در تلاش براي كسب مجدد كنترل، بر شدت و فراواني رفتار پرخاشگرانه مي‏افزايند. سازه‏هاي جبراني در اين مرحله شامل نارضايتي رو به گسترش والدين همراه با تنبيه جسمي شديد، تسليم كودك در برابر مقررات و انضباط غيرآزارنده و مداخله اجتماع مي‏شود. در اين مرحله، سازه‏هاي جبراني تأثير ناچيزي بر الگوهاي عادتي كودك‏آزاري دارد كه تكامل يافته است. 8
2ـ الگوي رفتاري ـ شناختي [9]
تونتي‏من و همكارانش آزار (Azar)، اميش (Amish)، روهربك (Roherbeck) الگوي شناختي رفتاري چهار مرحله‏اي را براي تعيين كودك‏آزاري مطرح نمودند. عنصر كليدي اين الگو انتظارات غير واقعي والدين و اسنادهاي بد با قصد منفي كه واسطه‏هاي رفتار آزارگر هستند، مي‏باشد. در مرحله اول، والدين انتظارات غيرواقعي از كودك دارند؛ در مرحله دوم، كودك هماهنگ با انتظارات والدين رفتار نمي‏كند؛ در مرحله سوم، والدين رفتار كودك را به اشتباه قصد و نيت منفي تعبير مي‏كند؛ در مرحله چهارم، والدين واكنش افراطي نشان مي‏دهند. در اين الگو، ويژگي‏هاي ديگري نيز وجود دارد كه شامل شناخت‏هاي والدين، توان آنان در كنترل تكانه و تعاملات والد ـ فرزند و همچنين سطوح استرس خانواده و حمايت اجتماعي مي‏گردد.
چهارچوب تحليلي [10]
اين تحليل، كه به تبيين بدرفتاري با كودكان در كشورهاي غيرصنعتي مي‏پردازد، در سه سطح صورت مي‏گيرد. به نظر مي‏رسد بهتر است سطوح عملياتي تمايز بين سطوح فرهنگي و اجتماعي را، كه در تعيين و تحليل بدرفتاري مؤثرند، مشخص نمايند. (بنكووسكي و كربلو، 1989) سطح اول، سطح كلي ناميده مي‏شود. 11
بدرفتاري در شرايط ساختاري نظم اقتصادي ـ اجتماعي جهاني قابل رديابي است. كودكان در كشورهاي غيرصنعتي قربانيان نقايص ساختاري نظام جهاني‏اند.
اصلاح 12 و ريشه‏كني بدرفتاري تنها در سايه تبديل ريشه‏اي جامعه يا بازسازي نظم جهاني مقدور است.
در سطح دوّم (سطح فرهنگي)، بدرفتاري به فعاليت‏هاي مربوط به پرورش كودك برمي‏گردد كه ممكن است در نظر برخي قابل قبول باشد.
اما در نظر برخي ديگر، نه تنها اين فعاليت‏ها بدرفتاري محسوب مي‏شود، بلكه كودك‏آزاري نيز تلقّي مي‏گردد. (كمپ، هلفر، 1980) بدرفتاري با كودك در اين سطح نهادينه مي‏شود و كودك قرباني انضباط خشن يا ساير فعاليت‏هاي عادي، كه مورد تاييد هنجارهاي جامعه است، مي‏گردد؛ انضباطي كه براي كودك ناخوشايند مي‏باشد.
در اين سطح، تلاش‏ها بايد براي تغيير هنجارهاي اجتماعي و ارزش‏هاي حاكم بر پرورش كودك جهت داده شوند.
در سطح سوم، كه سطح فردي است، بدرفتاري انحراف از هنجارهاي قابل قبول فرهنگي و اجتماعي است. اين انحراف حالت فردي دارد و تلاش‏هايي كه براي ريشه‏كني بدرفتاري در اين سطح صورت مي‏گيرد، بايد به طرف والدين و سرپرستان كودك جهت داده شوند. 13
بدرفتاري تنبيهي [14]
اشميت مي‏گويد: آموزش انضباط به كودكان از راه‏هاي دردآور يا تنبيه بدني، بدرفتاري تنبيهي مي‏باشد.
در كل، هنجارها و ارزش‏هاي پرورش كودك در بسياري از كشورهاي غيرصنعتي، استفاده از تنبيه فيزيكي را به عنوان يك راه تحميل انضباط به كودك تأييد مي‏نمايد. براي مثال، در مطالعه جيمزهوك (James Huke) در نيجريه مشاهده شد كه %86/2پسران و %82 دختران توسط والدين و سرپرست خويش تنبيه بدني شده‏اند. 15
اطلاعات مربوط به پژوهش
پرسش‏هاي پژوهش
پرسش‏هاي پژوهش عبارتند از:
1. ويژگي‏هاي روان‏شناختي والدين آزارگر كدامند؟
2. ساختار خانوادگي والدين آزارگر كدام است؟
3. ويژگي‏هاي اقتصادي ـ اجتماعي والدين آزاررسان چگونه است؟
روش پژوهش
پژوهش حاضر يك پژوهش كيفي است كه هدف آن بررسي ويژگي‏هاي روان‏شناختي، خانوادگي، اقتصادي و اجتماعي والدين و كودكان آزارديده است.
يكي از ويژگي‏هاي تحقيق كيفي اين است كه در موقعيت طبيعي اجرا مي‏شود، به گونه‏اي كه ميزان تعميم‏پذيري آن كم و ممكن است با خطا همراه باشد، ولي با تكرار مي‏توان از ميزان خطاي آن كاست.
تحليل داده‏ها در تحقيق حاضر به صورت توصيفي است؛ همواره توصيف با پديده حاضر شروع شده و با نتيجه‏گيري به پايان رسيده است. در اين تحقيق، فرضيه‏اي از پيش تعيين شده وجود ندارد و سؤالات نيز حالت پويا دارد.
جامعه آماري مورد استفاده، كليه والدين و كودكان آزارديده زير 18 سال است كه به مراكز مشاوره، بهزيستي و مراكز پزشكي قانوني و دادگاه اطفال شهر تهران مراجعه كرده بودند. نمونه تحقيق شامل 15 والد آزاررسان و 15 كودك آزارديده مي‏باشد، كه‏آزارهابه‏صورت‏جسماني، عاطفي و رواني بوده است.
ابزار پژوهش
الف. مصاحبه جامع در حيطه‏هاي خانوادگي، اقتصادي، اجتماعي و روان‏شناختي؛
ب. مشاهده مستقيم؛ شامل ثبت رويدادها، رفتارها و موضوعاتي كه در محيط و مكان خاصي وجود داشت.
بحث و نتيجه‏گيري
نتيجه‏گيري نهايي فرم مصاحبه كودكان
در اين پژوهش، نتايج به دست آمده در مورد كودكان آزارديده به شرح زير است:
1. بيشتر كودكان آزارديده دختر بودند.
2. برخي از كودكان طول مدت بدرفتاري والدين را از سه سال تا هشت سال و برخي ديگر، ساليان طولاني بيان كردند.
3. شدت جراحت كودكان در حد متوسط بود.
4. نوع جراحت كودكان بيشتر به صورت كبودي و گازگرفتگي بود و بيشتر در صورتشان آثار ضرب و شتم و جراحت ديده مي‏شد.
5. ارتباطكودكان‏باوالدينشان در حد متوسط به پايين بود.
6. كودكان علاقه كمي به مدرسه و تحصيل نشان مي‏دادند و روابط دوستانه‏اي باهمكلاسي‏هايشان نداشتند.
7. خيالبافي كودكان بيشتر در مورد مسائل عاطفي و احساسي بود.
8. كودكان بيشترين آزار و تنبيه را از طرف والدين، و نوع تنبيه را بيشتر شلاق زدن و سيلي زدن گزارش كردند.
9. كودكان هرگاه از طرف والدين خود آسيب مي‏ديدند، ناراحتي و مشكلشان را بيشتر با خواهر و برادرشان مطرح مي‏كردند.
10. كودكان آزارديده، اغلب پدر خود را آزارگر مي‏دانستند.
نتيجه كلي از مشاهدات رفتاري والدين آزارگر
نتيجه كلي كه مي‏توان از اين مشاهدات رفتاري گرفت، بدين شرح است:
1. بيشتر والدينِ آزارگر ظاهري بسياري عصبي و پرخاشگر داشتند و اغلب از لحاظ سواد در سطح پاييني بودند.
2. رفتارهاي تهاجمي و تكانه‏اي و حالت‏هاي افسردگي، انزوا و گوشه‏گيري در بيشتر والدين آزار گرديده مي‏شد.
3. بيشتر والدين آزارگر از نظر اقتصادي و مالي در حد پاييني به سر مي‏بردند و مضطرب و نگران بودند.
4. والدين آزارگر حالت‏هاي يأس و نااميدي داشتند و ارتباط اجتماعي و انعطاف در آن‏ها ضعيف بود.
5. بيشتر والدين آزارگر داراي عقيده سنتي بودند و نظرشان اين بود كه ـ براي مثال ـ دختر بايد بي‏عيب و نقص باشد، حرف مرد مقدم بر زن است و كودك با تنبيه ادب مي‏شود.
6. ويژگي‏هاي شخصيتي نكته‏سنجي، خيالاتي، ترسويي، تعصبي، افكار كليشه‏اي، بدبيني، سوء ظن نسبت به خانواده (كودكان و همسر)، حالت‏هاي ناسازگاري، افكار وسواسي و غرور و خودخواهي در والدين آزارگر مشهود بود و به نوعي اختلالات نوروز، بخصوص اختلال شخصيت از نوع پارانوئيدي، ضد اجتماعي، بزرگ‏منشي، دوري‏گزيني و مواردي از اين قبيل در آن‏ها ديده مي‏شد.
7. از بين 15موردي كه بررسي گرديد، چهار مورد (%26/6 آن‏ها) اعتياد داشتند.
نتيجه كلي از مشاهدات رفتاري كودكان آزارديده
مشاهدات رفتاري كودكان آزارديده به شرح زير بود:
1. در اغلب كودكان حالت‏هاي گوشه‏گيري، انزوا، اضطراب و نگراني و عدم امنيت به طور واضح ديده مي‏شد.
2. همواره در چهره كودكان آزارديده خشم پنهاني مشهود بود.
3. از گفته‏هاي كودكان آزارديده چنين برمي‏آمد كه بيشتر آنان در رؤيا و خيال‏بافي به سر مي‏برند و به دليل فقدان حس اطمينان و اعتماد به ديگران، كمتر با كسي دوست مي‏شوند.
4. كودكان آزارديده اغلب از نظر تحصيلي ضعيف بودند؛ اين امر به دليل كند ذهني آن‏ها نبود، بلكه از بي‏توجهي و عدم تمركز حواس و اعتماد به نفس ضعيف آنان ناشي مي‏شد.
5. كودكان آزارديده احساس حقارت و كمبود، حالت‏هاي عصبانيت، افسردگي و نااميدي داشتند و اغلب از لحاظ ظاهري داراي اندامي لاغر و ضعيف بودند. در اين رابطه، يك مورد شب ادراري در پسران (%6/6) و دو مورد لكنت زبان در دختران (%13/3) گزارش شد.
6. در افرادي كه در سنين نوجواني قرار داشتند آشفتگي هويت، افكار خودكشي و دروغگويي، سابقه فرار از مدرسه و خانه، سابقه دزدي، سيگار كشيدن، حس جاه‏طلبي و اختلال شخصيت ضد اجتماعي مشاهده گرديد.
7. روي بدن كودكان آزارديده، بخصوص روي صورت و دست‏هاي آنان، آثار كبودي، قرمزي، خراش، سوختگي و گازگرفتگي ديده مي‏شد و در دو مورد (يك مورد پسر، يك مورد دختر) شكستگي پا و بيني نمايان بود.
منابع
1. Defining Child abuse htm (2002) Defining Child maltreatment, National Clearing house on child abuse and Neglect.
2. Cale Group (2002) Many blunttrauma injuries are duct child abuse, manisses communications group, Inc.
3. Cale Group (2002) conflict in families chiefly toblame. causes of child abuse.
پي‏نوشت‏ها
1 - Physical Abuse.
2 - Sexual Abuse.
3 ـ بنكووسكي (1989)، به نقل از: شيلا تقي‏خاني، «پيامدهاي كودك‏آزاري»، نشريه دنياي روان‏شناسي، تهران، دانشگاه الزهراء1380.
4 - Transitional Model.
5 - Destabilizing.
6 - Compensatory.
7 - Non ـ Compiant.
8 ـ همپتون و همكاران، 1993 به نقل از: حسين اسدبيگي، «كودك‏آزاري در خانواده‏هاي مبتلا به سوء مصرف مواد مخدر»، ژرفاي تربيت، ش3، 1380.
9 - Cognitive Behavioral Modal.
10 - The Analytical Framwork.
11 ـ زهرا شفيع‏پور، سهل‏انگاري و سوء رفتار با كودك، تهران، نشر سالمي، 1380.
12 - Amelioration.
13 ـ به نقل از: زهرا شفيع‏پور، پيشين.
14 - Punitive.
15 ـ بنكووسكي و كربلو، 1989، به نقل از: شيلا تقي‏خاني، پيشين.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 18:3  توسط حسن  | 

علائم هشدار دهنده افسردگي

علائم هشدار دهنده افسردگي
بسياري از مردم که اطلاعات کمي در مورد افسردگي دارند احتمالاً از اين که بفهمند اين بيماري مي‌تواند باعث چه چيزهايي بشود متعجب خواهند شد. مردم اغلب فکر مي‌کنند افسردگي يعني «حس بد داشتن» يا «احساس غمگيني». آن‌ها نمي‌دانند که افسردگي مي‌تواند باعث شود که فرد از يک تصميم‌گيري ساده عاجز شود، 20 ساعت در شبانه‌روز بخوابد، يا بدون دليل مشخصي شروع به گريه کند و نتواند جلوي خودش را بگيرد. بنابراين آشنايي با علائم افسردگي براي همگان اهميت دارد.
علائم متداولي که به عنوان علائم هشدار دهنده افسردگي در نظر گرفته مي‌شوند به قرار زيرند:
1- تغييرات در سطح انرژي يا فعاليت
کاهش انرژي: اين نخستين علامت است و تشخيص آن بسيار ساده مي‌باشد. به طور خلاصه يعني اين که حس کنيد به قدر هفته گذشته يا ماه گذشته انرژي نداريد. نه اين که تمام روز خسته باشيد بلکه فقط انرژي کمتري نسبت به سابق داشته باشيد. براي مثال، ترجيح بدهيد بعد از خاتمه کار روزانه، استراحت و مطالعه کنيد تا اين که به ورزش بپردازيد.
خستگي: دومين مرحله بعد از کاهش انرژي. افسردگي مي‌تواند باعث خستگي جسمي شود. خوابيدن و استراحت، شما را سرحال نمي‌آورد و حتي صبح‌ها پس از بيدار شدن از خواب هم احساس خستگي مي‌کنيد. اين احساس خستگي در طول روز هم ادامه مي‌يابد. ممکن است در محل کار که هستيد فعاليت‌هاي کاري شما را به خود مشغول کند ولي بعد از آن که به خانه برمي‌گرديد آنچنان احساس کوفتگي کنيد که انگار قطار از رويتان رد شده است! خميازه کشيدن، بدن را به اين طرف و آن طرف کش دادن و چرت زدن از نشانه‌هاي خستگي است.
سستي و رخوت: اين عارضه جدّي‌تري است. کسي که دچار افسردگي باشد ممکن است به طور غيرعادي بي‌حال و خواب‌آلوده باشد. و يا در حالت متداولتر، ممکن است ساعت‌ها بدون انجام هيچ کاري روي صندلي بنشيند. نه اين که به چيزي واکنش نشان ندهد بلکه به انجام هيچ کاري علاقه‌مند نباشد و از نظر جسمي و روحي احساس سنگيني کند.
کاهش فعاليت: اين ممکن است در نتيجه کاهش انرژي، خستگي و سستي و رخوت باشد و يا آن که مستقل از اين عوارض باشد. به هر حال، اگر سطح فعاليت‌هاي معمولي فرد شروع به کاهش کند اين ممکن است از علائم افسردگي باشد.
بي‌خوابي يا پرخوابي: يکي از شايعترين علائم افسردگي بي‌خوابي است: دراز کشيدن ولي بيدار و نگران ماندن، ناتواني در استراحت کردن، احساس تنش دروني داشتن و يا فکرهاي مختلف کردن. پرخوابي عکس بي‌خوابي است. يعني زيادتر از حد معمول خوابيدن. بي‌خوابي ممکن است فعاليت‌هاي روزانه شما را تحت تاثير قرار دهد يا ندهد و يا ممکن است در ارتباط با ساير علائم، نشانه وجود افسردگي در فرد باشد زيرا عوامل بسياري مي‌توانند موجب بي‌خوابي گردند. امّا پرخوابي، خود به خود نشانه افسردگي است و فرد بايد فوراً به روان‌پزشک مراجعه کند.
از دست دادن علاقه به فعاليت‌هاي لذت‌بخش و شادي‌آور: نام اين علامت، خود به قدر کافي گوياست. مثلاً شما به طور معمول از واليبال بازي کردن با دوستانتان بسيار لذت مي‌برديد و حال، دعوت‌ آن‌ها را رد مي‌کنيد. هميشه عاشق کارهاي باغباني و نگهداري از گل و گياه بوديد ولي امسال حوصله‌اش را نداريد.
کناره‌گيري اجتماعي: تشريح اين عارضه، آسان ولي تشخيص آن دشوار است و بستگي به اين دارد که فردي که شخصيت دوقطبي دارد در کدام حالت باشد. به عنوان مثال، چنين فردي گاهي علاقه زيادي به ميهماني رفتن دارد و گاهي برعکس، ترجيح مي‌دهد تنها در خانه بماند و کتاب بخواند. از سوي ديگر، شخصي که به طور طبيعي آدم گوشه‌گيري است، در صورت افسردگي گوشه‌گيرتر و انزواطلب‌تر مي‌شود ولي چون به اين خصلت شناخته شده بوده، تشخيص اين علامت افسردگي در او دشوارتر خواهد بود.
2- تغييرات فيزيکي
هر کس که فکر مي‌کند افسردگي فقط با مغز افراد سروکار دارد يا تاکنون به افسردگي دچار نشده و يا از آن چيز زيادي نمي‌داند. افسردگي نه تنها بر روي ذهن انسان‌ها اثر مي‌گذارد بلکه علائم فيزيکي مهمي نيز به جا مي‌گذارد. برخي از آن‌ها را در بخش 1 ذکر کرديم (کاهش انرژي يا کاهش فعاليت) و در اينجا به برخي ديگر اشاره مي‌کنيم.
دردهاي تعريف نشده: يکي از نظريه‌هايي که در مورد علّت بدن درد در افراد افسرده وجود دارد اين است که اين افراد معمولاً به دليل اختلال در خواب، استراحت کامل نمي‌کنند و از نظر جسمي دچار استرس هستند. خواب بدون استراحت (چه کم‌خوابي و چه پرخوابي) از مؤلفه‌هاي اصلي سندروم خستگي مزمن و فيبرومايلجيا (دردهاي عضلاني و استخواني گسترده که علّت آن هنوز ناشناخته است) مي‌باشد. به علاوه، افراد افسرده معمولاً بيشتر از حدّ طبيعي داراي هورمون کورتيزول هستند که اين به نوبه خود با دردهاي عمومي در بدن ارتباط دارد.
کاهش يا افزايش وزن
کم اشتهايي يا پراشتهايي: کم اشتهايي در شرايط افسردگي کاملاً شايع است. گاهي اوقات نيز افراد افسرده به عنوان مسکّن به غذا روي مي‌آورند. بنابراين هم کاهش وزن و هم افزايش وزن مي‌تواند از نشانه‌هاي افسردگي باشد. يکي از دلايلي که افراد به هنگام افسردگي به غذا و مخصوصاً غذاهاي پرچربي روي مي‌آورند اين است که کربوهيدرات‌ها سطح سروتونين مغز را بالا مي‌برند (سروتونين يکي از انتقال‌دهنده‌هاي عصبي است که زياد پائين آمدن سطح آن به افسردگي ارتباط دارد). همچنين، افزايش کورتيزول نيز به عنوان يکي از عوامل ذخيره نامناسب چربي در بدن انگاشته مي‌شود.
بي‌قراري يا کندي رواني-حرکتي: بي‌قراري رواني- حرکتي عبارت است از افزايش فعاليت، بيشتر به دلايل ذهني تا جسمي. نشانه‌هاي متداول آن شامل قدم زدن، پيچاندن يا فشار دادن دست‌ها، با انگشت روي ميز زدن يا کف پا را به زمين زدن و ساير رفتارهاي بدون وقفه مشابه است. کندي رواني-حرکتي برعکس، به آهستگي فعاليت‌هاي فکري و جسمي اشاره دارد. در اين حالت، کارهاي معمولي مانند مسواک زدن يا غذاخوردن ممکن است به صورتي غيرعادي کند و با طمأنينه انجام شوند.
3- درد هيجاني (Emotional Pain )
غمگيني طولاني
گريه غيرقابل کنترل و غيرقابل توضيح
احساس گناه
احساس پوچي
از دست دادن اعتماد به نفس
احساس نااميدي
احساس بي‌پناهي
اين علائم، به ويژه اگر تک تک در نظر گرفته شوند، منحصر به افسردگي نيستند. براي مثال، احساس بي‌پناهي ممکن است واکنش منطقي به قرار گرفتن در يک شرايط دشوار باشد. امّا در حالت افسردگي، احساس بي‌پناهي به صورت‌هاي زير است:
آميخته با انواع ديگر دردهاي هيجاني
آميخته با انواع ديگر علائم افسردگي
تداوم يافتن بيش از يک زمان معقول
شديدتر بودن بيش از يک حدّ معقول
هر يک از عوارض بالا ممکن است به عنوان واکنش طبيعي به يک رويداد غم‌انگيز مثل مرگ نزديکان يا از دست دادن کار پديدآيد امّا طولاني شدن بيش از حدّ آن بايد به عنوان علائم احتمالي افسردگي مورد بررسي قرار گيرد. در نظر گرفتن اين پديده، به ويژه در افرادي که داراي سابقه افسردگي هستند حائز اهميت است.
4- حالت‌هاي روحي دشوار
تحريک‌پذيري: تقريباً همه اين حالت را تجربه کرده‌اند. تحريک‌پذيري علت‌هاي بي‌شماري مي‌تواند داشته باشد. يک سردرد، خواب بد، يک صورتحساب پيش‌بيني نشده، فرا رسيدن وقت دندانپزشک، و هر عامل استرس‌زاي ديگري مي‌تواند باعث آن شود. امّا هنگامي که دليل واضحي براي اين که چرا يک چيز کم اهميت و کوچک باعث ناراحتي مي‌شود وجود نداشته باشد و اين حالت روزها و هفته‌ها در فرد باقي بماند، به احتمال زياد افسردگي عامل آن است.
خشم: خشم نهايت تحريک‌پذيري است. يک فرد افسرده ممکن است بابت يک چيز کم اهميت و يا حتي هيچ چيز به حالت انفجار برسد. اگر خشم دوام يافت يا ترساننده شد در اسرع وقت به فکر چاره باشيد.
اضطراب و نگراني. اين به چند طريق ممکن است وجود داشته باشد. براي مثال، فردي ممکن است درباره بعضي موضوعات عادي روزمره، نگراني وسواسي داشته باشد: قرص‌هايم تمام نشده؟ براي شام چه غذايي درست کنم؟ آيا به ماشينم بنزين زدم؟ مشکل ديگري از اين حالت موقعي است که فرد در مورد تمام موضوعات اضطراب داشته باشد : بايد به لوله‌کش تلفن کنم. اگر امروز نيايد چي؟ بهتر است صبح خيلي زود از خانه بروم، چون ممکن است ترافيک سنگين باشد يا وسط راه ماشينم پنچر شود . اضطراب ممکن است شکل عمومي‌تري نيز داشته باشد و همراه با افکار عجولانه باشد. معمولاً فرد مضطرب در حالت بي‌تصميمي به سر مي‌برد.
بدبيني: داشتن نگاهي منفي نسبت به همه چيز: هيچکس مرا دوست ندارد. امروز هم روز بد ديگري در پيش خواهد بود. شانسي براي استخدام شدن ندارم . در حالتي که بدبيني ناشي از افسردگي وجود داشته باشد، منفي‌بافي به صورت مبالغه‌آميزي در مي‌آيد: دليلي وجود ندارد که روز بدي در پيش باشد، بعضي‌ها شما را دوست دارند، و اگر افسرده نبودي شانس خوبي براي گرفتن کار داشتي.
بي‌تفاوتي: لباس‌هاي کثيف انباشته شده، صورتحساب‌ها پرداخت نشده و شما بي‌خيال هستيد. دوستي به شما تلفن مي‌کند و مشکلش را با شما در ميان مي‌گذارد. امّا شما فقط ساکت نشسته‌ايد و گوش مي‌کنيد و حرف‌هاي او هيچ احساسي را در شما برنمي‌انگيزد.
خود انتقادي: هر کس اشتباه مي‌کند. امّا فرد افسرده اشتباهاتش را بزرگ جلوه مي‌دهد. «من امروز خسته به نظر مي‌رسم.» تبديل به «من زشت هستم» مي‌شود. «من در محاسبه موجودي حسابم اشتباه کرده‌ام.» به «من در رياضيات کودن هستم.» تبديل مي‌شود. منفي بافي بيش از حد درباره خود از علائم افسردگي است.
5- تغيير در الگوهاي فکري
گرچه علائم زير همگي تحت عنوان «تغيير در الگوهاي فکري» دسته‌بندي شده‌اند امّا هر يک از آن‌ها مي‌توانند آثار قابل ملاحظه‌اي بر روي رفتار انسان داشته باشند. اين علائم چون بيشتر بر روي نحوه کار کردن تاثير مي‌گذارند توسط همکاران زودتر قابل تشخيص مي‌باشد:
عدم تمرکز: اين به دو شکل امکان‌پذير است. يکي اين که صرفنظر از اين که چقدر سعي مي‌کنيد نتوانيد روي کاري که در دست داريد يا کتابي که در حال مطالعه‌اش هستيد يا صحبت‌هاي سخنراني که در جلسه‌اش حضور داريد و يا روي رژيم غذايي که در پيش‌ گرفته‌اند تمرکز کنيد. از سوي ديگر، ممکن است توجه شما از موضوعي منحرف شود بدون آن که خودتان آگاهي داشته باشيد تا وقتي که ناگهان به خود آئيد. مثلاً ناگهان متوجه شويد که 20 دقيقه است که روي همين صفحه کتاب مانده‌ايد. اوّلي رنج‌آور و ناراحت‌کننده است و دومي مي‌تواند مشکلات زيادي براي فرد به وجود آورد. به هر حال، عدم تمرکز، وضعيت مهمي است که بايد مورد بررسي قرار گيرد.
بي‌تصميمي: امروز براي رفتن به سرکار چه لباسي بپوشم؟ کدام يک از اين سه پروژه اولويت بيشتري دارد؟ بهترين روز براي وقت گرفتن از دکتر کي است؟ در حالت افسردگي، تصميم‌گيري ساده هم ممکن است مشکل‌ساز گردد. و تصميم‌گيري‌هاي پيچيده مي‌تواند غيرممکن شود. هنگامي که بي‌تصميمي با اضطراب همراه باشد، مواجه شدن با شرائطي که تصميم‌گيري اجتناب ناپذير است مي‌تواند به هيستري بيانجامد.
مردم معمولاً فکر مي‌کنند که فرد افسرده، آدم آرام و گوشه‌گيري است امّا چنين فردي وقتي در گوشه و تحت فشار قرار گيرد، مي‌تواند واکنش‌هايي نظير انفجارهاي هيجاني نشان دهد.
مشکلات حافظه‌اي: اين مشکلات مي‌تواند در اثر تمرکز ضعيف بروز کند. يعني شما به دليل عدم تمرکز چيزي را که بهتان گفته شده است نشنيده‌ايد و در نتيجه نمي‌توانيد آن را به ياد آوريد. امّا افسردگي مي تواند مستقيماً نيز بر روي حافظه تاثير گذارد به نحوي که چيزي که به فرد گفته شده، شنيده و يا خوانده است و يک زمان به ياد داشته بعداً فراموشش شود.
بي‌نظمي: اين علامت، منحصر به افسردگي نيست. افرادي که به شيدايي خفيف (hypomania ) دچارند نيز معمولاً آدم‌هاي بي‌نظمي هستند. امّا در اين حالت ممکن است فرد از اين بابت احساس ناراحتي نکند. مثلاً شما عليرغم به هم ريختگي اتاقتان، دقيقاً مي‌دانيد که هر چيز کجا قرار دارد. امّا در شرايط افسردگي، بي‌نظمي فرد را ناراحت مي کند و باعث مي‌شود که او حتي احساس بدتري هم پيدا کند زيرا اگر افسردگي وجود نداشت اقلاً فرد مي‌توانست براي حل اين مشکل اقدام کند.
6- دل مشغولي به مرگ
هر چند سه موردي که در زير آمده ممکن است به نظر سه عبارت مختلف براي يک چيز بيايند امّا در واقع، آن‌ها اشکال مختلفي از دل مشغولي به مساله مرگ هستند.
فکر مرگ: فکر کردن درباره مرگ ممکن است به شکل تصوّر و تخيل مرگ خود فرد باشد. براي مثال، فرد ممکن است خود را خوابيده در داخل قبر تصوّر کند. يا به اتفاقاتي که در مراسم خاکسپاريش مي‌افتد فکر کند و يا درباره اين موضوع فکر کند که مردم پس از مرگش چه مي‌گويند. يکي از عبارت‌هايي که مردم، بدون منظور خاصي، زياد به کار مي‌برند اين است که «اي کاش مرده بودم.» امّا بيان اين عبارت از سوي يک آدم افسرده بايد جدّي گرفته شود، پيش از آن که افکار به واقعيت بپيوندد.
فکر خودکشي: در اين حالت، بيان «اي کاش مرده بودم.» کم کم به فکر کردن درباره تحقق آن پيش مي‌رود. فرد افسرده ممکن است در رويارويي با يک اتفاق پراسترس به فکر خودکشي بيافتد و به طور واقعي براي اين عمل برنامه‌ريزي کند. چه فرد برنامه مشخص براي خودکشي در ذهن داشته باشد و چه نداشته باشد، فکر کردن درباره خودکشي بايد بسيار جدّي گرفته شود. از جمله پرخطرترين عوامل براي انجام خودکشي مي‌توان به تلاش قبلي براي خودکشي، حضور عوامل مهم استرس‌زا در زندگي و دسترسي به اسلحه اشاره کرد.
احساس مرگ:
کسي که احساس مرگ يا بريدن از زندگي مي‌کند، گروهي از علائمي که در 5 بخش قبل ذکر شد را به همراه دارد. اين علائم عبارتند از:
نااميدي
بي‌تفاوتي
از دست دادن علاقه به فعاليت‌هاي لذت‌بخش
سستي و رخوت
کناره‌گيري اجتماعي
به علاوه، فرد ممکن است خود را صرفاً در جايگاه يک «ناظر» نسبت به اتفاقاتي که پيرامونش مي‌افتد حس کند. احساس «پشت سر کسي ايستادن» و نگاه کردن به اتفاقاتي که مي‌افتد.
نتيجه‌گيري
علائمي که ذکر شد، به ندرت به صورت منفرد حضور دارند و معمولاً ترکيبي از آن‌ها در فرد افسرده وجود دارد. براي مثال، ممکن است اين علائم در يک نفر وجود داشته باشد:
گروه 1- تغيير در سطح فعاليت
خستگي
بيخوابي
سستي و رخوت
گروه 2- تغييرات فيزيکي
دردهاي تعريف نشده
بيقراري رواني- حرکت
گروه 3- درد هيجاني
از دست دادن اعتماد به نفس
احساس بي‌پناهي
گروه 4- حالت‌هاي روحي دشوار
تحريک‌پذيري
اضطراب و نگراني
گروه 5- تغيير در الگوهاي فکري
بي‌تصميمي
بي‌نظمي
و هيچ علامتي از گروه 6، يعني دلمشغولي به مرگ وجود نداشته باشد. فرد افسرده ديگري ممکن است ترکيب کاملاً متفاوتي از اين علائم را داشته باشد. نکته مهم اين است که بايد نسبت به علائم هشدار دهنده افسردگي شناخت داشته باشيم تا بتوانيم آن‌ها را، در صورت وجود، در خودمان يا اطرافيانمان هر چه زودتر شناسايي کنيم و به موقع نسبت به درمان اقدام نمائيم.
ترجمه: کلينيک الکترونيکي روان‌يار
منبع
Red Flags: Warning Signs of Depression,
http://psychology.about.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 18:0  توسط حسن  | 

افسرده خويي (Dysthymia)

افسرده خويي (Dysthymia)
خلاصه
افسرده خويي يک نوع اختلال حال و وضع رواني است. مشخصه افسرده خويي، افسردگي مزمن است که حداقل به مدّت دو سال باقي مانده باشد. با وجود اين، افسرده خويي به شدّت و حدّت افسردگي عمده (حاد) نيست. بدين معني که هرچند افسرده خويي باعث نوعي اختلال در عملکرد کاري، تحصيلي و اجتماعي مي شود امّا ميزان آن به شدّت اختلالي که بر اثر افسردگي عمده پيش مي آيد نيست.
افسرده خويي معمولاً به تدريج از اوايل دوران بلوغ آغاز مي شود و بيماران معمولاً در مشخص ساختن دقيق اين که کي براي اولين بار افسرده شدند با مشکل روبرو هستند. اين گونه بيماران معمولاً افسردگي خود را عادي تلقّي مي کنند. افسرده خويي ممکن است با ساير بيماري هاي ذهني و رواني مثل اختلال اضطراب و سوء مصرف مواد ارتباط داشته باشد.
به نظر مي رسد سطح نامناسب برخي مواد شيميايي در مغز با افسرده خويي ارتباط داشته باشد. اين اختلال در زنان بالغ بيشتر شايع است و به نظر مي رسد داراي يک مؤلفه ژنتيکي باشد. به همين دليل در افرادي که رابطه نزديک با بيماران افسرده دارند، بيشتر شايع است. شرايط پراسترس محيط زندگي (مثل تبعيض، فقر، بيماري هاي مزمن) نيز ممکن است با اختلال افسرده خويي ارتباط داشته باشد.
نشانه هاي افسرده خويي شامل غمگين بودن، نااميدي، بدبيني (اعتقاد به اين که همه چيز سرانجام بدي خواهد داشت)، خستگي، کمبود انرژي و تغييرات قابل توجه در اشتهاست.
پيش از آن که تشخيص افسرده خويي براي فردي داده شود بايد آزمايش هاي پزشکي کامل توسط پزشک متخصص انجام شود تا احتمال وجود ساير شرايطي که ممکن است باعث اين نشانه ها شوند (مثل کم کاري تيروئيد) منتفي گردد. پس تشخيص قطعي از طريق انجام ارزيابي سلامت رواني توسط متخصص روان درماني صورت مي گيرد.
درمان افسرده خويي غالباً به طور کامل نشانه ها را از بين مي برد، هر چند گاهي اوقات لازم است به منظور جلوگيري از بازگشت بيماري، درمان به طور هميشگي ادامه يابد. در بسياري موارد، افسرده خويي هم از طريق روان درماني و هم دارو درماني درمان مي گردد. دارو درماني براي اين اختلال معمولاً با داروهاي ضدافسردگي انجام مي گيرد.
درباره افسرده خويي
Dysthymia که ما در زبان فارسي به آن افسرده خويي مي گوئيم، در زبان يوناني به معني «وضعيت بد ذهني» يا «ضعف شوخ طبعي» است. افسرده خويي يک نوع اختلال حال و وضع رواني است که در آن، يک حالت افسردگي مزمن در اکثر ساعت هاي شبانه روز، حداقل به مدّت 2 سال وجود داشته باشد. بيماران افسرده خو معمولاً حالت خود را عادي تلقي مي کنند و بسياري از آنان اصلاً از وجود مشکل، آگاهي ندارند. هر چند افسرده خويي باعث نوعي اختلال در عملکرد کاري، تحصيلي و اجتماعي مي شود امّا ميزان آن به شدّت اختلالي که بر اثر افسردگي عمده (حاد) پيش مي آيد نيست.
بروز افسرده خويي معمولاً تدريجي است. سن ميانگين براي بروز افسرده خويي 31 سال است، هر چند ممکن است در بعضي افراد از خيلي زودتر يا ديرتر آغاز گردد. اغلب بيماران نمي توانند به طور دقيق به ياد آورند که کي براي اولين بار دچار افسردگي شدند. در کودکان و نوجوانان، تغيير حالت ممکن است به جاي افسردگي به شکل زودرنجي و تحريک پذيري باشد و به جاي دو سال، بايد حداقل يک سال دوام داشته باشد.
ارتباط نزديکي بين افسرده خويي و افسردگي عمده (حاد) وجود دارد. به عنوان مثال، بسياري از بيماراني که دچار افسرده خويي هستند نهايتاً دچار افسردگي عمده خواهند شد و برعکس، بسياري از بيماراني که دچار افسردگي عمده هستند به افسرده خويي مبتلا خواهند شد. چنانچه افسرده خويي و افسردگي عمده هر دو با هم در بيماري وجود داشته باشند به آن افسردگي مضاعف گفته مي شود. افسرده خويي با ساير اختلالات سلامت رواني مانند اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد نيز ممکن است ارتباط داشته باشد. افسرده خويي در کودکان ممکن است با اختلال نقص توجه / بيش فعالي ( ADHD ) و ساير وضعيت هاي رواني يا پزشکي ارتباط داشته باشد. برطبق آمار منتشر شده از سوي مرکز ملّي سلامت رواني آمريکا، در حدود 3/3 ميليون نفر با سن بالاتر از 18 سال در اين کشور در زندگي خود دچار افسرده خويي بوده اند. تعداد زنان مبتلا به افسرده خويي تقريباً دو برابر مردان است.
علل و عوامل خطر افسرده خويي
علّت افسرده خويي کاملاً شناخته شده نيست. اعتقاد بر اين است که تغييرات در ساختار و مواد شيميايي مغز باعث تغييرات در حالت و وضع رواني مي شود. به نظر مي رسد برخي انتقال دهنده هاي عصبي (مواد شيميايي که پيام ها را بين اعصاب ردوبدل مي کنند)، به ويژه سروتونين، نقشي کليدي در اين مورد داشته باشند. عوامل خطر (فاکتور ريسک) متعددي براي افسرده خويي وجود دارد. اين عوامل عبارتند از:
جنسيت. احتمال خطر ابتلا به افسرده خويي در زنان دو برابر مردان است. هر چند علت اين امر نامشخص است، امّا ممکن است به دليل عواملي نظير تفاوت هورموني در بعضي مراحل خاص در زندگي، مثلاً پس از حاملگي يا يائسگي باشد. نکته ديگري که در اين مورد شايان توجه است اين است که احتمالاً زنان بيشتر از مردان تمايل دارند نشانه هاي افسردگي خود را با پزشکان در ميان بگذارند و شايد يکي از علل بروز اين اختلال در زنان بيشتر از مردان همين باشد.
سابقه خانوادگي. افرادي که خويشاونداني با سابقه يکي از اشکال افسردگي، به ويژه افسرده خويي يا افسردگي عمده دارند، در معرض خطر بيشتري براي ابتلاء به افسرده خويي قرار دارند. اين امر به ويژه در مورد منسوبين درجه اول (پدرومادر، فرزند، خواهروبرادر) صادق است.
استرس هاي طولاني مدت. افرادي که در زندگي خود با منابع ثابت استرس زا مانند تبعيض، فقر، بيماري هاي مزمن و سوء مصرف دارو، سروکار دارند در معرض خطر بيشتري براي ابتلاء به افسرد ه خويي قرار دارند. البته، افراد متأهلي که زندگي زناشوئي نامناسب و ناخوشايندي دارند نيز در معرض خطر بيشتري قرار دارند. هنوز اين نکته مشخص نشده است که آيا اين ها خود عوامل خطر واقعي براي بروز افسرده خويي هستند يا آن که قضيه برعکس است. يعني افرادي که افسردگي مزمن دارند کمتر ازدواج مي کنند و در صورتي که ازدواج کنند هم به احتمال زياد زندگي زناشوئي نامناسبي خواهند داشت. افرادي که احساس مطرود بودن يا بيوفايي و خيانت از سوي فرد مورد علاقه شان مي کنند نيز در معرض خطر بيشتري قرار دارند.
علائم و نشانه هاي افسرده خويي
نشانه هاي افسرده خويي از يک بيمار به بيمار ديگر ممکن است کاملاً متفاوت باشد. نشانه هاي عمومي عبارت است از کاهش فعاليت، اثر بخشي يا عملکرد. اغلب نشانه هاي افسرده خويي مشابه افسردگي عمده هستند امّا نه به آن شدّت. به دليل آن که بيماران افسرده خو معمولاً نشانه هاي خود را عادي تلقي مي کنند، نشانه هاي بيماري ممکن است قبل از خود بيمار، توسط ديگران تشخيص داده شود. علائم و نشانه هاي افسرده خويي عبارتند از:
تغيير حال. بيماران معمولاً احساس غمگين بودن، نااميدي، ناکامي يا بي احساسي (فقدان هيجان) دارند. اين گونه بيماران معمولاً دچار بدبيني هستند و حس مي کنند که همه چيز در زندگي سرانجام بدي پيدا خواهد کرد. حساسيت فزاينده عاطفي و هيجاني و گريه کردن دوره اي از ديگر نشانه هاي افسرده خويي است. خشم فزاينده، زودرنجي، تحريک پذيري و بداخلاقي، به ويژه در کودکان، از ديگر نشانه هاي قابل ذکر است.
بي علاقگي و انزواي اجتماعي. بيماران ممکن است علاقه اندک يا کاملاً بي علاقگي نسبت به فعاليت هايي که قبلاً برايشان خوشايند بود نشان دهند. آن ها همچنين ممکن است از فعاليت هاي اجتماعي کناره گيري کنند.
کمبود اعتماد به نفس. اين يکي از نشانه هاي رايج در افسرده خويي است. بيماران ممکن است احساس بي ارزش بودن، گناه يا سرزنش از خود کنند.
خستگي و کمبود انرژي.
عدم تمرکز. بيماران ممکن است مشکل عدم تصميم گيري، عدم توانايي براي تفکر، توجه يا تمرکز به موضوعات يا مشکلات حافظه داشته باشند.
تغيير اشتها و تغيير عمده وزن. بيماران افسرده خو ممکن است اشتهايشان زياديا کم شود و وزنشان در يک دوره زماني نسبتاً کوتاه، به طور عمده اي افزايش يا کاهش يابد.
تغيرات در الگوي خواب. بيماران ممکن است دچار بي خوابي يا پرخوابي شوند. اين گونه بيماران معمولاً صبح زود از خواب بيدار مي شوند و ديگر نمي توانند به خوابشان ادامه دهند.
روش هاي تشخيص افسرده خويي
پيش از تشخيص افسرده خويي، بايد آزمايش هاي پزشکي کاملي صورت گيرد تا مشخص شود که نشانه هاي بيماري هاي ديگري با افسرده خويي اشتباه گرفته نشده باشد. بسياري از دارو درماني هاي طولاني مدّت (مثل کورتيکواستروئيد) يا بيماري هاي مزمن (مثل کم کاري تيروئيد و کم خوني) مي توانند باعث به وجود آمدن نشانه هاي مشابهي با افسرده خويي گردند.
تشخيص افسرده خويي با ارزيابي سلامت رواني که توسط يک پزشک يا يک متخصص سلامت روان صورت مي گيرد آغاز مي شود. اين ارزيابي شامل به دست آوردن تاريخچه کامل نشانه ها (زمان شروع، طول مدّت ماندگاري و ميزان شدّت آن) است. همچنين بايد مشخص شود که آيا بيمار اين نشانه ها را قبلاً نيز داشته است يا نه و در صورتي که داشته، درمان شده است يا نه. پزشک همچنين اطلاعاتي راجع به مصرف الکل و دارو توسط بيمار جمع آوري مي کند و اين که ساير اعضاي خانواده او دچار انواع افسردگي، نظير افسرده خويي يا افسردگي عمده، بوده اند يا نه. اگر سابقه افسردگي در هر يک از اعضاي خانواده بيمار وجود داشته باشد، روش و اثربخشي درمان بايد گزارش شود.
معيارهاي خاصي براي تشخيص افسرده خويي وجود دارد که عبارتند از:
کيفيت و طول دوره تغيير حال. بالغين بايد در اغلب اوقات شبانه روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت دو سال دچار حالت افسردگي باشند. کودکان و نوجوانان نيز بايد در اغلب اوقات شبانه روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت يک سال دچار افسردگي و زودرنجي و تحريک پذيري باشند.
نشانه ها. دو مجموعه جداگانه ولي داراي همپوشاني از نشانه ها از سوي پزشکان و متخصصان سلامت روان ممکن است به کار گرفته شود. به طور کلّي، بيماران بايد دو يا بيشتر از نشانه هاي زير را در طول مدتي که حال و وضع رواني شان تغيير مي کند داشته باشند:
نااميدي
تغير چشمگير اشتها
کم خوابي يا پرخوابي
خستگي
کاهش اعتماد به نفس
بي تصميمي يا مشکل در تمرکز
زودرنجي يا خشم فزاينده
بدبيني
بي علاقگي به انجام فعاليت هايي که قبلاً خوشايند بودند
کناره گيري اجتماعي
احساس گناه نسبت به گذشته
کاهش فعاليت، اثربخشي و عملکرد
سازگاري. نشانه ها نبايد براي بيش از دو ماه متوالي در يک دوره دو ساله در بالغين و يک ساله در کودکان و نوجوانان، غيبت داشته باشند.
اختلال. نشانه ها بايد آنقدر جدّي باشند که حداقل باعث اختلال ضعيفي در عملکرد کاري، تحصيلي يا اجتماعي شده باشند.
تشخيص افسرده خويي تنها هنگامي داده مي شود که تشخيص اختلالات رواني ديگري مثل افسردگي عمده يا اختلال دو قطبي براي بيمار داده نشده باشد. البته شرايط خاصي وجود دارد که ممکن است افسرده خويي و افسردگي عمده با هم وجود داشته باشند (افسردگي مضاعف). براي مثال، بسياري از بيماراني که دچار افسرده خويي هستند نهايتاً به افسردگي عمده مبتلا مي گردند و برعکس. براي تشخيص قطعي، بايد نشانه ها مربوط به شرايط جسمي بيمار يا در نتيجه استفاده از دارو نباشند.
سن آغاز بيماري در انتخاب روش درماني مؤثر است. بيماراني که پيش از 20 سالگي دچار افسرده خويي شده باشند به احتمال زياد سرانجام در آينده به افسردگي عمده مبتلا خواهند شد.
درمان و جلوگيري از افسرده خويي
تنها 10 درصد احتمال دارد که نشانه هاي افسرده خويي بدون درمان، خود به خود از بين برود. درمان افسرده خويي مشکل است امّا غالباً به از بين رفتن کامل نشانه ها مي انجامد، هر چند ممکن است براي پيشگيري از بازگشت آن ها به طور هميشگي ادامه يابد. معمولاً تنها هنگامي که افسرده خويي به افسردگي عمده تبديل مي گردد متخصصان سلامت روان مورد مشاوره قرار مي گيرند، گرچه افسرده خويي به تنهايي ممکن است به الکلي شدن يا خودکشي بيانجامد. در بسياري موارد، افسرده خويي هم از طريق روان درماني و هم از طريق دارو درماني درمان مي گردد.
روان درماني به آموزش مهارت هاي وفق پذيري و روش هاي موثرتر براي برخورد با مشکلات زندگي مي پردازد. اين روش همچنين نشانه ها و هر نوع مصرف مواد را هدف مي گيرد. يکي از روش هاي روان درماني که غالباً مورد استفاده قرار مي گيرد، درمان رفتار شناختي ( CBT ) است. در اين روش، درمانگر بيمار را به حرف مي گيرد تا بينش بهتري نسبت به او به دست آورد و الگوهاي منفي فکري يا رفتاري مربوط به افسرده خويي را تغيير مي دهد. گاهي اوقات به بيمار در بين جلسات روان درماني، «تکليف خانگي» داده مي شود. درمان رفتار شناختي به بيماران مي آموزد که از اعمال خود، رضايت بيشتري کسب کنند و به حل مسائل بپردازند.
دارو درماني معمولاً رهايي نسبتاً سريع از نشانه ها را به همراه دارد. دارو درماني براي اختلال افسرده خويي معمولاً با داروهاي ضدافسردگي آغاز مي شود. بيماران بايد آگاه باشند که پزشک براي به دست آوردن بهترين نتيجه با کمترين اثرات جانبي، ممکن است ميزان مصرف دارو را کم و زياد کند و يا نوع دارو را تغيير دهد. بنا به توصيه اداره دارو و غذاي آمريکا ( FDA )، مصرف داروهاي ضدافسردگي ممکن است باعث افزايش خطر فکر خودکشي در برخي بيماران، به ويژه کودکان و نوجوانان، گردد. بدين خاطر، تمام افرادي که با داروهاي ضدافسردگي تحت درمان قرار مي گيرند بايد براي تغييرات غيرعادي در رفتارشان، از نزديک مورد مراقبت قرار گيرند. برخي افراد براي درمان افسرده خويي خود به مصرف مکمّل هاي غذايي مجاز و داروهاي گياهي روي مي آورند. با وجودي که در اروپا از اين مکمل ها براي بسياري از اشکال افسردگي خفيف تا متوسط استفاده مي شود امّا مطالعات علمي در اين زمينه هنوز ناکافي است. به بيماران توصيه مي شود قبل از مصرف هر نوع داروي گياهي يا مکمل هاي غذايي با پزشک مشورت کنند زيرا بعضي از مکمل هاي غذايي ممکن است باعث تداخل دارويي گردند.
مطالعات نشان مي دهد که ورزش، به ويژه تمرينات هوازي، تأثير مثبتي بر انواع خفيف و متوسط افسردگي، از جمله افسرده خويي دارد. به بيماران معمولاً توصيه مي شود که به ورزش بپردازند.
پرسش هايي براي پرسيدن از پزشک
آماده کردن پرسش هايي از قبل به بيماران کمک مي کند تا گفتگوي معني دارتر و هدفمندتري با پزشک خود درباره وضعيت شان داشته باشند. بيماران مي توانند پرسش هاي زير را در ارتباط با افسرده خويي از پزشکشان بپرسند:
آيا شما در درمان افسردگي و ساير اختلالات رواني تخصص داريد؟
چرا فکر مي کنيد که من افسرده خويي دارم نه افسردگي عمده؟
آيا من به دليل افسرده خويي، در معرض خطر بيشتري براي ساير بيماري ها هستم؟
آيا اين احتمال وجود دارد که افسرده خويي من خود به خود برطرف گردد؟
آيا درمان افسرده خويي من از طريق دارو درماني خواهد بود؟
چه نوع دارو درماني براي من مناسب تر است؟
دارو درماني من چقدر طول خواهد کشيد؟
چند وقت پس از شروع دارو درماني، نشانه هاي بهبودي در من ظاهر خواهد شد؟
بهترين روش درمان براي من چيست؟
درمان من چقدر طول خواهد کشيد؟
چقدر طول مي کشد تا خودم يا ديگران متوجه تغيير در حالتم شوند؟
آيا سبک زندگي متفاوتي را براي من پيشنهاد مي کنيد که به وضعيتم کمک کند؟
چگونه مي توانم از بازگشت نشانه هاي افسرده خويي جلوگيري کنم؟
ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار
منبع
Dysthymia , iVillage Total Health,
http://emotional.health.ivillage.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 17:56  توسط حسن  |